افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

در میان جمع های روزهای عزای حسینی کودکی از ما پرسید که چه کسی حضرت اباعبدالله را کشته است؟ من و برادرم به هم نگریستیم، نمی دانستیم جواب یک کودک را چگونه باید بدهیم. نام قاتلین حضرت اباعبدالله و صادر کنندگان فرمانش یکایک بر زبانمان جاری شد و با خود شور کردیم که چگونه جواب او را بدهیم. از شمر و ابن سعد و ابن زیاد و یزید شروع کردیم و در نهایت به اصحاب سقیفه رسیدیم.

آن شب گذشت و من همچنان این سوال برایم مطرح بود که قاتل حقیقی ارباب تشنه لبان کیست؟ در این میان در یکی از مجالس عزا سخنی شنیدم که بر تقدیر خود نیز ترسیدم.

من آن شب شنیدم که عمر سعد گفته بود که من میدانم که حسین علیه السلام کیست و قتل او جایز نیست اما من در این کار بر سر حکومت ری معامله کرده ام. عمر سعد یک عمر آرزوی حکومت ری را در دل پرورانده بود و آن روز که او را بدین مقام وعده دادند، دانسته و آگاه قیامت خود را با آن معامله کرد.

از آن پس دانستم که حضرت اباعبدالله را «آرزوی دنیا»ی مردمان کشت. سپس نگاهی به خود انداختم. دیدم من نیز پرم از آرزوهایی که هنوز نوپایند. آرزوهایی که اگر پروانده هم شوند به گرد پای حکومت ری نمی رسند. ترسیدم، از آرزوهای دنیای خود ترسیدم. دیدم من به دنبال قاتل حضرت ارباب به خلوت خانه ی خود رسیده ام. دیدم من خود به قاتل حسین علیه السلام در قلبم پناه داده ام.

از آن دم با خود عهد کردم که حسرت داشتن هیچ چیز را در درونم نپرورانم. من دلم نمی خواهد حسرت حکومت بر ری آنقدر برایم بزرگ شود تا نتوانم بار سنگین آن را تحمل نمایم و خدای ناکرده  بر سرم آوار شود همانگونه که بر سر عمر سعد آوار شد و دنیا و آخرتش را بر باد داد.

به امید آنکه خدا ما را نجات دهد.

۱ نظر ۲۵ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۰
زندانی زندانی

چهار سال پیش که کاندیدای جریان بهار رد صلاحیت شد و انتظار هواداران آن جریان برای ورود خیراندیشان نظام، بی نتیجه ماند، بسیاری از دوستان ما راهشان را جدا کردند.

یادم هست یک دوستی، پس از این ماجرا مطلبی نوشت و در آن تلویحا اعلام کرد که دیگر همخوانی میان مکتب موسای انقلاب و هارونش نمی بیند.

امروز هم از همان روزهاست. بی آنکه با کسی سخن گفته باشم، می دانم که بسیاری از دوستان ما که خود را مهیای حضور در عرصه ی انتخابات می کردند و تصمیمشان را نیز گرفته بودند، احساس سرشکستگی می کنند و هر یک به میزان صبر و پایبندیشان به اصول مسلم انقلاب، عمل خواهند کرد.

بیایید امروز همه با هم یک بار دیگر داستان طالوت و جالوت را مرور کنیم. بیاییم دوباره مانند بنی اسرائیل اندیشه ی خود را بر اندیشه ی ولی برتری ندهیم. که اگر تفاوتی میان فهم ما و فهم ولی نبود، اصولا ولایتمداری معنا نداشت. ولایت مداری آنجایی معنا می یابد که فهم ما با فهم ولی در تعارض باشد و اینجاست که عمل ما باید مطابق فهم ولی باشد.

اما سخنی دارم با خناسانی که دهان به یاوه گشوده اند. شما که امروز از این توصیه و رنجش برخی برادران کم صبر ما خرسندید، بهتر است اگر شهامتش را دارید، همان کاری را بکنید که نامزد انتخاباتی دوستان ما کرد. شما هم اگر شهامتش را دارید نامزد های مورد نظرتان را برای دریافت نظر مشورتی، به خدمت حکیم قوم بفرستید و بعد اگر رویتان شد آن را منتشر کنید.

بسیاری از آقایانی که شما زیر بیرقشان سینه میزنید، در بسیاری از موارد از فرمان روشن ولی سرپیچی کرده اند. حال جالب است که شما مدعی ولایت مداری شده اید. هنوز هم که هشت سال از آن ماجرا می گذرد، هر گاه که بزرگ امت سخن از نابخردی های شما می کند، به نیش و کنایه پنجه بر فرمانش می کشید، اما به هنگام نان به نرخ روز خوردن، دست می اندازید بر بیرق ولایت مداری.

من نمی دانم که اصحاب فتنه و دوستان "نشست برلین" و رسوایی "مک فارلین" و آقایان "تقریبا هیچ" چگونه رویشان می شود که ما را به سفارش جان جانمان شماتت کنند؟ اگر قرار بود که نظر پیرمرادمان درباره ی شما و عملکردتان نیز اینگونه مخلصانه و صمیمی بیان شود که دیگر از دروازه های شهر راهتان نمی دادند.

تجربه ی ولایت مداری شما پس از نماز جمعه ی سال 88 حکیم فرزانه ی امت، نمایان شد. شما صاحبان نامه ی بی سلام و والسلام هستید، شما همان هایی هستید که تشت اسلام رحمانیتان از آسمان افتاده است. شما همان آقایانی هستید که به فرمان ولایت، وزیرتان را بردند تا دستاوردهای دفاعی این مرز و بوم را نشانش دهند بلکه دست از یاوه گویی بردارد. چقدر جواب شنیده اید و امروز ما را به یک نصیحت برادرانه شماتت می کنید.

ما سرفرازانه از هر نصحیت و امری اطاعت می کنیم. این مایه ی افتخار ماست که ما را لایق دانسته اند تا نصیحتمان کنند. ما سرافرازیم که هارون خمینی در ما زمینه ی فرمان برداری را می بیند که فرمانمان دهد. ما خرسندیم که پدر امت، چون فرزندی خلف ما را نصیحت می کند، که ناخلفان را دیگر امید رستگاری نیست.

۵ نظر ۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۳:۰۰
زندانی زندانی