افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

ما پیش از آنکه خود را بشناسیم، با معنای شهادت آشنا شدیم، چرا که کاممان را با تربت سید الشهدا علیه السلام برداشتند و در مرثیه ها و عزای او قد کشیدیم. اما گاه می شنویم که برخی شهادت را با انتحار پوچ انگاران قیاس می کنند، برخی می پندارند که شهادت گونه ای مجاز از انتحار است که شهید را از اندوه زندگانی رها می سازد. لکن آنچه در مکتب اسلام به ما آموختند این بود که اصل بر زندگانی علی گونه است. ما برای آن زاده شده ایم که عمری با محبت علی و در راه آن امیرمومنان و پیشوای مجاهدان و مبارزان گام برداریم. ما آمده ایم که پاک بمانیم و زمین را پر از عدل و داد نماییم. ما برانگیخته شده ایم تا مستضعفان و پابرهنگان در کوچه پس کوچه های روزگار، یکه و تنها در میان رنج خویش جان نسپارند.

 آری ای برادران! تکلیف ما زندگانی مخلصانه در مسیر پر افتخار خدمت است. اما اگر روزی همین زندگانی مخلصانه در مسیر توحید بر ما تکلیف کند که در میدان های جهاد، روی از دیدار چهره ی زندگی برکشیم، در ادامه ی همان زندگانی چنین خواهیم کرد، و باز هم بدانید که ما به امید انجام تکلیف و با هدف پیروزی پا در میدان خواهیم نهاد، اما اگر خداوند ما را به دیدار روی بی مثالش بشارت دهد و ادامه ی مبارزه را در عالمی بالاتر برای ما تقدیر نماید، شادان از این توفیق بی منتها، جان خویش را پیشکش جمال یار خواهیم نمود و به زندگانی ابدی خود ادامه خواهیم داد.

شهادت توفیق بی همتایی است که خدا به بهترین بندگانش عطا نموده است، شهادت گونه ای عشقبازی در تراز ملکوتیان است اما نباید پنداشت که آرزوی شهادت می تواند بهانه ای باشد برای نهی از زندگانی سراسر تکلیفی که خداوند برای بندگان مقدر نموده است تا بدین واسطه رحمت خویش را بر آنان فزون تر سازد. اصل در قاموس مجاهدان زندگانی شهادت گونه و مرگ در مقام شهادت است، چه در میدان خونبار کارزارها باشد و چه در میدان پر فریب و وظیفه ی حیات روزمره. خداوندا توفیق خدمت به اسلام عزیز را به ما عنایت کن و ما را در زمره ی بهترین شهیدانت بپذیر.

۰ نظر ۲۹ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۱۸
زندانی زندانی

#جوانان_مومن_انقلابی، شما میراث ولایتید، همان ودیعه ی گرانقدری که موسای انقلاب آن را به هارون خود سپرد. شما ظهور یک تاریخ پرتلاطم از قیام و مبارزه ی جبهه ی توحید در برابر عالم کفر و طاغوتید. شما حاصل خون ریخته شده ی هابیل اید، شما فرزندان حقیقی نوحید، شما ثمره ی ایمان ابراهیمید در آن دم که تیغ بر گلوی اسماعیل می کشید، شما میراث دار بغض فرو خورده ی موسی در اندوه دنیاطلبی بنی اسرائیل اید، شما برآمده از غربت عیسی در میان حواریونید، شما مومن به رنجی هستید که رسول الله در کوچه های طائف کشید، همان سنگ ها که بر پیشانی مبارکش فرود آمد و با دست های کوچک دخترش مرهم یافت، شما حاصل فریادهایی هستید که امیرمومنان و فاتح بدر و خیبر و حنین از سر بی یاوری در چاه های مدینه و کوفه می کشید، شما حاصل بصیرتی هستید که حسن بن علی به واسطه ی جگر پاره پاره اش به تاریخ فهماند، شما رهیافتگان نگاه اباعبدالله هستید در آن هنگام که پیکر مجروح و بی رمقش را با تکیه بر نیزه ای شکسته بر افراشت و به عمق تاریخ نگریست، به روز های ظهور و به طلوع خورشید ایمان. شما پشت گرمید به دعاهای زینب کبری در نماز شبش در خرابه های کوفه و دمشق، شما به مدد مجاهدت های نه امام شهید از فرزندان حسین علیه السلام از کوره راه های تاریخ به اینجا رسیده اید، شما دست رنج تمام شیعیانی هستید که در طول تاریخ در ظلم و ستم از پیمان ولایت دست نکشیدند، شما حاصل اشکی هستید که مومنین بر پیکر بر دار آویخته ی شیخ فضل الله نوری ریختند، شما دعای آخرین نمازی هستید که مدرس در رکعات آخر آن به شهادت رسید، شما ثمره ی استقامتی هستید که پدران مسلمانتان در زیر شکنجه های طاغوت در زندان های پنهان و در غفلت آدم ها کشیدند، شما حاصل خون آن جوانان بی پناهی هستید که در هویزه در غفلت دنیا طلبان، یکه و تنها به سالار شهیدان اقتدا نمودند، شما امید تمام تاریخید در ورق زدن این روزگار، شما را اشک چشم حجت خدا در پس هزار سال غیبت، در نماز شبش از پلیدی ها محافظت نموده است. شما وارث تمام تاریخ پاکانید. پس اگر این مبارزه یک مبارزه ی تاریخی است، فهم و صبری تاریخی می طلبد، آنان که به اندک ناملایمات روزگار بر عهد تاریخی پاکان که حرکت در مسیر راستی و درستی است بر می آشوبند، شانه از تاریخ پر رنج قبیله ی هابیلیان خالی نموده اند. دست شستن از مبارزه و رفاه طلبی، قیمتش فروختن تمام نگاه هایی است که از پس تاریخ به شما شده است. پاسداری از تلاش تمام موحدان در این پیچ تاریخی، رمز پیروزی شماست. به عهد تاریخی خود وفا کنید، تا این میراث به طلوع خورشید ایمان در سرتاسر تاریخ بدرخشد.

۰ نظر ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۲۹
زندانی زندانی

هرازچند گاهی که تاس رسوایی برخی "با سابقه ها" از پشت بام سیاسی این مرز و بوم فرو می افتد، یک انگاره ی متداول که مورد علاقه ی برخی روزنامه نگاران است از در و دیوار سرازیر می شود که این آقا از اولش هم زاویه داشت. اما مثال نقض چنین تحلیل هایی -که در آن همیشه همه چیز را به گردن فراماسونری می اندازیم و چشم از اشتباهات خود می پوشیم- آقای منتظری است. من تا آنجا که در این حوزه کند و کاو نمودم، هیچگاه ندیدم که کسی چنین فرضیه ای را برای او مطرح نماید. شاید دلیلش هم همان موضع گیری صریح امام در نامه شان باشد، آنجا که می فرماید:

"از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک مى‏شوید در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ... واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم که مدیر و مدبر نبودید، ولى شخصى بودید تحصیل کرده که مفید براى حوزه‏هاى علمیه بودید"

امام به صراحت اشاره دارند که به نظر ایشان، آقای منتظری به دلیل ساده لوحی و نداشتن توانمندی سیاسی لازم، فریب خورده و به ابزاری در دست منافقین تبدیل شده است.

اتفاقی که برای آقای منتظری رخ داد این بود که او اعتمادی بی بازگشت به اطرافیان خود داشت و سوء ظنی بی پایان به مخالفان آنان. هر آنچه که در باب فعالیت های منافقین اطراف او به وی تذکر داده می شد را حمل بر حسد و تندروی می نمود. و پناه بر خدا که انسان در چنین موقعیتی گرفتار شود. اعتماد بی بازگشت چشم را کور و سوء ظن بی پایان گوش را کر می کند و در این هنگامه انسان به خیال آنکه به راه ثواب می رود، قدم در وادی ترکستان می زند. گناه چنین فردی شاید کمتر از خائنین باشد اما دلیلی بر بی گناهی او نیست.

امروز اما من دوستانی دارم که دل در گروی آرمان های انقلاب دارند. همه این ها بچه های خوب قبیله ی حزب الله هستند، آدم های رنج کشیده ای که دیگر نمی خواهند در میان بازی سیاسیون راست گرای آقازاده پرور و رجال چپ گرای سبز قبای برانداز، دست به دست شوند. آدم هایی که بهار خود را در "بهار" می جویند. اما من نگرانشان هستم. نگرانم که مبادا "اعتماد بی بازگشت" چشمان پاکشان را کور و "سوء ظن بی پایان" گوش های حق جویشان را کر کند. این ها را گفتم چرا که می بینم، هر چه بهار نغمه ی زمستان کوک می کند، دوستان ما اصل را بر صحت گذاشته اند.

ای برادران عزیزتر از جانم! به خدا قسم من نه خدمات و تلاش های مداوم آن هشت سال را از یاد برده ام و نه می توانم بر پیمان شکنی های پیآپی چشم بپوشم. مگر قرار نبود که دست از انتخابات بشوییم؟ چه تفاوت دارد که ما با حضور مستقیم خود فضای جامعه را دو قطبی سازیم یا با حضور دوستان خود؟ من از آن روز دلم از این جماعت گرفت که دیدم با هارون خمینی نیز بازی سیاست می چینند. سه فرمان محرمانه که به هیچ یک عمل نشد تا آنکه جامعه از آن ها آگاهی یافت! کجای تاریخ انقلاب با تمام سختی هایش سراغ دارید که وزیری به فرمان مستقیم ولی فقیه بر سر کار مانده باشد؟ آیا اگر به حرف ولی گوش داده می شد ایشان که در راه صلاح و آرامش جامعه همواره از حواشی سیاسی پرهیز می جویند، دست به چنین عمل بی سابقه ای می زدند؟ شما برادران مجاهد را حقیر به کیاست و نکته دانی می شناسم؛ لباس سبز پوشیدن و دم از سبز قبایی زدن و نامه نگاشتن به رئیس قبیله ی سبز لباسان بر انداز را نمی توان مانند تمامی اتفاقات گذشته، همگی را حمل بر حسن ظن به دوستان و سوءظن به منتقدین نمود و نادیده گرفت.

دوستان رنجور! بی شک بسیاری از ما در علم به دین از آقای منتظری نادان تریم، پس بیاید و این احتمال را بدهید، که شاید منتقدان همه از روی حسد و کینه توزی سخن نمی گویند و دوستان هر چه که می کنند، منزه و در مسیر صلاح اسلام نیست. بنده تلاش نمودم که این سطور را از سر اخلاص و ارادت به شما عزیزان بنگارم و جهد نمودم که از مرز تقوا عدول ننمایم، تلاشی را نادیده نگیرم، فضای نامیمون سیاسی را بی حسد و کینه فرض نکنم و بر عهدی که با خمینی کبیر در مسیر دفاع از ولی فقیه بسته ام کوتاهی ننمایم. شما عزیزان نیز عذر تقصیر بپذیرید و همچنان که شایسته شماست آن را با عینک تقوا بخوانید، باشد که خدا به لطف خویش ما هر دو نیازمندان را بی نصیب ننهد.

۱ نظر ۱۵ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۷
زندانی زندانی