افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

۱۸ مطلب با موضوع «سیاستی به مثابه دیانت» ثبت شده است

از هر حادثه ی ناگواری می توان در کنار اندوه ها و دشواری ها، تجاربی کسب نمود که چراغ راه چالش های آینده باشد. در پی آشوب های چند روز گذشته در خبرها آمد که رئیس جمهور کشور فرانسه طی تماس تلفنی با رئیس جمهور روحانی خواستار خویشتنداری مقامات ایران در برخورد با معترضان شده است.

 با توجه به سابقه ی علاقمندی روشنفکران غرب گرای ما به فرانسه، به عنوان قطب اعظم روشنفکری در اروپا در گذشته ، همواره دولت های غربگرایی که در ایران بر سر کار آمده اند - از حضرات گربه صفت قاجار  تا  دولت های اصلاح طلب و اعتدال گرا- همگی با ادب و احترام با عبارت "کشور فرانسه" برخورد کرده اند. همیشه با علاقه ی بسیار بار سفر به فرانسه را می بندند و طوری به این سفر دیپلماسی می روند که همه ی عالم می فهمند که آقایان، چه رغبت و علاقه ای به نام "فرانسه" دارند. اما سوال اینجاست که نتیجه ی این همه ارادت و عشق و علاقه ی بی نهایت چه بوده است؟

 ما در تاریخ روابط خارجی خود هیچگاه با فرانسه مشکل تاریخی نداشته ایم. با وجود اینکه فرانسه یکی از کشورهای استعمارگر اروپایی بوده و هست؛ اما هیچگاه مانند آمریکا، انگلیس، روسیه و حتی پرتغال سابقه ی استعماری در کشور ما  نداشته است. علاوه بر این به خاطر ارادت فراوان روشنفکران و همچنین حضور حضرت روح الله در دوران تبعید در فرانسه ، ما همواره با ادب و احترام با آنان برخورد کرده ایم. حتی در برخی از موارد از نفوذ خود در جبهه ی مقاومت برای آزادی گروگان های فرانسوی بهره جسته ایم. اما نتیجه ی این همه حسن نیت ما چه چیزی بوده است؟ ما چه دستاوردی از این همه احترام به یک کشور اروپایی داشته ایم؟ کجای ماجراهای سخت انقلاب اسلامی فرانسه به کمک ما آمده است؟

 پس از انقلاب اسلامی، فرانسه با پناه دادن به مخالفان انقلاب نو پای مردم ایران عملا به پناهگاهی برای متخاصمان و مرکزی برای فرماندهی خباثت های آنان بدل شد؛ از مرغ طوفان گرفته تا عروس فراری و آن مردک خود فروخته ی منافق و اتباع نابخردش. این بدطینتان تا مرفق که چه عرض کنم ، تا کتف دستشان به خون مردان و زنان و کودکان ایرانی آغشته است. و همچنان هم با فراغ بال در کشور فرانسه که ادعای مبارزه با تروریسم را دارد، به دشمنی هایشان علیه ملت ما ادامه می دهند. از این ها که بگذریم، ما خاطرات تلخ دیگری هم از این کشور مورد ستایش دوستان ساده اندیش خود داریم. از این میان می توان به حمایت فراوان فرانسه از صدام منحوس در 8 سال جنگ تحمیلی اشاره نمود. یکی دیگر از این خاطرات ورود خون های آلوده به ایدز به کشور ما از همین آقای باکلاس فرانسه است. اما اگر به دنبال شاهکارهای کشور مثلا خوش نام فرانسه، در همین سال های نزدیک می گردید، می شود یادی بکنیم از معامله خودرو سازان ما با فرانسه و رفتار آنان پس از تحریم ها و عمل نکردنشان به تعهدات و در نتیجه مشکلات فراوان بعدی آن. این اواخر هم که همه می دانند؛ "موسیو فرانسه" نقش پلیس بد را در مذاکرات هسته ای موسوم به برجام بازی می کرد.

 این ها را گفتم تا برسم به این نقطه که کرنش ما در برابر دنیای غرب حتی فرانسه که  ما او را کشوری محترم و خوش فکر و آزاد اندیش می پنداریم، نتیجه ای جز خسارت برای ملت عزیز، زجر کشیده و فداکار ما به بار نیاورده است. و آیا زمان آن نرسیده که ما این صمغ تلخ را از دهان خود بیرون بیندازیم و مدام آن را زیر دندان های خود نشخوار نکنیم؟ تا کی و تا کجا؟ آیا ما باید وقتی از خواب غفلت بیدار شویم که خانه هایمان با خاک یکسان شده و زیرساخت های این خانه ی دوست داشتنی مانند عراق ، سوریه و یمن نابود شده باشد؟ آیا وقت آن نرسیده است که ما سفر وزیر خارجه ی فرانسه را به خاطر دخالت در امور داخلی کشورمان به تاخیر بیندازیم پیش از آنکه ریاست جمهوری وقیح فرانسه پس از گفتگوی تلفنی با رئیس جمهور کشورمان اعلام کند که سفر وزیر خارجه ی خود را به کشور ما به تعویق انداخته است؟ تا کجا باید یک تجربه ی تلخ را مدام تکرار کنیم و به امیال روشنفکرانه ی مشتی غرب زده ی خودباخته احترام بگذاریم؟ این بی ادبی ها و نابخردی ها کجا به پایان خواهد رسید؟

 

۰ نظر ۲۳ دی ۹۶ ، ۱۲:۵۹
زندانی زندانی

یکی از آثار تصویری سینمای آمریکا که تماشای آن خالی از لطف نیست، فیلم "دشمنان ملت"(Public Enemies) اثر "مایکل مان" است. این فیلم بی شک از بهترین آثار در ژانر گنگستری است. داستان فیلم درباره ی بخشی از زندگانی "جان دیلینگر" -یکی از مشهورترین سارقان آمریکایی در اوایل دهه ی 1930 میلادی- است. شخصیت جان دلینگر که به سرقت مسلحانه از بانک شهرت دارد، قهرمان داستان است. اما سوالی که پیش میآید این است که چگونه می شود یک سارق مسلح به عنوان قهرمان یک فیلم مطرح شود؟ جواب این سوال در متن داستان به مخاطب داده می شود. جان دلینگر یک سارق مسلح است که بی جهت آدم نمی کشد، در کارش حرفه ای و دارای عواطف است و تنها پول بانکداران متمول را می دزدد و نسبت به دوستان و همکاران قدیمی خود وفادار است.

 اما این ها همه برای قهرمان شدن یک جانی مسلح کافی نیست. نکته ی مهم آنجا مطرح می شود که فیلم به شما می آموزد که در دنیای کثیف مدرن دو گونه مجرم وجود دارد، یک سری مجرمان حقیقی مانند دلینگر که مسئولیت اقداماتشان را می پذیرند و مشخصا به عنوان یک گنگستر مشغول به فعالیتند و در سوی دیگر مجرمان حقوقی که بر مسند قدرت نشسته اند و به صورت سازمان یافته و با استفاده از قوانین و مقامات دولتی و انتظامی دست به جنایت های گسترده ی سازمان یافته می زنند.

 داستان فیلم اصولا درباره ی همین مقوله است که دوران گنگسترهای خرده پا که گاها منش های جوانمردانه نیز در وجودشان بود به سر می رسد و با ظهور سازمان های امنیتی مانند اف بی آی جنایت کاران حقوقی دست به از میان بردن امثال دلینگر می زنند تا آرامش بازار فاسدشان بر هم نخورد و حتی شاید ژست مبارزه با فساد، آن ها را از قضاوت های عمومی دور بدارد. فیلم به شما می آموزد که حتی جنایتکاران سنتی بهتر از جنایتکاران دوران مدرن هستند و آن قدر بهتر که شما در پایان فیلم همزمان با مرگ جان دلینگر بغض گلویتان را می فشارد.

من کشوری میشناسم به نام ناریا که همه چیزش برعکس کشور ماست. حتی اسمش هم(!). ناریا جایی است که  وقتی شما وارد بانک های آن میشوید دلتان می خواهد برای آسودگی روح جان دلینگر و همکارانش فاتحه بخوانید و وقتی برای دریافت یک وام کوچک مجبور می شوید پشت میز رئیس بانک زانو بزنید و التماس کنید و او با اشاره ی چشم به شما می فهماند که حسابتان خالی است و نمی تواند کوچکترین جوانمردی در حق شما داشته باشد، چشم به درب بانک می دوزید تا شاید جان دلینگری دیگر وارد شود و با آن کفش های ورنی براقش روی میز آقای رئیس بایستد و با قنداق مسلسل تامسونش به دهان رئیس بانک بکوبد و حداقل به شما بگوید که می توانید در مقابلش روی پاهایتان بایستید و لازم نیست که همچنان روی زانوهایتان سر تعظیم فرود بیاورید.

در کشور ناریا بانکداری، مصداق روشن و مسلم فساد سازمان یافته ی حقوقی است که هیچ کس مسئولیتش را به عهده نمی گیرد. صد بار هم که مدیرعاملانش را در میادین اصلی شهر با گیوتین گردن بزنند، باز هم سازمان به قوت خود باقی است و ذره ای از زر پرستی خود کوتاه نخواهد آمد. در ناریا این بانکدارانند که به رئیس جمهور ها می فهمانند قیمت مسکن و دلار و هر چیز دیگری که به پول این مایه ی حیات- مربوط است را آن ها  مشخص می کنند.

اما عجیب ترین نکته در بانک های ناریا آن جاست که همه به صحت ساختار آن صحه می گذارند و همه می دانند که آن چه در حال اتفاق است به هیچ وجه درست نیست. و مهمتر آنکه هیچ کس مالک این همه سرمایه ی تجمیع شده نمی باشد. "هیچ کس" و چقدر هوشمندانه، چرا که به هیچ کس نه می توان مظنون شد، نه می توان متهمش کرد، نه می شود دستگیرش نمود، نه می شود از او بازجویی کرد و حتی نمی توان او را به دست قضات با صداقت(!) و درستکار(!) ناریا سپرد. "هیچ کس" همان کسی است که بخش عمده ای از سیاه بختی های مردم ناریا به گردن اوست.

"هیچ کس" همان روح مدرنی است که قرار بود، کشور ناریا را از قحطی و فقر نجات دهد. سوغاتی که دانش آموختگان مدرسه ی نونفلاراد از سفر به آپورا برای مردمان خود به ارمغان آوردند.

این روایت تلخ نمونه ای است از داستان نا خوشایند حکومت آدم آهنی ها بر مردمانی که آن ها را ساخته اند. مردم ناریا همیشه می پنداشتند که مگر می شود آدم آهنی ها بر آنان حکومت بیابند، حال آنکه تکنیک پرورانده شده در دستان شیطان، همان معنای آدم آهنی است. تکنیکی که سازمان را آنچنان ناخودآگاه و قوی بر روح یک جامعه مسلط می سازد که همه ی انسان های حقیقی، محتوم به فرمانبرداری از اربابان نادیدنی آن می شوند.

دوران مدرن دوران وارونگی نام ها و آدم هاست. در دوران مدرن سازمان ها بر آدم ها حکومت می کنند و جانیان مسلح قهرمانان ملت ها می شوند. در دوران وارونگی اگر بخواهید درست بیندیشید، باید وارونه بیندیشید و وارونه اندیشیدن رنج انگیز است. و این رنج سرمنشأ طلوع صبحی است که در آن مردی ظهور خواهد کرد، مردی که زمان و زمانه او را فریاد می کنند.


۲ نظر ۲۲ آذر ۹۶ ، ۲۳:۲۶
زندانی زندانی

دیشب پس از چندی نمایش های  تبلیغاتی، بالاخره رئیس جمهور جدید آمریکا به قول خودشان راهبرد جدید شیطان بزرگ را در قبال جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد. چند نکته در این باب به نظر می رسد که در ادامه بدان ها اشاره می شود:

·        برنامه آمریکا مشخصا، "بی خاصیت کردن برجام برای ایران" است و این طرح از همان روز اجرایی شدن برجام کلید خورد. پس زیاد هم راهبرد جدیدی نیست. آمریکا و هم پیمانانش(برخلاف تصور خامی که پاستور درباره ی دیگر طرف های مذاکره کننده دارد و معتقد است که اروپا بر سر پیمان خواهد ماند) از ابتدا می دانستند که بازی را چگونه پیش خواهند برد. ماجرا از آنجایی شروع شد، که برخلاف توصیه های مکرر پیرفرزانه ی انقلاب، اقدامات از هم زمانی لازم برخوردار نبود. آن ها به خوبی گام اول را برداشتند و اقدامات ایران را قبل از اقدامات خود قرار دادند. ایران بر اساس برجام اقدامات غیر قابل بازگشت خود را انجام داد (برخلاف اظهارات نادرست آقایان هم وطن، راکتور اراک دیگر باز نخواهد گشت مگر آنکه راکتور جدیدی ساخته شود و زمانی را که ما از دست دادیم و انگیزه هایی که لگد کوب ندانم کاری آقایان شد و تجربه ی تلخ یک فریب خوردگی بزرگ، هرگز بازگشت پذیر نیست) و بعد با دهانی باز منتظر ماند تا طرف مقابل لقمه نانی که حق او بود را درون دهانش قرار دهد. از اینجا بود که گام دوم کلید خورد؛ گام دوم "بی خاصیت کردن برجام برای ایران" بود. این طرح جنبه های گوناگونی داشت از جمله این که ما تحریم ها را بر می داریم ولی فضای روانی منفی حاکم بر بانک های جهانی را تشدید می کنیم. بدین گونه بانک های جهانی نه از سر ترس از قانون نوشته شده تحریم ها بلکه بواسطه ی فضای روانی موجود، به خودی خود با ایران همکاری نخواهند کرد. در ادامه ی این نقشه، شوی تبلیغاتی کری بود که به همراه وزیر خارجه ی ما به اروپا سفر می کرد و با بانکداران جلسه می گذاشت. این یعنی سلب مسئولیت از خود. جنبه ی دیگر نقشه ی "بی خاصیت کردن برجام برای ایران"، تصویب تحریم های جدید بواسطه ی موضوعات جدید بود. تحریم هایی موازی با تحریم های لغو شده. جالب اینجاست که مقامات ایرانی در این زمینه حق را به طرف مقابل می دهند. به عنوان مثال یکی از آقایان گفته بود شما به ما اجازه ی مذاکره در همه ی زمینه ها را ندادید که ما تحریم ها را در همه ی زمینه ها لغو کنیم. این موضوعات که آقایان می خواهند در مورد آن مذاکره کنند تا بلکه تحریم های گوناگون لغو شود، آن قدر زیاد است که شامل تمامی مواضع مسقل و اساسی ما خواهد بود و عملا دیگر چیزی از انقلاب اسلامی ایران باقی نخواهد ماند. امروز اما ما با جنبه ی جدیدی از پرژوه ی "بی خاصیت کردن برجام برای ایران"  روبه رو هستیم. آمریکا می خواهد دوباره به فشارهای قبل از برجام باز گردد. آن ها آنقدر تنگ نظرند که حتی حاضر نیستند، فشارها را در لایه های زیرین حفظ کنند بلکه می خواهند همان جو فشار قبل از برجام  در رسانه ها را بازگردانند. به نظر ساکنان جدید کاخ سفید برجام دیگر بیش از این نمی تواند دستاوردی برای آمریکا و همپیماناش داشته باشد و زمان آن رسیده که ایران حق حساب جدیدی بپردازد تا آمریکا دوباره جو فشار را بر او حاکم نکند. در واقع تنها دستاورد برجام برای ما این بوده است که هر روز در سازمان ملل علیه برنامه ی هسته ای ما (تنها در این زمینه چرا که همین برنامه برای مسئله ی حقوق بشر، موشک های دفاعی و موضع گیری های منطقه ای ما در حال اجراست) بیانه ای تهدید آمیز قرائت نمی شده است. حالا آقای ترامپ می گوید، زمان شما تمام شده و باید سکه ای جدید در جیب ما بیندازید. دقیقا مانند همان اسب های فلزی که در کودکی سوار می شدیم تا برای چند لحظه ما را شاد نگه دارد.

·        نمی دانم چه کسی می گوید که آقای ترامپ انسان احمقی است؟ او دیشب با زیرکی عبارت خلیج عربی را به کار برد. وی به وسیله ی این عبارت جنگ عربی-فارسی را شعله ور کرد و ما و ملت های عرب خلیج فارس را به جان هم انداخت. دعوا بر سر نام این خلیج که تکلیفش هم خیلی خیلی روشن است، دودش به چشم مردم منطقه می رود و سودش به جیب کارخانه های اسلحه سازی آمریکا و همپیمانانش. و جای تاسف دارد که از همه ی حرف های او، این جمله است که در شبکه های اجتماعی رگ غیرت ما را به جوش آورده است. او به این واسطه توپ را به زمین ما و دیگر کشورهای مسلمان عرب همسایه انداخت. انگار نه انگار که این آمریکا و هم پیمانان او هستند که در دو قرن گذشته، پدر تمام مردم عرب و غیر عرب  این منطقه را در آورده اند. اسم هر کوچه یک بار برای همیشه در شهرداری ثبت می شود اما هر یک از ساکنان کوچه وقتی می خواهد به کسی آدرس بدهد، می گوید که از کوچه ی ما که رد شدی صد متر بالاتر. این مسئله زیاد مهم نیست. لطفا دیگر این دعوا را ادامه ندهیم.

·        آقایان مسئول! لطفا از خواب خرگوشی بیدار شوید. آمریکا کودک ده ساله نیست که با رفتار ملایم ما به خود بیاید و از کرده ی ناثواب خود پشیمان شود. آمریکا قداره بند بی ناموسی است که در محله ی ما مست و لایعقل قمه کشیده است و در پی خواهران و مادران ما-مردم مسلمان منطقه ی غرب آسیا- گردن کشی می کند. آقای وزیر خارجه! شما لطفا به جنگ فارسی عربی دامن نزنید. برادران مسئول! لطفا کمی هم رگ غیرتتان در مقابل زورگویی آمریکا بجنبد. مردم هوشیار همیشه در صحنه! امروز مسئله ما خلیج فارس یا خلیج عربی نیست، حکایت امروز داستان قصه ی پر غصه ی برجام است. آمریکا چهار سال است که ما را سر کار گذاشته و امروز دارد به ریشمان می خندد. خدایا بیداری کرامت فرما، ما همه خوابیم. 

۱ نظر ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۲
زندانی زندانی

مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین، شهادت دلیر مرد خطه نجف آباد، شهید مجاهد «محسن حججی» داستان عجیبی است که باید آن را در دفتر معجزات انقلاب اسلامی ثبت نمود.

مقدمه سخن آن است که لشکر طاغوت، همواره بر پایه جهالت نادانان و عناد منافقین و کفار بنا شده است. در طول ماه های منتهی به شهادت محسن حججی دست های نابخرد بسیاری، سر خوش از برآمدن دوباره ی اندیشه پوسیده سازش با قدرت های مستکبر، سودای ضربه زدن به انقلاب اسلامی را در سر می پروراندند و از آنجا که می پنداشتند دروازه ی عبور از آرمان های انقلاب با مجاهدت پاسداران ولایت بسته نگه داشته شده است، ابتدا دست برآوردند تا پنجه بر چهره پر نور و خاک گرفته طلایه داران جهاد و سازندگی بر کشند، اما هر بار سفیر الهی در رسید و زمستان را زدود و سیاهی را بر چهره سیه رویان سیه دل باقی گذاشت.

چندی پیش ابلهان حیران در وادی قدرت به نام آزادی و به طمع رای چند منافق ضد انقلاب، زبان به کنایه چرخاندند که سپاه با اندیشه ی جنگ طلبی و بواسطه ی موشک های خود، آسایش مردم را  به مخاطره افکنده است تا آنکه واقعه ی خونین مجلس رخ نمود و دل های امت به سوی پاسداران امنیت، بیش از پیش خاشع شد و در ادامه داستان آن چند موشک غرور آفرین، خاک ذلت بر آستان بد اندیشان افکند، تا آنجا که گویندگان آن سخنان سخیف به افتخارات لشکر خدا طمع نمودند و خود را محور تحولات موشکی کشور نامیدند.

زمانه ای چند نگذشته بود که دوباره سپاه را به طعن دولت تفنگدار نامیدند و او را مانع رشد اقتصاد خواندند، در حالی که خود به ظلمی که در کلامشان جاری می شد، واقف بودند.

چرخ گیتی چرخید تا آنکه یک جوان پاسدار در میان اشقیاء گرفتار آمد و کفتاران سر خوش از شکار شیر کوشیدند تا دل های امت مسلمان را به نمایش اسارت و مظلومیت آن دلیر مرد بیازارند، اما باز سفیر الهی در رسید و خدا در چشمان محسن نمایان شد و در لنز دوربین نگریست و مکر طاغوت به یکباره فرو ریخت. آن جوان سلحشور که بر آمده از دمیدن روح الله در وجود پاک انقلاب اسلامی است چون مسیح به آسمان سفر نمود اما پیش از هجرت خویش به اجر اسارت رسید و پس از شهادت بر پیکر بی جانش اهانت شد و این همه ما را به یاد آفتاب می اندازد و شگفتا از این سعادت و چنان برکتی که در آن نهفته بود.

حاصل این همه زخم زبان و داغ اما این شد که خداوند عزیز سپاه خود را در دل امت مسلمان محبوب تر ساخت و عناد جاهلان و معاندان را به مکر خویش به افتخاری دیگر، برای انقلاب و یارانش بدل نمود، باشد که زنده دلان پند گیرند و در آیات الهی بیندیشند.

۱ نظر ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۴
زندانی زندانی

هان ای هم وطن! بگذار تا تهران به گزش دندان سگی ولگرد آزرده شود. این کوچه ها به نام شهیدان عادت کرده اند و این خیابان ها به بدرقه ی گل های سرخ تا بهشت . ما را بکشید، فریاد آزادی خواهی ما بلند تر خواهد شد. مردم ما فرزندان مقاومتند، پدرانشان سال هاست که ایستادن را به آن ها آموخته اند.

 ای فرزند ابن ملجم خارجی که در ماه رمضان تیغ بر فرزندان علی کشیده ای! ما از آن دست آدم های در پر قو خفته نیستیم که از صدای پارس کردن سگی ولگرد در قلب کشورمان بهراسیم. ما دست در دهان سگ خواهیم برد و پوزه ی نجس او را از هم خواهیم درید.

سلام خدا بر مجاهدان سبز پوشی که در خون سرخ خویش غلتیدند. درود بر دست برافراشته ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که سلاح عزت و شرف ایرانیان را در مشت خویش گرفته است. ای برادران مجاهدم جامه ی گلگون شهادت مبارکتان باد. چه کسی می اندیشید که بهارستان معراجتان شود. حقیقتا که خداوند بندگان مخلصش را در هر جای زمین که باشند به دیدار خویش  فرا می خواند، چه بسیارند مجاهدانی که در خطوط مقدم میدان های جهاد در انتظار شهادت دست بر آسمان دارند اما نظر محبت خداوند از همه آنآن گذشت تا به شما بندگان با اخلاص خویش رسید. گوارا باد بر شما این شهد شیرین.

امروز روز اتحاد امت مسلمان ایران است، اما بگذار تا این کلام آخر را از سر جگری سوخته باز گویم؛ شرم بر آنان که نام مقدس سپاه پاسداران را به کانیه بر زبان راندند. در این روز سرخ که سپاه فرزندان شهیدش را بار دیگر به پیشگاه صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف تقدیم نمود، ننگ بر مردمان دونی که سربازان خدا را به سخره گرفتند و آنان را دشمنان آسایش خلق نامیدند.

به خدای عزوجل سوگند که ما بر آنیم تا راه سرخ شهیدان را ادامه دهیم. این جنگ تا فتح قدس ادامه دارد. قطب نمای ما گمراه نخواهد شد و چشم از مسیر قدس بر نخواهیم داشت حتی اگر سلاحمان را به برای مدتی به واسطه ی دنیا طلبی دنیا طلبان در غلاف مصلحت محصور سازیم. 

۰ نظر ۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۰
زندانی زندانی

برادران و خواهران گرامی، آن چیزی که شما از آن به شکست تعبیر می کنید، از ترور شهید مطهری، ریاست جمهوری بنی صدر، ترور بهشتی، انفجار نخست وزیری، جنگ هشت ساله با بی تدبیری های دولت میرحسین موسوی، عدم فتح کربلای 4، جام زهر قطعنامه با اصحاب لیبرالش، دولت مخرب سازندگی، دولت برانداز اصلاحات و دوستان از خدا عبور کرده اش و از فتنه ی 88 ناگوارتر نیست. انقلاب همه این روزها را به خود دیده است. حتی می شود وسیع تر نگریست، مگر نواب را به جوخه ی اعدام نسپردند؟ مگر مدرس را در تبعید در غربت به شهادت نرساندند؟ و مگر شیخ فضل الله نوری را به دار نیاویختند؟

اصلا شما فکر کنید که ما هم چون کشور اسلامی آندلس آنقدر در غفلت از ناتوی فرهنگی خوابمان ببرد تا انقلابمان را به شهوت زنان و مردانمان ببلعند، مگر خون سید الشهدا از جوشش بازخواهد ایستاد؟

آنان که امروز شیون کنان به رهبر خود کنایه می زنند همان هایی هستند که حسن بن علی را مذل المومنین خطاب می کردند.

حواستان کجاست؟! مگر شما به تاریخ یک عمر مجاهدت مظلومان و امامان و شهدا تکیه نداده اید؟ مگر داستان غروب کربلا را نشنیده اید؟ مگر نمی دانید که زینب کبری فرمود «ما رأیت الا جمیلا»؟؟؟

ما به راه خود ادامه می دهیم، موشک می سازیم ، شهرک موشکی بنا می کنیم و رویش می نویسیم «مرگ بر اسرائیل و هرکه از او خوشش بیاید» حتی اگر برخی نابخردان احساس کنند که موشک های ما با طبع گربه صفتشان سازگاری ندارد. ما همچنان به سوریه می رویم و در صف اعزام چله می گیریم تا نوبت به ما بیفتد، حتی اگر لیبرال های وطنی بر نتابند که ما بر بلندی های جولان فریاد «مرگ بر اسرائیل» سر دهیم.

این انقلاب چون درختی سترگ است که با خون شهیدان خود به چنین عظمتی دست یافته است، کجا "کرم های فربه و تن پرور" می توانند چنین سرو استواری را فرو اندازند؟؟؟

راستی هر کس که از مبارزه خسته شده است سری به تاریخ بزند، تاریخ دره های ذلتی دارد که ساکنانش مردان و زنان از راه بریده اند. از درون این دره ها قله هایی به چشم می خورد که مجاورانش، مجاهدانی هستند که به تکلیف خویش عمل نمودند و دل به فتح یا عدم الفتح چند روزه ی دنیا نبستند. آنان می دانستند که پیروزی از آن کسانی است که به خاطر خدا پا به میدان گذاشته اند نه آنان که به طمع فتح و ظفر اسب خویش را زین نموده اند.

۰ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۰۴
زندانی زندانی

در خبرها آمد که رئیس جمهور مستقر جمهوری اسلامی ایران در جمع هوادارانش گفته است که هر بار که ما مرگ بر اسرائیل می گوییم، اسرائیل پول بیشتری از آمریکا می گیرد و لذا با هر مرگ بر اسرائیل، ما او را قوی تر ساخته ایم.

از چند منظر می توان به این فاجعه نگاه کرد. مسئله اول این است که آیا آقای رئیس واقعا فهمشان از مسائل بین الملل و رابطه ی رژیم منحوس و سگ صفت اسرائیل با آمریکای جهان خوار در همین حد است؟ یعنی آن روزی که دودمان فاسد پهلوی کاسه لیسی اسرائیل و آمریکا را می کرد، اسرائیل هر روز ضعیف تر می شد؟ آیا قرار است برخی نیز پا در راهی بگذارند که نهایتش را مردم در 22 بهمن 57 نشان داده اند؟ چه کسی می تواند رابطه ی افول قدرت صهیونیست ها در منطقه ی غرب آسیا، با ظهور شعار مرگ بر اسرائیل در انقلاب اسلامی را منکر شود؟ آن روز که خمینی کبیر دست موسایی خود را از جیبش خارج نمود، اسرائیل تمام اعراب منطقه را با همه ی امکانات مادی، تسلیحاتی و وفاق سیاسی آن روز اعراب- در شش روز شکست داده بود، آن روز که خمینی فریاد توحید سر داد و خدا به واسطه ی او قلوب مومنین را بیدار ساخت، اسرائیل شب ها در غفلت مسلمین خواب فرات را می دید، آن روز که پهلوی در دوران آوارگی سزای یاوه گویی های ممتدش را پس می داد، اسرائیل پا به خاک لبنان نهاده بود و عملا فلسطینیان با از دست دادن امید مبارزه ی مسلحانه، شرف خویش را به قیچی کمپ دیوید سپرده بودند. آری راهی را که محمدرضا پهلوی به انورسادات نشان داد به نقطه ی نابودی هر دوی آن ها ختم شد. آن روزها کسی مرگ بر اسرائیل نمی گفت، آن روزها مرد حکیمی اسرائیل را کودک کش خطاب نمی کرد، اما اسرائیل هر روز بیشتر در حمایت دوستان حرام لقمه ی خود در سرزمین های اسلامی پیش می آمد. تاریخ را نمی شود عوض کرد حتی اگر کتاب تاریخ را وارونه بخوانید.

مسئله دوم اما حرفی است که نمی توان آن را باور کرد. اصلا نمی توان فهمید که کسی برای منافع چند روزه ی دنیای خود به آرمان فلسطین و کودکان در خون غلتیده ی آن پشت کند، اصلا باورش محال به نظر می رسد که کسی دست کمک به سوی صهیونیست ها دراز کرده باشد، اصولا محال می نماید که انسانی در این حد، تمام آخرت خود را برای رسیدن به یک صندلی چهارساله فروخته باشد.

نه، هیچ کس حتی گمانش هم به جنبه ی دوم ماجرا نمی رود، به نظر می رسد که سردرگمی آقای رئیس جمهور در اداره ی کشور، خاطر ایشان را مشوش نموده و ناخودآگاه عنان سخن از دستشان خارج شده است و سخنی را به خطا گفته اند. اما باید هوشیار بود، باید یک چند به تاریخ رجوع کرد و سرنوشت مبارزانی را که در کمپ دیوید، اسرائیل را به رسمیت شناختند بازخواند، باید اندیشید که مگر مرگ آغاز حیات ابدی انسان نیست و آدمی محکوم به پاسخ گویی به هر سخن و بیانی نخواهد بود؟ عزت و ذلت به دست خدای متعال است و اوست که هر که را بخواهد عزیز می کند و هر که را نه، به حال خود وا می نهد، پس پناه به خالق هستی از دست بردن در خون کودکان معصومی که جرمشان محبت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم بود.

۰ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۳۰
زندانی زندانی

امروز یک اتفاق تاریخی در دوران 38 ساله ی انقلاب اسلامی رخ داد. رئیس جمهوری که عادت به تابوشکنی داشت در ادامه ی اقدامات اعتدال گرایانه ی خود بعد از تماس تلفنی با رئیس جمهور آمریکا، دست دادن وزیر خارجه اش با همان آقای چپ دست و قدم زدن عاشقانه ی همان آقای وزیر با همتای مکارش و بسیاری تابوهای دیگر که شکست، امروز اولین رئیس جمهوری بود که کارگران لگد به خودروی او زدند و فریاد نفرت بر سرش کشیدند. نمی دانم که انقلاب مستضعفان را چه شده است که کارگران مهمان نواز و زحمتکش و ساکتش دیگر صبر از کف داده و حتی مراعات رسانه های تصویری را نمی کنند. این پینه به دستان جوانمرد که گویی قید آینده ی خود را نیز زده اند - در روزگاری که وزیر رفاه، یک مدیر امنیتی باسابقه است-  فریاد می کشند و تنها یک خواسته دارند، آن هم اینکه رئیس جمهور، کارگر و دردهایش را تنها بگذارد و از بالین غم زده ی او دور شود. کارگر حتی تحمل ندارد که رئیس جمهور را شریک غم خود بداند. کارگری که مهمان نوازترین و جوانمرد ترین قشر جامعه است. مردانی که بار تولید کشور را به دوش می کشند و از حداقل ها هم محرومند و یک بار هم دم بر نمی آورند، این بار لگد به خودروی اشرافی آقای رئیس جمهور می زنند تا او را از قلمروی داغ هایشان دور کنند.

این قرار ما نبود. قرار نبود خطی را که رجایی با خون پاکش و باهنر با تکه های سوخته ی تنش هموار کرده بود، به روزهایی برسد که رئیس جمهورش در برابر کارگران سیه چرده، رو سیاه باشد. قرار نبود رئیس جمهور سخنش را در میان مستضعفان رها سازد و فرار را بر قرار ترجیح دهد.

 آقای رئیس جمهور! شما نباید مردان زجر کشیده ی داغ داری را که هنوز عزیزانشان در حبس بی تدبیری ها به سر می برند، دست مایه ی رقابت های انتخاباتی خود می کردید. شاید اگر آنچنان پر تبختر از درون آن خودروی اشرافی برایشان سخن نمی گفتید و کمی آنان را لایق حضور در کنارشان می دانستید، اینگونه بر نمی آشفتند. شاید اگر چند ماه قبل تر، پیش از آنکه به رأیشان محتاج شوید در میانشان حاضر می شدید باورتان می کردند، اما امروز دیگر دیر شده است. امروز ، کارگر زندگی خود را رو به فنا می بیند و همکارانش را محبوس در قعر نابخردی های وزرای کاسب شما. امروز حتی برای عذر خواهی هم دیر شده است. شرافتمندانه ترین کار این است که بی آنکه سخنی بگویید و حتی سرتان را بالا بیاورید، کارگران را آسوده بگذارید و حداقل چشم طمع به رای فراموش شدگان نداشته باشید. این کمترین کاری است که از دست مدیری چون شما بر می آید.

۰ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۲
زندانی زندانی

این روزها از در و دیوار، مباحث انتخاباتی می ریزد. هر روز که می گذرد، کوچه و خیابان ها و ساکنانشان بیشتر بوی انتخابات می گیرند. کاندیداها می آیند و می روند و هر روز سخنانشان تیتر رسانه ها می شود و هنوز این حرف فهمیده نشده، حرف دیگری را علم می کنند.

حقیقت تأسف برانگیز این روزهای کشور ما حاکم شدن فضایی مسموم، بر افکار آدم هاست. در این میان باید بدانیم که بیشترین تقصیر را، خود ما ساکنان این شهر بر عهده داریم. این فهم ماست که مشتری های آرائمان را بر می انگیزد که چگونه با ما سخن بگویند. اگر ما مردم، ساده اندیشانه، راحت طلبانه و سهل انگارانه به دنبال راحت ترین راه برای تن آسایی نباشیم، هیچ کس فهم ما را به سخره نمی گیرد و وعده های صد من یک غاز به ما نخواهد داد.

پس بیایید با خودمان قرار بگذاریم که بر اساس مشهورات قوم، قبیله، خط، جناح، دسته و گروه هایمان تصمیم نگیریم. بیایید به فرزندانمان قول بدهیم که برای آینده ی آن ها هم که شده، از هیچ نامزدی "قدیس" نسازیم و تنها به فهم موجود در کلمه ی "اصلح" پایبند باشیم. بیاید به تمام تاریخ رنجکشیده ی پدرانمان قسم یاد کنیم که از روی تن آسایی و دنیا طلبی چند روزه ی خود، ودیعه ای که از دستان خونبار مجاهدان ستانده ایم را به دست گره خورده با دستان شیطان بزرگ نسپاریم. بیاید با خدای خود پیمان ببندیم که در این چند روز پر هیاهوی انتخابات دست از تقوا نشوییم و چشم هایی که از آسمان به ما نگاه می کنند را نادیده نگیریم.

انتخابات نیز جز امتحانی برای ما نیست، مسیر پر فراز و نشیب هابیلیان بی شک به روزهای باشکوه ظهور ختم خواهد شد، ما تنها در این میان انتخاب می کنیم که آیا شایستگی آن را داریم که این اتفاق خوشایند در روزگار ما رخ دهد یا نه؛ اما بدانید که امام منتظران در انتظار ظهور ماست. در انتظار تصمیم هایی است که به آسمان این پیغام را بدهد که هنگامه ی طلوع خورشید است.

پس بیاید برای تمام تاریخ هم که شده به بهترین ها و نه به خوش نماترین ها رای بدهیم. نگذاریم ما را از چیزی بترسانند یا به وعده های خام فریبمان دهند؛ تا آنکه رای ما پیغام مناسبی به آسمان باشد.

۰ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۳۵
زندانی زندانی

هرازچند گاهی که تاس رسوایی برخی "با سابقه ها" از پشت بام سیاسی این مرز و بوم فرو می افتد، یک انگاره ی متداول که مورد علاقه ی برخی روزنامه نگاران است از در و دیوار سرازیر می شود که این آقا از اولش هم زاویه داشت. اما مثال نقض چنین تحلیل هایی -که در آن همیشه همه چیز را به گردن فراماسونری می اندازیم و چشم از اشتباهات خود می پوشیم- آقای منتظری است. من تا آنجا که در این حوزه کند و کاو نمودم، هیچگاه ندیدم که کسی چنین فرضیه ای را برای او مطرح نماید. شاید دلیلش هم همان موضع گیری صریح امام در نامه شان باشد، آنجا که می فرماید:

"از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک مى‏شوید در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ... واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم که مدیر و مدبر نبودید، ولى شخصى بودید تحصیل کرده که مفید براى حوزه‏هاى علمیه بودید"

امام به صراحت اشاره دارند که به نظر ایشان، آقای منتظری به دلیل ساده لوحی و نداشتن توانمندی سیاسی لازم، فریب خورده و به ابزاری در دست منافقین تبدیل شده است.

اتفاقی که برای آقای منتظری رخ داد این بود که او اعتمادی بی بازگشت به اطرافیان خود داشت و سوء ظنی بی پایان به مخالفان آنان. هر آنچه که در باب فعالیت های منافقین اطراف او به وی تذکر داده می شد را حمل بر حسد و تندروی می نمود. و پناه بر خدا که انسان در چنین موقعیتی گرفتار شود. اعتماد بی بازگشت چشم را کور و سوء ظن بی پایان گوش را کر می کند و در این هنگامه انسان به خیال آنکه به راه ثواب می رود، قدم در وادی ترکستان می زند. گناه چنین فردی شاید کمتر از خائنین باشد اما دلیلی بر بی گناهی او نیست.

امروز اما من دوستانی دارم که دل در گروی آرمان های انقلاب دارند. همه این ها بچه های خوب قبیله ی حزب الله هستند، آدم های رنج کشیده ای که دیگر نمی خواهند در میان بازی سیاسیون راست گرای آقازاده پرور و رجال چپ گرای سبز قبای برانداز، دست به دست شوند. آدم هایی که بهار خود را در "بهار" می جویند. اما من نگرانشان هستم. نگرانم که مبادا "اعتماد بی بازگشت" چشمان پاکشان را کور و "سوء ظن بی پایان" گوش های حق جویشان را کر کند. این ها را گفتم چرا که می بینم، هر چه بهار نغمه ی زمستان کوک می کند، دوستان ما اصل را بر صحت گذاشته اند.

ای برادران عزیزتر از جانم! به خدا قسم من نه خدمات و تلاش های مداوم آن هشت سال را از یاد برده ام و نه می توانم بر پیمان شکنی های پیآپی چشم بپوشم. مگر قرار نبود که دست از انتخابات بشوییم؟ چه تفاوت دارد که ما با حضور مستقیم خود فضای جامعه را دو قطبی سازیم یا با حضور دوستان خود؟ من از آن روز دلم از این جماعت گرفت که دیدم با هارون خمینی نیز بازی سیاست می چینند. سه فرمان محرمانه که به هیچ یک عمل نشد تا آنکه جامعه از آن ها آگاهی یافت! کجای تاریخ انقلاب با تمام سختی هایش سراغ دارید که وزیری به فرمان مستقیم ولی فقیه بر سر کار مانده باشد؟ آیا اگر به حرف ولی گوش داده می شد ایشان که در راه صلاح و آرامش جامعه همواره از حواشی سیاسی پرهیز می جویند، دست به چنین عمل بی سابقه ای می زدند؟ شما برادران مجاهد را حقیر به کیاست و نکته دانی می شناسم؛ لباس سبز پوشیدن و دم از سبز قبایی زدن و نامه نگاشتن به رئیس قبیله ی سبز لباسان بر انداز را نمی توان مانند تمامی اتفاقات گذشته، همگی را حمل بر حسن ظن به دوستان و سوءظن به منتقدین نمود و نادیده گرفت.

دوستان رنجور! بی شک بسیاری از ما در علم به دین از آقای منتظری نادان تریم، پس بیاید و این احتمال را بدهید، که شاید منتقدان همه از روی حسد و کینه توزی سخن نمی گویند و دوستان هر چه که می کنند، منزه و در مسیر صلاح اسلام نیست. بنده تلاش نمودم که این سطور را از سر اخلاص و ارادت به شما عزیزان بنگارم و جهد نمودم که از مرز تقوا عدول ننمایم، تلاشی را نادیده نگیرم، فضای نامیمون سیاسی را بی حسد و کینه فرض نکنم و بر عهدی که با خمینی کبیر در مسیر دفاع از ولی فقیه بسته ام کوتاهی ننمایم. شما عزیزان نیز عذر تقصیر بپذیرید و همچنان که شایسته شماست آن را با عینک تقوا بخوانید، باشد که خدا به لطف خویش ما هر دو نیازمندان را بی نصیب ننهد.

۱ نظر ۱۵ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۷
زندانی زندانی