افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

امام صادق (علیه السلام):
«بنویس و علمت را در میان دوستانت منتشر ساز و چون مرگت رسید آن ها را به پسرانت میراث ده زیرا برای مردم زمان فتنه و آشوب میرسد که آن هنگام جز با کتاب انس نگیرند.»
اصول کافی، باب فضیلت نوشتن، حدیث یازدهم.

۲۴ مطلب با موضوع «سیاستی به مثابه دیانت» ثبت شده است

این روزها در کشور ما ایران دعوایی میان موافقان و مخالفان ادامه حضور در برجام وجود دارد. از یک سو دولت که برجام را تنها دستاورد اصلی و مهم خود می داند به همراه جریان های همسو و رسانه های غرب گرا در تلاشند تا جای ممکن به وعده های اروپا دل خوش کنند و مدام ابراز امیدواری می کنند تا اروپا بتواند مسیر مبادلات مالی ایران را باز نگه دارد و از سوی دیگر مخالفان به بی ثمر بودن این اعتماد اشاره و آن را همچون برجام ناکارآمد قلمداد می کنند. شیرینی ماجرا اینجاست که دولت و همراهانش مدام بر طبل پیوستن به سازمانFATF  نیز می کوبند و از امروز خود را آماده می کنند تا اگر سیستم مالی اروپا با مشکل مواجهه شد آن را به گردن مخالفان این نهاد مالی بین المللی بیندازند.

اما خارج از این مرزها هیچ فعال اقتصادی موفقی در بی ثمر بودن درگاه مالی اروپا تردید ندارد. در خبری که یکی از رسانه های هوادار دولت منتشر کرده است؛ فعالان اقتصادی غربی به طور شفاف بیان کرده اند که ترجیح میدهند از درگاه مالی اروپا با ایران استفاده نکرده و همچنان نسبت به تحریم های آمریکا مطیع باشند. این خبر را می توانید در اینجا مطالعه کنید.

علت این اظهار نظر صریح بر خلاف تمام نمایش هایی که اتحادیه اروپا به راه انداخته، یک مسئله بسیار روشن است. و آن اینکه شما نمی توانید شرکت های بین المللی را مجاب کنید که به جای استفاده از دلار آمریکا که همچنان اولین پول بین المللی است به وعده های اروپا دل خوش کنند. در واقع اروپا این توان را ندارد که یورو را جایگزین دلار سازد و تا روزی که دلار اولین پول بین المللی جهان باشد همه فعالان اقتصادی ترجیح می دهند که به قوانین خزانه داری آمریکا احترام بگذارند. به عنوان مثال شما فرض کنید که یک شرکت نفتی بزرگ که غالبا هم یک شرکت بین المللی است منافع گوناگونی در آفریقا، آمریکای جنوبی، آسیای میانه و کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد. این شرکت برای مبادله با تمامی این نقاط از دلار آمریکا استفاده می کند. حالا به نظر شما آیا این شرکت حاضر است برای ادامه تجارت با ایران وارد سامانه مالی اروپا شود و خود را شامل تحریم های خزانه داری آمریکا کند و از تمامی منافعش در دیگر نقاط جهان چشم بپوشد؟ نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که مسئله تنها تجارت با آمریکا به عنوان اولین قدرت اقتصادی جهان نیست، بلکه اگر شما یک شرکت بین المللی باشید تنها وجه قابل قبول و گسترده ای که می توانید با آن در تمامی نقاط جهان تجارت کنید دلار است. عملا و در امروز روز هیچ پولی نتوانسته است جایگزین دلار شود و این حقیقتی است که خود اروپایی ها نیز به آن واقفند و به نظر، دولت مردان ایران نیز باید به آن وقوف داشته باشند. اما راه حل سیاسی به آن ها می گوید این مسیر را دنبال کنید و ناکارآمدی برجام و مسیر مالی اروپا را به گردن کسانی بیندازید که از حاکمیت تمام و کمال FATF   در ایران جلوگیری کرده اند.

در نهایت نکته حائز اهمیت این است که حتی در صورت حقیقی بودن درگاه مالی اروپا این درگاه به صورت عملی نمی تواند مجرای تجارت ایران با دیگر بازیگران اصلی اقتصاد بین المللی باشد. چرا که یک کامیون نمی تواند جایگزین یک نفتکش چندهزار تنی بشود. این مثالی است که دقیقا می توان به آن استناد کرد. اگر اروپا این توانایی را داشت که یورو را جایگزین دلار کند لحظه ای در انجام آن تردید نمی کرد. اما در جهان امروز دلار با تمامی ضعف هایش همچنان قوی تر از هر پول دیگری در حال انجام معاملات بین المللی است. شاهد این سخن آن است که کشور خود ما نیز که سابقه چهل ساله مقابله و تحریم آمریکا را دارد به تازگی پول بین المللی خود را به یورو تغییر داد. و این عمل نیز بیشتر یک حرکت سیاسی بود تا یک واکنش اقتصادی. جهان امروز که شامل بسیاری از کشورهای کوچک و بزرگ می شود همچنان به دلار بیش از هر پول دیگری اعتماد دارد. و این دلیل کافی است تا به ما بفهماند که مسیر مالی اروپا حتی در صورت شکل گیری هم نمی تواند فایده ای برای اقتصاد ما داشته باشید. این نکته نیز حائز اهمیت است که به دلیل همین توانایی دلار شاید اروپا اصولا خود را با آمریکا درگیر نسازد. در این میان تنها مجموعه هایی باقی می مانند که به دلیل ضعف حاضرند ریسک تجارت با ایران را به جان بخرند تا شاید بتوانند از این آب گل آلود به واسطه بالا بردن هزینه ها برای ایران ماهی خود را بگیرند. این همان کاری است که ما در دوران قبلی تحریم ها هم آن را به تنهایی و بدون حضور اروپا انجام داده بودیم. گرچه این گونه کارها مشکلاتی مانند به وجود آمدن فساد های مالی را به دنبال دارد.

بهتر آن است که به جای سیاسی بازی و فریب دادن مردم به وسیله رسانه های غرب گرا به فکر فعال کردن تجارت با همسایگان و مبادله های دو طرفه بدون حضور دلار باشیم. و از سوی دیگر بکوشیم با تکیه بر توانایی های داخلی و اقتصاد مقاومتی به سوی اقتصاد غیر نفتی حرکت کنیم. باشد که سیاسیون تقوا پیشه سازند.


۰ نظر ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۱:۱۸
زندانی زندانی

پس از خروج آمریکا از برجام اروپایی ها تلاش کردند تا ایران را متقاعد سازند که از برجام خارج نشود. در همین راستا وعده دادند تا در چند ماه پس از خروج آمریکا از برجام مسیر بانکی مطمئینی به دور از تحریم های آمریکا برای فروش نفت و مبادلات ایران و اروپا و به زبان دیگر ایران و جهان بگشایند. این سخن همچنان در حد یک وعده خام باقی مانده است اما از آنجا که طرف مقابل تردست خوبی است و طرف مقابلش هم برجام را فرزند خود می داند که نمی خواهد آن را از دست بدهد، موفق شده تا به گونه ای سخن بگوید که انگار در همین لحظه مسیر مالی مذکور در حال انجام امور بانکی ایران است. در همین راستا اروپایی ها در مقابل زبان خشن دولت آمریکا، به حمایت از پایبندی ایران به برجام می پردازند. البته که باقی ماندن یک طرفه ایران در برجام از نگاه آن ها واقعا موفقیت بزرگیست و واضح است که آن ها باید حضور بی مزد ایران در برجام را بستایند. از سوی دیگر اروپا معقد است که باید با زبان برجام با ایران سخن گفت. اروپا می گوید ما نباید به ایرانی ها بگوییم موشک هایتان را بدهید. آن ها معقتدند که ابتدا باید به ایران کمک کرد تا طعم کوتاه آمدن در ماجرای هسته ای را متوجه شود. سران اروپایی معتقدند باید به ایرانی ها فهماند که اگر پسران خوبی باشند، آبنباتی هم در جیب اربابان اروپایی نهفته است. پس از آنکه ایران احساس کرد می تواند در قبال تقدیم کردن توانایی های خود کمی هم روی آرامش را ببیند آنگاه زمان سخن گفتن از پرونده های جدید است. در واقع اروپا می گوید ما نباید تلاش کنیم تا ایران صنایع موشکی و اقدامات منطقه ای و دیگر موارد را کنار بگذارد بلکه باید روش بی هزینه برجام را ادامه دهیم. باید برجام یک را با موفقیت به پایان ببریم و بعد برویم سراغ برجام های دو و سه و ... . البته این تمام ماجرا نیست، اگر و تنها اگر اروپا به وعده ی خود در ایجاد مسیر بانکی عمل کند توانسته است با کمک تند خویی آمریکا ایران را از ترس مرگ به طب راضی کند. در واقع قرار بود تمام تحریم ها برداشته شود و ... اما امروز ما تنها التماس می کنیم که بواسطه برجام بتوانیم اندکی نفت به فروش برسانیم. آنچه مسلم است این است که اروپا پس از خاتم یافتن دعوای برجام و در خلال آن به دنبال گفتگو بر سر مسائل دفاعی و منطقه ای و حقوق بشری و ... در ایران است. در نهایت اروپا می کوشد تا به مردم ایران بفهماند سزای سرکشی ، شلاق است و سزای نوکری نوازش. آن ها سعی می کنند در ماجرای برجام ما را نوازش کنند تا بعد به وسیله بلند گوهای داخلی خود به مردم ایران بگویند که اگر باز هم نوازش می خواهید باید بندگی بیشتری از خود نشان بدهید. لکن تا زمانی که ما به اروپا اعتماد داریم سزایمان همان خسارتی است که در پذیرفتن برجام متحمل آن شدیم. باشد که پندگیرندگان پند گیرند.


۱ نظر ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۹:۲۹
زندانی زندانی

در کشاکش انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، به بهانه ی نامزد شدن سید ابراهیم رئیسی برخی پای پرونده ی اعدام های سال 67 را به میان کشیدند.

این مبارزه ی منفی سیاسی در حالی شکل گرفت که بسیاری از کسانی که آن را اداره می کردند یا به دلیل نفع سیاسیشان در برابر آن سکوت کردند، می دانستند که اصل ماجرا چیست.

سازمان مجاهدین خلق نه پس از انقلاب که از سال های آغاز کار خود، پایه ای ویران داشت. روی آوردن به مبارزه به دلیل قلیان احساسات و همراه شدن آن با نابختگی های ناشی از ضعف اندیشه موجب شد، تا عده ای جوان دغدغه مند مبارزه ی مسلحانه را راهکار برخورد با دستگاه ستمشاهی بپندارند. امروز بر کسی پوشیده نیست که مبارزه ی مسلحانه آنان، به جای آنکه کمکی به تحقق اهداف انقلاب کرده باشد، بیشتر دستاویزی برای سرکوب تمامی مجاهدان انقلاب اسلامی توسط ساواک بوده است.

اما مبارزه ی مسلحانه گونه ای جذاب از مبارزه بود که حس هیجان و بزرگی را در جوانان جویای نام آن زمان ها بیدار می کرد. شاید اگر این عمل با تدبیر بیشتری همراه بود  در برخی موارد می توانست مفید فایده باشد، اما عملا نیروی بسیاری از جوانان آن روزها را که می توانستند در تنویر افکار عمومی نقش به سزایی ایفا کنند،  از میان برد. همچنین فضای خانه های تیمی نیز از لحاظ تربیتی نمی توانست برای سرمایه های انسانی جامعه مفید باشد. این در حالی است که حتی برخی خود برزگ بینی‌ها به نام مدیریت، عملا باب دیکتاتوری را برای مسئولان ارشد سازمان باز کرده بود.

شکل گرفتن سازمان مجاهدین بر اساس احساسات و بدون مبانی حقیقی فکری باعث شد تا این جریان، بارها و بارها دچار تصفیه ی داخلی و انحرافات گوناگون شود. پس از شکل گیری انقلاب و از آنجایی که امام بنای کار را بر اندیشه درست و حرکت معقول قرار داده بودند، سازمان مجاهدین که اصولا بر مبنای ماجراجویی و زبان اسلحه بنا شده بود، فضای انقلاب را برای خود نمایی خود تنگ می دید. همین امر باعث شد تا آنان در مسیر بر آورده شدن اهدافشان یعنی رسیدن به قدرت و ارضاء خواسته های نفسانی خود، بار دیگر چاره را در مبارزه ی مسلحانه با نظام اسلامی بجویند. مبارزه ای که خون بی‌گناهان در آن نادیده گرفته شد و بسیاری از نخبگان صالح ملت، در آن به شهادت رسیدند. حرکت سازمان مجاهدین تا آنجا سطحی بود که حتی افراد را به دلیل شباهت ظاهری به نیروهای انقلاب ترور می کردند.

در نهایت اما ترورهای بی‌رحمانه منافقین با عمل به هنگام نیروهای انقلاب در سراشیبی شکست قرار گرفت و سازمان باز برای ادامه ی حیات خود و بر آورده شدن امیال رهبرانش دست خیانت در دستان دشمن خارجی نهاد و هم پیاله صدام خون خوار در کشتار مدافعان کشور و آزار و اذیت اسیران ایرانی شد. بی شک روزهای مزدوری برای انسان پلیدی به نام صدام تاریک ترین دوران حیات سازمان مجاهدین بود و تاریخ هیچگاه آن را فراموش نخواهد کرد. این عمل خیانتکارانه موجب شد تا ملت ایران به خوبی چهره پلید سازمان مجاهدین را بشناسد. حتی افرادی که عقیده ای به انقلاب نداشتند اگر اندکی روح میهن پرستی در آنان بود همین قدر که سازمان مجاهدین را یار و یاور صدام می دیدند، آب دهان بر چهره ی کریه منافقین می انداختند.

امروز هم پس از گذشت تمامی این سال‌ها و پوسیده شدن سازمان مجاهدین از درون، این فرقه منحرف، همچنان قلاده دشمنان انقلاب را به گردن دارد. اما شگفت آنجاست که برخی به بهانه دستیابی به قدرت، نیروهای انقلاب را به دلیل مبارزه با فتنه گری منافقین شماتت می کنند. روز های نشستن بر صندلی ها چرمی به زودی به پایان خواهد رسید و همچنان که صاحبان قبلی این صندلی ها جایشان را به مستأجران کنونی داده‌اند، ساکنان کنونی نیز جایشان را لاجرم به دیگران خواهند سپرد اما تاریخ فراموش نخواهد کرد که برخی از این صندلی ها بوی تعفن حمایت از ناحق را می دهند. شاید برخی خود به صراحت چنین سخنانی را بر زبان نرانده باشند اما همین اندازه که به بهای دستیابی به قدرت، حاضر به سکوت و نیش خند شدند باید بدانند که مسندشان بوی متعفن همراهی با ظالم را می دهد.

همانگونه که تاریخ خیانت های قاجار و پهلوی را فراموش نخواهد کرد، بی شک حمایت عده ای از پای مال شدن خون هزاران شهید ترور را نیز فراموش نخواهد کرد. عمل اجتماعی انسان اگر به خطا برود تا قرن ها بعد ویرانی به جای خواهد گذاشت و بی شک ویرانی نیز پاسخی جز لعن آیندگان در بر نخواهد داشت.

 


۱ نظر ۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۷
زندانی زندانی

در چند روز اخیر رسانه های بسیاری به ابعاد مختلف نامه اصلاح طبان به حاکمیت نظام برای مذاکره مستقیم و بدون قید و شرط با دونالد ترامپ رئیس جمهور منفور آمریکا پرداخته اند. اما سوال اصلی اینجاست که چرا اصلاح طلبان دست به نگارش چنین نامه ای زده اند؟ آیا آنان از جو اجتماعی موجود بر علیه ترامپ در کشور بی خبر اند؟ آیا نمی دانند این کار با واکنش افکار عمومی و مخالفت آنان در جو پس از نقض برجام مواجه خواهد شد؟ و اگر به چنین مواردی آگاهند به چه دلیل دست به ایجاد چنین بازی رسانه ای زده اند؟

پاسخ سوالات فوق روشن است. اصلاح طلبان و دیگر نگارندگان و امضاء کنندگان نامه مذکور به خوبی از فضای ضد استکباری پس از نقض برجام آگاهی دارند. آنان می دانند که هنوز جوهر بدعهدی آمریکا در برجام بر صفحه ذهن مخاطبان ایرانی خشک نشده است و عموم ایرانیان در حالت انزجار از سیاست های مستکبرانه دولت آمریکا به سر می برند. اما دلیل نوشتن نامه یک هماهنگی کامل برای  طرحی بلند مدت است. در همین جا مناسب است که به دوگونه هماهنگی اشاره شود. گونه اول هماهنگی به این صورت است که کاخ سفید بر اساس برنامه های مدون خود برخی افراد هم جهت را از طریق واسطه های گوناگون در داخل و خارج کشور برای پیش برد اهدافش به خط می کند. اما در گونه دوم افرادی در داخل کشور هستند که آنچنان قرابت فکری و ذهنی و عقیدتی با گردانندگان کاخ سفید دارند که بدون نیاز به هماهنگی به تحقق اهداف کاخ سفید یاری می رسانند. پر واضح است که در قیاس بد و بدتر گونه دوم بسیار خطرناک تر و بی شرمانه تر است اگر چه ممکن است بتواند از اتهام جاسوسی مستقیم مبرا باشد.

افرادی که نامه مذاکره با ترامپ را منتشر نمودند و در رسانه های جمعی آن را مطرح ساختند در حال فضاسازی برای اثر بخش شدن تحریم های آمریکا در ماه های آینده هستند. این افراد به خوبی آگاهند که در برهه کنونی طرح آنان با مخالفت افکار عمومی مواجه خواهد شد اما در تلاش اند تا فضایی را ایجاد نمایند که پس از اعمال تحریم ها و در اوج فشار اقتصادی پس از آن بتوانند به این فضا رجوع کنند. نگارندگان این نامه تلاش می کنند تا تابوی مذاکره با دولت گستاخ آمریکا را در جامعه بشکنند و نگاشتن این نامه گام اولی است که به مرور زمان و با افزایش فشارهای اقتصادی چهره حق به جانب تری به خود خواهد گرفت. نگاشتن این نامه آغاز یک وسوسه ی شیطانی است که در آینده وقتی جامعه در زیر فشارهای اقتصادی قرار می گیرد و فضای روانی جامعه مشوش می شود، به گونه ای فریبکارانه کاملا معقول به نظر خواهد رسید. این روند همان چیزی است که پیش از این نیز برخی سیاسیون به واسطه آن خود را به قدرت رساندند و با وعده بر طرف شدن تحریم ها باب مذاکره مستقیم با آمریکا را در آن گشودند.

توصیه ای که برای مقابله با این طرح فریبکارانه می شود بالابردن هزینه ی چنین فضا سازی هایی برای سیاسیون و روشنگری گسترده در سطح جامعه است. باید رسانه ملی به جای کتمان ماجرا به صورت بسیار گسترده و کاملا روشنگرانه به تحلیل این طرح بپردازد و افکار عمومی را از پشت پرده چنین پیشنهاداتی آگاه سازد.


۱ نظر ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۳
زندانی زندانی

انتقاد دولت و دولتمردان از رسانه ی ملی سکه ی رایجی است که دیگر جذابیتی ندارد. بارها و بارها شخص رئیس جمهور و مشاوران و معاونان وی از عملکرد صدا و سیما انتقاد نموده اند.

در یکی از همین انتقادات رئیس دولت اعتدال در مورد رویکرد رسانه ملی به دولت عنوان نموده بود: «... رسانه ها خیلی به دولت کمک نمی کنند. صداوسیما در انتقادها ـ که ما انتقادها را قبول داریم ـ صددرصد از فرصت انتقاد به دولت استفاده می کند... اما در بیان خدمات دولت نمی دانم چطور است که زبان حرکت نمی کند که بیاید و بگوید که دولت چه کرده، خدمات دولت چه بوده....»، وی افزوده بود: «لابد مشکلی وجود دارد، یا دوربین های صداوسیما مشکلی دارد و یا در فرستنده هایشان یک مشکلی است.»

سوال اینجاست که در این میان مقصر اصلی کیست؟ آیا حقیقتا رسانه ی ملی قصد تخریب دولت را دارد؟ یا آنکه دولتمردان حس نامناسبی نسبت به برنامه های رسانه ی ملی پیدا کرده اند؟

پاسخ را می توان در یک نمونه ی واضح جستجو نمود. در این روز ها و به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب، مستندی از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود به نام «روزگار رضاخانی». بخش عمده ای از این مستند، لاجرم به بازتاب عملکرد دولت خبیث انگلیس در دوران پهلوی اول می پردازد.

 پرداختن به این مسئله بطور مشخص رویکردی مخرب نسبت به دستاورد های دولت تدبیر و امید دارد. در شرح این نکته باید دقت نمود که دولت انگلستان به عنوان یکی از دول اصلی اروپایی، نقش مهمی در به وجود آمدن رویکردهای کنونی، در حوزه ی روابط خارجی دارد. رویکردهایی که به موجب آن مهمترین دستاورد دولت یعنی برجام شکل گرفته است.

در ماه های اخیر و با روی کار آمدن دولت جمهوری خواه ترامپ در آمریکا، این دستاورد بزرگ بواسطه ی کینه توزی برخی افراد تندرو در داخل آمریکا به خطر افتاده است. در این اوضاع دولت همواره تلاش نموده تا با توسل به دوستان اروپایی، جلیقه ی نجاتی برای برجام فراهم سازد و از غرق شدن این دستاورد منحصر به فرد در کینه توزی جمهوری خواهان آمریکا جلوگیری نماید.

در این شرایط تلویزیون با پخش چنین مستند هایی به مردم ایران یادآوری می کند که انگلیس در طول سال های فراوان به قتل و غارت این ملت همت گماشته است. اینگونه برنامه ها در هیچ پلانی به مخاطب این پیام را نمی دهد که رویکرد جهان غرب نسبت به ایران با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید تغییر کرده باشد. مخاطبان ممکن است با خود بیندیشند که برخی دولتمردان دوران پهلوی اول نیز در معاملات خود با دولت انگلستان احساس بدست آوردن یک معاهده ی برد-برد را داشته اند.

برنامه هایی از این دست، دقت لازم را در تحلیل اوضاع از دیدگاه دولت تدبیر و امید ندارند. از منظر دولت باید به صورت بسیار فنی به این نکته اشاره نمایند که نابسامانی کنونی توافق برجام نه به دلیل خوی استکباری نهفته در تاریخ دنیای غرب و کشورهای استعماری، بلکه تنها به دلیل روی کارآمدن دولت تندروی جمهوری خواه در آمریکاست. دولت بارها تاکید کرده بود که امضای وزیر خارجه ی دولت دموکرات آمریکا می تواند ضمانت خوبی برای اجرایی شدن برجام باشد. لکن از بد روزگار به صورت کاملا غیر طبیعی و شاید به دلیل دخالت های روسیه، دولتی در آمریکا روی کار آمد که همان رویکردهای خبیثانه ی تاریخی دولت های غربی را دنبال می نمود.

اگر این دقت در تحلیل از دست برود، آنگاه مخاطبان ممکن است میان معاهده ی برجام و قرارداد های نفتی انجام شده در دوران پهلوی، قیاس باطلی را از دیدگاه دولت، انجام دهند. از این رو لازم است قرائت تاریخ در اوضاع کنونی به گونه ی باشد تا با برنامه های دولت به خصوص در حوزه ی سیاست خارجی متناقض به نظر نرسد. شاید به این واسطه روابط دولت و رسانه ی ملی ترمیم شود.

۰ نظر ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۵
زندانی زندانی

امسال در میان موج خروشان مردم علم هایی وجود داشت که خبر از یک پیش بینی محقق شده می داد. در دست جوانی کم سن و سال عکس یک پیرمرد سیه چرده به چشم می خورد. بله او تمثال مبارک شیخ آزادگان آفریقایی شیخ زکزاکی بود. در این سال های منتهی به چهل سالگی انقلاب اسلامی، راهپیمایان در مراسم جشن انقلاب، تصاویری از شیخ عیسی قاسم، شیخ حسن نصرالله و شهید شیخ نمر را نیز در دست داشتند. در کنار این تصاویر، پرچم های زرد رنگی در آسمان به اهتزار در آمده بود که نام لشکرهای زینبیون و فاطمیون بر آن نقش داشت.

مردم ایران امسال جشن انقلابی را بر پا نمودند که طنین صدای آن از شرق تا آسیای میانه و از غرب تا آفریقا و آمریکای لاتین شنیده شده است.

هنوز انقلاب به یک سالگی نرسیده بود که خمینی کبیر دم از صدور انقلاب می زد. این در حالی بود که شاه هنوز به حیات منحوس خود ادامه می داد و بازگشت او به واسطه ی یک کودتای قریب الوقوع -مانند آنچه در 28 مرداد سال 1332 واقع شد- دور از انتظار نبود. کشور در التهاب فتنه های محلی ضد انقلاب از ترکمن صحرا تا کردستان و خوزستان در تلاطم بود. اما هیچ یک از این بی ثباتی ها اثری در کلام نافذ رهبر انقلاب نوپای مردم ایران نداشت.

در روزهای پر تب و تابی که انقلاب هنوز سازمان دفاعی منسجمی در خود نداشت، چشم نافذ پیر جماران در عمق زمان نگریست و بواسطه ی ضمیری روشن، فرمان صدور انقلاب را جاری نمود. آن روزها عده ای خناس، انقلاب را به کشورگشایی و طمع به خاک دیگر کشورها متهم می نمودند و عده ای صدور انقلاب را رویایی از سر غرور یک پیروزی اتفاقی قلمداد می کردند. اما امام در پاسخ فرمود:

« صدور انقلاب به لشکرکشی نیست بلکه می خواهیم حرف مان را به دنیا بزنیم»( صحیفةنور،جلد 19،صفحة 242،تاریخ 11/8/64)

اکنون خمینی کبیر از میان ما رخت بر بسته و انقلابش بی آنکه دستگاه تبلیغاتی منسجمی آن را پشتیبانی کرده باشد؛ در میان مردمان قاره ی سیاه ریشه دوانده است. حضور انقلاب اسلامی ایران در منطقه نیز آنچنان بارز می نماید که مستکبران عالم بر آن صحه می گذارند.

امروز مردمانی از افغانستان، پاکستان، عراق، بحرین، عربستان، سوریه، لبنان، فلسطین، یمن، نیجریه، بولیوی و ونزوئلا آشکارا پای سخن انقلاب اسلامی نشسته اند و در دل آرزوی گسترش این شجره ی طیبه را می پرورانند.

آرمانی که حضرت روح الله آن را سر دست گرفت، در حقیقت ذات خود یک کنش فرهنگی شتابان است، که چون امواج خروشان اقیانوس، راه خود را در رسیدن به سواحل تشنه می یابد. او خود بر این حقیقت واقف بود و از این رو تحقق آن را حتمی می دانست. او همچنان در میان ماست چرا که هنوز مبارزه ادامه دارد:

«ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می کنیم، چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا بانگ: لا اله الّا اللّه و محمد رسول اللّه بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر جای جهان علیه مستکبرین هست، ما هستیم» (صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۱۴۸)

۱ نظر ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۴۷
زندانی زندانی

از هر حادثه ی ناگواری می توان در کنار اندوه ها و دشواری ها، تجاربی کسب نمود که چراغ راه چالش های آینده باشد. در پی آشوب های چند روز گذشته در خبرها آمد که رئیس جمهور کشور فرانسه طی تماس تلفنی با رئیس جمهور روحانی خواستار خویشتنداری مقامات ایران در برخورد با معترضان شده است.

 با توجه به سابقه ی علاقمندی روشنفکران غرب گرای ما به فرانسه، به عنوان قطب اعظم روشنفکری در اروپا در گذشته ، همواره دولت های غربگرایی که در ایران بر سر کار آمده اند - از حضرات گربه صفت قاجار  تا  دولت های اصلاح طلب و اعتدال گرا- همگی با ادب و احترام با عبارت "کشور فرانسه" برخورد کرده اند. همیشه با علاقه ی بسیار بار سفر به فرانسه را می بندند و طوری به این سفر دیپلماسی می روند که همه ی عالم می فهمند که آقایان، چه رغبت و علاقه ای به نام "فرانسه" دارند. اما سوال اینجاست که نتیجه ی این همه ارادت و عشق و علاقه ی بی نهایت چه بوده است؟

 ما در تاریخ روابط خارجی خود هیچگاه با فرانسه مشکل تاریخی نداشته ایم. با وجود اینکه فرانسه یکی از کشورهای استعمارگر اروپایی بوده و هست؛ اما هیچگاه مانند آمریکا، انگلیس، روسیه و حتی پرتغال سابقه ی استعماری در کشور ما  نداشته است. علاوه بر این به خاطر ارادت فراوان روشنفکران و همچنین حضور حضرت روح الله در دوران تبعید در فرانسه ، ما همواره با ادب و احترام با آنان برخورد کرده ایم. حتی در برخی از موارد از نفوذ خود در جبهه ی مقاومت برای آزادی گروگان های فرانسوی بهره جسته ایم. اما نتیجه ی این همه حسن نیت ما چه چیزی بوده است؟ ما چه دستاوردی از این همه احترام به یک کشور اروپایی داشته ایم؟ کجای ماجراهای سخت انقلاب اسلامی فرانسه به کمک ما آمده است؟

 پس از انقلاب اسلامی، فرانسه با پناه دادن به مخالفان انقلاب نو پای مردم ایران عملا به پناهگاهی برای متخاصمان و مرکزی برای فرماندهی خباثت های آنان بدل شد؛ از مرغ طوفان گرفته تا عروس فراری و آن مردک خود فروخته ی منافق و اتباع نابخردش. این بدطینتان تا مرفق که چه عرض کنم ، تا کتف دستشان به خون مردان و زنان و کودکان ایرانی آغشته است. و همچنان هم با فراغ بال در کشور فرانسه که ادعای مبارزه با تروریسم را دارد، به دشمنی هایشان علیه ملت ما ادامه می دهند. از این ها که بگذریم، ما خاطرات تلخ دیگری هم از این کشور مورد ستایش دوستان ساده اندیش خود داریم. از این میان می توان به حمایت فراوان فرانسه از صدام منحوس در 8 سال جنگ تحمیلی اشاره نمود. یکی دیگر از این خاطرات ورود خون های آلوده به ایدز به کشور ما از همین آقای باکلاس فرانسه است. اما اگر به دنبال شاهکارهای کشور مثلا خوش نام فرانسه، در همین سال های نزدیک می گردید، می شود یادی بکنیم از معامله خودرو سازان ما با فرانسه و رفتار آنان پس از تحریم ها و عمل نکردنشان به تعهدات و در نتیجه مشکلات فراوان بعدی آن. این اواخر هم که همه می دانند؛ "موسیو فرانسه" نقش پلیس بد را در مذاکرات هسته ای موسوم به برجام بازی می کرد.

 این ها را گفتم تا برسم به این نقطه که کرنش ما در برابر دنیای غرب حتی فرانسه که  ما او را کشوری محترم و خوش فکر و آزاد اندیش می پنداریم، نتیجه ای جز خسارت برای ملت عزیز، زجر کشیده و فداکار ما به بار نیاورده است. و آیا زمان آن نرسیده که ما این صمغ تلخ را از دهان خود بیرون بیندازیم و مدام آن را زیر دندان های خود نشخوار نکنیم؟ تا کی و تا کجا؟ آیا ما باید وقتی از خواب غفلت بیدار شویم که خانه هایمان با خاک یکسان شده و زیرساخت های این خانه ی دوست داشتنی مانند عراق ، سوریه و یمن نابود شده باشد؟ آیا وقت آن نرسیده است که ما سفر وزیر خارجه ی فرانسه را به خاطر دخالت در امور داخلی کشورمان به تاخیر بیندازیم پیش از آنکه ریاست جمهوری وقیح فرانسه پس از گفتگوی تلفنی با رئیس جمهور کشورمان اعلام کند که سفر وزیر خارجه ی خود را به کشور ما به تعویق انداخته است؟ تا کجا باید یک تجربه ی تلخ را مدام تکرار کنیم و به امیال روشنفکرانه ی مشتی غرب زده ی خودباخته احترام بگذاریم؟ این بی ادبی ها و نابخردی ها کجا به پایان خواهد رسید؟

 

۰ نظر ۲۳ دی ۹۶ ، ۱۲:۵۹
زندانی زندانی

یکی از آثار تصویری سینمای آمریکا که تماشای آن خالی از لطف نیست، فیلم "دشمنان ملت"(Public Enemies) اثر "مایکل مان" است. این فیلم بی شک از بهترین آثار در ژانر گنگستری است. داستان فیلم درباره ی بخشی از زندگانی "جان دیلینگر" -یکی از مشهورترین سارقان آمریکایی در اوایل دهه ی 1930 میلادی- است. شخصیت جان دلینگر که به سرقت مسلحانه از بانک شهرت دارد، قهرمان داستان است. اما سوالی که پیش میآید این است که چگونه می شود یک سارق مسلح به عنوان قهرمان یک فیلم مطرح شود؟ جواب این سوال در متن داستان به مخاطب داده می شود. جان دلینگر یک سارق مسلح است که بی جهت آدم نمی کشد، در کارش حرفه ای و دارای عواطف است و تنها پول بانکداران متمول را می دزدد و نسبت به دوستان و همکاران قدیمی خود وفادار است.

 اما این ها همه برای قهرمان شدن یک جانی مسلح کافی نیست. نکته ی مهم آنجا مطرح می شود که فیلم به شما می آموزد که در دنیای کثیف مدرن دو گونه مجرم وجود دارد، یک سری مجرمان حقیقی مانند دلینگر که مسئولیت اقداماتشان را می پذیرند و مشخصا به عنوان یک گنگستر مشغول به فعالیتند و در سوی دیگر مجرمان حقوقی که بر مسند قدرت نشسته اند و به صورت سازمان یافته و با استفاده از قوانین و مقامات دولتی و انتظامی دست به جنایت های گسترده ی سازمان یافته می زنند.

 داستان فیلم اصولا درباره ی همین مقوله است که دوران گنگسترهای خرده پا که گاها منش های جوانمردانه نیز در وجودشان بود به سر می رسد و با ظهور سازمان های امنیتی مانند اف بی آی جنایت کاران حقوقی دست به از میان بردن امثال دلینگر می زنند تا آرامش بازار فاسدشان بر هم نخورد و حتی شاید ژست مبارزه با فساد، آن ها را از قضاوت های عمومی دور بدارد. فیلم به شما می آموزد که حتی جنایتکاران سنتی بهتر از جنایتکاران دوران مدرن هستند و آن قدر بهتر که شما در پایان فیلم همزمان با مرگ جان دلینگر بغض گلویتان را می فشارد.

من کشوری میشناسم به نام ناریا که همه چیزش برعکس کشور ماست. حتی اسمش هم(!). ناریا جایی است که  وقتی شما وارد بانک های آن میشوید دلتان می خواهد برای آسودگی روح جان دلینگر و همکارانش فاتحه بخوانید و وقتی برای دریافت یک وام کوچک مجبور می شوید پشت میز رئیس بانک زانو بزنید و التماس کنید و او با اشاره ی چشم به شما می فهماند که حسابتان خالی است و نمی تواند کوچکترین جوانمردی در حق شما داشته باشد، چشم به درب بانک می دوزید تا شاید جان دلینگری دیگر وارد شود و با آن کفش های ورنی براقش روی میز آقای رئیس بایستد و با قنداق مسلسل تامسونش به دهان رئیس بانک بکوبد و حداقل به شما بگوید که می توانید در مقابلش روی پاهایتان بایستید و لازم نیست که همچنان روی زانوهایتان سر تعظیم فرود بیاورید.

در کشور ناریا بانکداری، مصداق روشن و مسلم فساد سازمان یافته ی حقوقی است که هیچ کس مسئولیتش را به عهده نمی گیرد. صد بار هم که مدیرعاملانش را در میادین اصلی شهر با گیوتین گردن بزنند، باز هم سازمان به قوت خود باقی است و ذره ای از زر پرستی خود کوتاه نخواهد آمد. در ناریا این بانکدارانند که به رئیس جمهور ها می فهمانند قیمت مسکن و دلار و هر چیز دیگری که به پول این مایه ی حیات- مربوط است را آن ها  مشخص می کنند.

اما عجیب ترین نکته در بانک های ناریا آن جاست که همه به صحت ساختار آن صحه می گذارند و همه می دانند که آن چه در حال اتفاق است به هیچ وجه درست نیست. و مهمتر آنکه هیچ کس مالک این همه سرمایه ی تجمیع شده نمی باشد. "هیچ کس" و چقدر هوشمندانه، چرا که به هیچ کس نه می توان مظنون شد، نه می توان متهمش کرد، نه می شود دستگیرش نمود، نه می شود از او بازجویی کرد و حتی نمی توان او را به دست قضات با صداقت(!) و درستکار(!) ناریا سپرد. "هیچ کس" همان کسی است که بخش عمده ای از سیاه بختی های مردم ناریا به گردن اوست.

"هیچ کس" همان روح مدرنی است که قرار بود، کشور ناریا را از قحطی و فقر نجات دهد. سوغاتی که دانش آموختگان مدرسه ی نونفلاراد از سفر به آپورا برای مردمان خود به ارمغان آوردند.

این روایت تلخ نمونه ای است از داستان نا خوشایند حکومت آدم آهنی ها بر مردمانی که آن ها را ساخته اند. مردم ناریا همیشه می پنداشتند که مگر می شود آدم آهنی ها بر آنان حکومت بیابند، حال آنکه تکنیک پرورانده شده در دستان شیطان، همان معنای آدم آهنی است. تکنیکی که سازمان را آنچنان ناخودآگاه و قوی بر روح یک جامعه مسلط می سازد که همه ی انسان های حقیقی، محتوم به فرمانبرداری از اربابان نادیدنی آن می شوند.

دوران مدرن دوران وارونگی نام ها و آدم هاست. در دوران مدرن سازمان ها بر آدم ها حکومت می کنند و جانیان مسلح قهرمانان ملت ها می شوند. در دوران وارونگی اگر بخواهید درست بیندیشید، باید وارونه بیندیشید و وارونه اندیشیدن رنج انگیز است. و این رنج سرمنشأ طلوع صبحی است که در آن مردی ظهور خواهد کرد، مردی که زمان و زمانه او را فریاد می کنند.


۲ نظر ۲۲ آذر ۹۶ ، ۲۳:۲۶
زندانی زندانی

دیشب پس از چندی نمایش های  تبلیغاتی، بالاخره رئیس جمهور جدید آمریکا به قول خودشان راهبرد جدید شیطان بزرگ را در قبال جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد. چند نکته در این باب به نظر می رسد که در ادامه بدان ها اشاره می شود:

·        برنامه آمریکا مشخصا، "بی خاصیت کردن برجام برای ایران" است و این طرح از همان روز اجرایی شدن برجام کلید خورد. پس زیاد هم راهبرد جدیدی نیست. آمریکا و هم پیمانانش(برخلاف تصور خامی که پاستور درباره ی دیگر طرف های مذاکره کننده دارد و معتقد است که اروپا بر سر پیمان خواهد ماند) از ابتدا می دانستند که بازی را چگونه پیش خواهند برد. ماجرا از آنجایی شروع شد، که برخلاف توصیه های مکرر پیرفرزانه ی انقلاب، اقدامات از هم زمانی لازم برخوردار نبود. آن ها به خوبی گام اول را برداشتند و اقدامات ایران را قبل از اقدامات خود قرار دادند. ایران بر اساس برجام اقدامات غیر قابل بازگشت خود را انجام داد (برخلاف اظهارات نادرست آقایان هم وطن، راکتور اراک دیگر باز نخواهد گشت مگر آنکه راکتور جدیدی ساخته شود و زمانی را که ما از دست دادیم و انگیزه هایی که لگد کوب ندانم کاری آقایان شد و تجربه ی تلخ یک فریب خوردگی بزرگ، هرگز بازگشت پذیر نیست) و بعد با دهانی باز منتظر ماند تا طرف مقابل لقمه نانی که حق او بود را درون دهانش قرار دهد. از اینجا بود که گام دوم کلید خورد؛ گام دوم "بی خاصیت کردن برجام برای ایران" بود. این طرح جنبه های گوناگونی داشت از جمله این که ما تحریم ها را بر می داریم ولی فضای روانی منفی حاکم بر بانک های جهانی را تشدید می کنیم. بدین گونه بانک های جهانی نه از سر ترس از قانون نوشته شده تحریم ها بلکه بواسطه ی فضای روانی موجود، به خودی خود با ایران همکاری نخواهند کرد. در ادامه ی این نقشه، شوی تبلیغاتی کری بود که به همراه وزیر خارجه ی ما به اروپا سفر می کرد و با بانکداران جلسه می گذاشت. این یعنی سلب مسئولیت از خود. جنبه ی دیگر نقشه ی "بی خاصیت کردن برجام برای ایران"، تصویب تحریم های جدید بواسطه ی موضوعات جدید بود. تحریم هایی موازی با تحریم های لغو شده. جالب اینجاست که مقامات ایرانی در این زمینه حق را به طرف مقابل می دهند. به عنوان مثال یکی از آقایان گفته بود شما به ما اجازه ی مذاکره در همه ی زمینه ها را ندادید که ما تحریم ها را در همه ی زمینه ها لغو کنیم. این موضوعات که آقایان می خواهند در مورد آن مذاکره کنند تا بلکه تحریم های گوناگون لغو شود، آن قدر زیاد است که شامل تمامی مواضع مسقل و اساسی ما خواهد بود و عملا دیگر چیزی از انقلاب اسلامی ایران باقی نخواهد ماند. امروز اما ما با جنبه ی جدیدی از پرژوه ی "بی خاصیت کردن برجام برای ایران"  روبه رو هستیم. آمریکا می خواهد دوباره به فشارهای قبل از برجام باز گردد. آن ها آنقدر تنگ نظرند که حتی حاضر نیستند، فشارها را در لایه های زیرین حفظ کنند بلکه می خواهند همان جو فشار قبل از برجام  در رسانه ها را بازگردانند. به نظر ساکنان جدید کاخ سفید برجام دیگر بیش از این نمی تواند دستاوردی برای آمریکا و همپیماناش داشته باشد و زمان آن رسیده که ایران حق حساب جدیدی بپردازد تا آمریکا دوباره جو فشار را بر او حاکم نکند. در واقع تنها دستاورد برجام برای ما این بوده است که هر روز در سازمان ملل علیه برنامه ی هسته ای ما (تنها در این زمینه چرا که همین برنامه برای مسئله ی حقوق بشر، موشک های دفاعی و موضع گیری های منطقه ای ما در حال اجراست) بیانه ای تهدید آمیز قرائت نمی شده است. حالا آقای ترامپ می گوید، زمان شما تمام شده و باید سکه ای جدید در جیب ما بیندازید. دقیقا مانند همان اسب های فلزی که در کودکی سوار می شدیم تا برای چند لحظه ما را شاد نگه دارد.

·        نمی دانم چه کسی می گوید که آقای ترامپ انسان احمقی است؟ او دیشب با زیرکی عبارت خلیج عربی را به کار برد. وی به وسیله ی این عبارت جنگ عربی-فارسی را شعله ور کرد و ما و ملت های عرب خلیج فارس را به جان هم انداخت. دعوا بر سر نام این خلیج که تکلیفش هم خیلی خیلی روشن است، دودش به چشم مردم منطقه می رود و سودش به جیب کارخانه های اسلحه سازی آمریکا و همپیمانانش. و جای تاسف دارد که از همه ی حرف های او، این جمله است که در شبکه های اجتماعی رگ غیرت ما را به جوش آورده است. او به این واسطه توپ را به زمین ما و دیگر کشورهای مسلمان عرب همسایه انداخت. انگار نه انگار که این آمریکا و هم پیمانان او هستند که در دو قرن گذشته، پدر تمام مردم عرب و غیر عرب  این منطقه را در آورده اند. اسم هر کوچه یک بار برای همیشه در شهرداری ثبت می شود اما هر یک از ساکنان کوچه وقتی می خواهد به کسی آدرس بدهد، می گوید که از کوچه ی ما که رد شدی صد متر بالاتر. این مسئله زیاد مهم نیست. لطفا دیگر این دعوا را ادامه ندهیم.

·        آقایان مسئول! لطفا از خواب خرگوشی بیدار شوید. آمریکا کودک ده ساله نیست که با رفتار ملایم ما به خود بیاید و از کرده ی ناثواب خود پشیمان شود. آمریکا قداره بند بی ناموسی است که در محله ی ما مست و لایعقل قمه کشیده است و در پی خواهران و مادران ما-مردم مسلمان منطقه ی غرب آسیا- گردن کشی می کند. آقای وزیر خارجه! شما لطفا به جنگ فارسی عربی دامن نزنید. برادران مسئول! لطفا کمی هم رگ غیرتتان در مقابل زورگویی آمریکا بجنبد. مردم هوشیار همیشه در صحنه! امروز مسئله ما خلیج فارس یا خلیج عربی نیست، حکایت امروز داستان قصه ی پر غصه ی برجام است. آمریکا چهار سال است که ما را سر کار گذاشته و امروز دارد به ریشمان می خندد. خدایا بیداری کرامت فرما، ما همه خوابیم. 

۱ نظر ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۲
زندانی زندانی

مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین، شهادت دلیر مرد خطه نجف آباد، شهید مجاهد «محسن حججی» داستان عجیبی است که باید آن را در دفتر معجزات انقلاب اسلامی ثبت نمود.

مقدمه سخن آن است که لشکر طاغوت، همواره بر پایه جهالت نادانان و عناد منافقین و کفار بنا شده است. در طول ماه های منتهی به شهادت محسن حججی دست های نابخرد بسیاری، سر خوش از برآمدن دوباره ی اندیشه پوسیده سازش با قدرت های مستکبر، سودای ضربه زدن به انقلاب اسلامی را در سر می پروراندند و از آنجا که می پنداشتند دروازه ی عبور از آرمان های انقلاب با مجاهدت پاسداران ولایت بسته نگه داشته شده است، ابتدا دست برآوردند تا پنجه بر چهره پر نور و خاک گرفته طلایه داران جهاد و سازندگی بر کشند، اما هر بار سفیر الهی در رسید و زمستان را زدود و سیاهی را بر چهره سیه رویان سیه دل باقی گذاشت.

چندی پیش ابلهان حیران در وادی قدرت به نام آزادی و به طمع رای چند منافق ضد انقلاب، زبان به کنایه چرخاندند که سپاه با اندیشه ی جنگ طلبی و بواسطه ی موشک های خود، آسایش مردم را  به مخاطره افکنده است تا آنکه واقعه ی خونین مجلس رخ نمود و دل های امت به سوی پاسداران امنیت، بیش از پیش خاشع شد و در ادامه داستان آن چند موشک غرور آفرین، خاک ذلت بر آستان بد اندیشان افکند، تا آنجا که گویندگان آن سخنان سخیف به افتخارات لشکر خدا طمع نمودند و خود را محور تحولات موشکی کشور نامیدند.

زمانه ای چند نگذشته بود که دوباره سپاه را به طعن دولت تفنگدار نامیدند و او را مانع رشد اقتصاد خواندند، در حالی که خود به ظلمی که در کلامشان جاری می شد، واقف بودند.

چرخ گیتی چرخید تا آنکه یک جوان پاسدار در میان اشقیاء گرفتار آمد و کفتاران سر خوش از شکار شیر کوشیدند تا دل های امت مسلمان را به نمایش اسارت و مظلومیت آن دلیر مرد بیازارند، اما باز سفیر الهی در رسید و خدا در چشمان محسن نمایان شد و در لنز دوربین نگریست و مکر طاغوت به یکباره فرو ریخت. آن جوان سلحشور که بر آمده از دمیدن روح الله در وجود پاک انقلاب اسلامی است چون مسیح به آسمان سفر نمود اما پیش از هجرت خویش به اجر اسارت رسید و پس از شهادت بر پیکر بی جانش اهانت شد و این همه ما را به یاد آفتاب می اندازد و شگفتا از این سعادت و چنان برکتی که در آن نهفته بود.

حاصل این همه زخم زبان و داغ اما این شد که خداوند عزیز سپاه خود را در دل امت مسلمان محبوب تر ساخت و عناد جاهلان و معاندان را به مکر خویش به افتخاری دیگر، برای انقلاب و یارانش بدل نمود، باشد که زنده دلان پند گیرند و در آیات الهی بیندیشند.

۱ نظر ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۴
زندانی زندانی