افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

گاهی اوقات تقارن بعضی وقایع با برخی دیگر، بهانه ای می شود برای گفتن حرف هایی که نمی دانی چگونه آغازشان کنی.

شروع دوباره ی جشواره ی فیلم فجر با تماشای بهترین فیلم جشواره در سال گذشته این بهانه را به من داد تا با شما درباره ی این فیلم سخن بگویم .

فیلم آذر، شهدخت، پرویز و دیگران بهترین فیلم دوره ی قبل جشواره شناخته شد و سیمرغ بلورین بهترین فیلم را به دست آورد و همین جایزه باعث شد که من در آخرین شانس برای تماشای این فیلم بعد از جشواره و اکران عمومی، فیلم را از طریق شبکه ی خانگی تهیه نمایم و با علاقه به بهترین اثر جشواره ی فیلم کشور چشم بدوزم.

از ابتدا خیالتان را راحت کنم که انتظار بی جایی از سینمای ایران داشتم. شاید دیدن بعضی فیلم های مناسب در هر سه چهار سال یک بار، باعث این انتظار شده بود و شاید من حساب بی جایی بر روی جایزه های جشواره ی فجر باز نموده بودم.

فیلم آنقدر یک نواخت بود که من پس از چند روز تماشای فیلم همچنان به نیت کارگردان  پی نبرده ام. اصولا اگر شما به من بگویید که نقطه ی اوج فیلم کجا بود واقعا نمی دانم که چه بگویم.  گویی فیلم یک برش بی هدف از چند روز زندگی یک خانواده بود، همراه با درگیری های ذهنی کهنه شده افکار فیلم نامه نویس و کارگردان. شاید تنها پیامی که از این داستان بدست می آید، نقد هایی فکاهی به گیاه خواری باشد که آن هم با نیک پنداشتن خطاپذیر بودن بنی بشر همراه است.

حتی برخی تلاش های فیلم برای به نمایش گذاشتن صحنه های فکاهی نیز آن چنان بی مایه است که با تلاش فراوان می توان از آن لذت برد.

اوج تعلیق در این فیلم -آنجا که داستان از اختلاف زناشویی زوج هنرپیشه به جدایی فرزندشان و دلیل این جدایی می پردازد- آنچنان  بی مایه است که به جای ایجاد تحیر در  تماشاگر به مانند عبور از یک سرعت گیر با سرعت پایین می ماند.

باز با همه ی این سخنان بهتر بود که دلایل اعطای سیمرغ به این فیلم و فیلم نامه اش را ضمینه ی نسخه ی عرضه شده در بازار می کردند تا حداقل گمانه ی سیاسی بود از تارک جشواره پاک می شد.

به هر حال تماشای این فیلم باز هم یاد آور حال بد سینمای ایران بود. سینمایی که مشکل عمده ی آن نداشتن آرمان و درد است و از این رو هیچ فیلمنامه ی مناسبی خلق نمی گردد تا نتیجه ی آن تولید فیلم هایی فاخر و گیرا باشد. و بی شک تا زمانی که فیلمنامه نویسان و کارگردانان ما از سر سیری و نگاه شغل مآبانه فیلم بسازند حال سینما خوب نخواهد شد "از آنکه خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست بلکه صد چندان بر زشتی آن ها می افزاید."

۰ نظر ۱۲ بهمن ۹۳ ، ۱۰:۱۸
زندانی زندانی