افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

بر مبنای یک امر عقلانی، برای شناخت هر پدیده ای به چگونگی پدید آمدن و عوامل موثر در پیدایش آن پرداخته می شود. از اینجاست که تاریخ به معنای عام آن-یعنی جستجو در بنیان ها و گذشته زمانی و غیر زمانی- اهمیت می یابد.

خداوند منان نیز در کتب آسمانی بدین امر پرداخته است. ما در تمامی کتب آسمانی شاهد روایت هایی از ماجرای خلقت و رسالت انبیا در طول حیات بشر هستیم. تفاسیر گوناگونی از بیان این روایت ها می شود، لکن به نظر میرسد یکی از اصلی ترین دلایل، بیان سابقه ی دین و چگونگی بسط جریان دینی در میان بشر است. بدین واسطه انسان با مقایسه عملکرد انبیا و صالحان در طول زمان و در میان امت های گوناگون، می تواند با در کنار هم  قرار دادن اشتراکات، به اصول اصلی جریان دینی بر آمده از وحی دست بیابد.

از این میان و با توجه به روایت های موجود به چند اصل اساسی می توان دست یافت؛ اول آنکه بنای دستگاه الهی در هدایت بشر بر انتخاب آزاد و از سر آگاهی نهاده شده است. این اصل می تواند راهگشای بسیاری از شبهات باشد. مثلا آیا خدا وند نمی توانست مانع به شهادت رسیدن اولیاء خود در میان امت های گوناگون شود؟ پاسخ آن است که اگر بنا بود که هدایت انسان با جبر از آسمان تحقق یابد اصولا مختار آفریدن انسان کاری عبس بود و این از ساحت حضرت باری به دور است. انسان مختار آفریده شد تا بتواند به کمالی دست یابد که فرشتگان از دست یافتن به آن -بواسطه نداشتن چنین اختیاری- محرومند. و قرار دادن امکان چنین کمالی به انسان که در نگاه اول ضعیف ترین مخلوق، نادان، عجول و خون ریز به نظر میرسد، از لطف بی نهایت خداوند است. خدای متعال از سر رحمت و محبت خویش چنین عطای بی مثالی را به انسان نموده است.

باز گردیم به اصل جبری نبودن هدایت. این اصل حکمت بسیاری از اعمال و روش های نمایندگان دستگاه وحی را بر ما روشن میسازد. یکی از این حکمت ها، بهره نجستن صالحان از خیانت و فریب در راه مبارزه خود با طواغیت است. چرا که فریب با هدایت در تضاد است. از این روست که پیامبر عظیم الشان اسلام در ماجرای مرگ فرزندشان، ارتباط خورشید گرفتگی با این رخ داد را نفی می کنند. چرا که بنای دستگاه الهی بر روشنگری، هدایت خالص و بدور از هر گونه ناپاکی و فریب است.

بواسطه اصل جبری نبودن هدایت، اصل دیگری تبیین میگردد و آن اصل مبارزه فرهنگی است.  مبارزه صالحان در تمامی دوران ها در درجه اول یک مبارزه فرهنگی است.اگر بنا باشد که انسان از سر آگاهی و اختیار سر بر آستان هدایت الهی بساید، باید دچار آگاهی درونی شود و آگاهی درونی با مبارزه فرهنگی صالحان قابل تحقق است. از این رو کودتا و یا ترور(ر.ک: حرکت های حقیقی) جایی در قاموس صالحان نداشته و نخواهد داشت. در این باب در یادداشتی با عنوان"عاشورا حرکتی فعالانه و مدبرانه" اشاره شد، که قیام حضرت سیدالشهدا نیز یک قیام فرهنگی بوده است.

سوالی که شاید در اینجا مطرح شود این است که اگر بنا بر مبارزه فرهنگی قرار داده شده است علت در گیری صالحان با حاکمان و فعالیت های سیاسی آنان چه چیست؟ پاسخ اول این است که فعالیت فرهنگی در قاموس صالحان برخلاف تصور غرب زده ی ما یک فعالیت غیر سیاسی نیست. بر اثر تفکرات ناصحیح انحرافی، برخی بر این گمانند که فرهنگ یک پدیده به اصطلاح سکولار است در صورتی که چنانچه در ادامه توضیح خواهیم داد اصولا هیچ امر سکولاری در تفکر دینی وجود ندارد.پاسخ دوم این است که اصولا حاکمان ظلم بیش از آنکه از فعالیت های سیاسی یا مبارزات مسلحانه بر هزر باشند از مبارزه فرهنگی در هراسند. چرا که سیاست را می توان با سیاست پاسخ داد و گلوله را با گلوله اما اگر انسانی دچار آگاهی شد به منبع نور الهی متصل میشود و دیگر هرگز خاموش نخواهد شد. و این تنها نور آگاهی است که می تواند ظلمت طاغوت را در نوردد و پایه های حکومت او را نابود سازد. آنچه امروز در امپراتوری رسانه ای جهان کفر شاهد آنیم، تلاش جبهه ی کفر در مقابله با همین مبارزه فرهنگی صالحان است. و باید دانست که گر چه امروز طاغوت به مدد ماشین زدگی امروزین گستره وسیعی از ابزار تبلیغاتی و رسانه ای را در مقابل جبهه ی حق فراهم کرده است اما این موضوع مختص به دوران ما نیست و در ادوار پیش از این نیز در اشکال گوناگون سابقه داشته است.

اصل بعدی اصل مبارزه اجتماعی است.  چنانکه از روایت های دینی روشن می نماید، مخاطب دعوت صالحان در تمام دوران ها اجتماع و نه افراد بوده اند. شاید گاهی به واسطه ی شکل یافتن جامعه از افراد دعوت های فردی نیز مورد توجه قرار گرفته باشد اما رویکرد همواره به اجتماع بوده است. از این رو یکی از اصلی ترین مخاطبان دعوت انبیاء همواره حاکمان و برزرگان اقوام به عنوان عوامل اصلی جهت گیری های اجتماعی بوده اند. از اینجاست که برخی اعمال صالحان قابل فهم است. مثلا در ماجرای اعطای بیشتر رسول مکرم اسلام به ابوسفیان و اعتراض برخی از مسلمانان ما باید به این اصل دقت داشته باشیم. توجه ویژه صالحان به بزرگان اقوام نه به خاطر، جایگاه مادی آنان و یا تایید مقام و عملکرد آنان بوده است بلکه به دلیل تاثیر ویژه ای است که آنان بر جامعه ی خود داشته اند.

این اصل، اصل بسیار مهمی است که بسیاری از مباحث دیگر را شکل می دهد و بسیاری از رویکردها را نفی خواهد کرد. در این میان یکی از مباحث که ریشه در این اصل دارد، محبث اساسی سیاسی بودن دین است. چنانکه اشاره شد مخاطب صالحان در طول دوران ها اقوام و اجتماعات بوده است و حکومت که موضوع علم سیاست است وابسطه به زندگی اجتماعی انسان هاست. نه حکومت بدون اجتماع تشکیل می یابد و نه اجتماع بدون حکومت پایدار می شود. نتیجه آنکه نمی شود مخاطب را اجتماع قرار داد و به حاکمان و حکومت ها بی اعتنا بود و برنامه ای برای اداره جامعه ارائه نکرد.

یکی از رویکرد هایی که بواسطه این اصل مردود شناخته می شود و از ابتلائات ما در قرون پیاپی بوده است رویکرد عرفان انزواگراست. چنین رویکردهایی که فردیت را محور نگرش خود قرار میدهند بواسطه این اصل مردود شناخته می شوند.

از مجموع این مباحث روشن می شود که هدف از تلاش صالحان در قرون پیآپی از حیات بشر، تحقق جامعه ای توحیدی بر پایه اراده ی انسان های اجتماع بواسطه یک مبارزه فرهنگی است.نکته ای که باید بدان توجه نمود این است که اساس مبارزه در منش صالحان بر اساس مبارزه فرهنگی بنا شده است اما این بدان معنا نیست که مبارزه سیاسی و نظامی محکوم باشد. هر گاه که جامعه به بیداری دست یافت و گرد حضور صالحان حلقه بست، بر آن ولی الهی فرض است که مبارزه سیاسی خود را دو چندان نموده و در صورت لزوم بر طاغوت بتازد.

نکته ی دیگری که از این اصول بر می آید ایده ی مردم نهاد بودن حکومت صالحان است. جامعه ای که بر پایه ی بیداری افراد بنا میشود، بواسطه آگاهی تک تک همان افراد به خوبی و با کمترین هزینه اداره خواهد شد. از این رو تفسیر اموری مانند اهتمام به همسایه، خمس،  امر به معروف و نهی از منکر، زکات و بسیاری از دیگر احکام چندان دشوار نخواهد بود.

امید است آفتاب دولت یار هر چه زود تر برآید و پیش از آن نسیم بیداری بر ما بوزد.

۰ نظر ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۶
زندانی زندانی

دیشب پس از چندی نمایش های  تبلیغاتی، بالاخره رئیس جمهور جدید آمریکا به قول خودشان راهبرد جدید شیطان بزرگ را در قبال جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد. چند نکته در این باب به نظر می رسد که در ادامه بدان ها اشاره می شود:

·        برنامه آمریکا مشخصا، "بی خاصیت کردن برجام برای ایران" است و این طرح از همان روز اجرایی شدن برجام کلید خورد. پس زیاد هم راهبرد جدیدی نیست. آمریکا و هم پیمانانش(برخلاف تصور خامی که پاستور درباره ی دیگر طرف های مذاکره کننده دارد و معتقد است که اروپا بر سر پیمان خواهد ماند) از ابتدا می دانستند که بازی را چگونه پیش خواهند برد. ماجرا از آنجایی شروع شد، که برخلاف توصیه های مکرر پیرفرزانه ی انقلاب، اقدامات از هم زمانی لازم برخوردار نبود. آن ها به خوبی گام اول را برداشتند و اقدامات ایران را قبل از اقدامات خود قرار دادند. ایران بر اساس برجام اقدامات غیر قابل بازگشت خود را انجام داد (برخلاف اظهارات نادرست آقایان هم وطن، راکتور اراک دیگر باز نخواهد گشت مگر آنکه راکتور جدیدی ساخته شود و زمانی را که ما از دست دادیم و انگیزه هایی که لگد کوب ندانم کاری آقایان شد و تجربه ی تلخ یک فریب خوردگی بزرگ، هرگز بازگشت پذیر نیست) و بعد با دهانی باز منتظر ماند تا طرف مقابل لقمه نانی که حق او بود را درون دهانش قرار دهد. از اینجا بود که گام دوم کلید خورد؛ گام دوم "بی خاصیت کردن برجام برای ایران" بود. این طرح جنبه های گوناگونی داشت از جمله این که ما تحریم ها را بر می داریم ولی فضای روانی منفی حاکم بر بانک های جهانی را تشدید می کنیم. بدین گونه بانک های جهانی نه از سر ترس از قانون نوشته شده تحریم ها بلکه بواسطه ی فضای روانی موجود، به خودی خود با ایران همکاری نخواهند کرد. در ادامه ی این نقشه، شوی تبلیغاتی کری بود که به همراه وزیر خارجه ی ما به اروپا سفر می کرد و با بانکداران جلسه می گذاشت. این یعنی سلب مسئولیت از خود. جنبه ی دیگر نقشه ی "بی خاصیت کردن برجام برای ایران"، تصویب تحریم های جدید بواسطه ی موضوعات جدید بود. تحریم هایی موازی با تحریم های لغو شده. جالب اینجاست که مقامات ایرانی در این زمینه حق را به طرف مقابل می دهند. به عنوان مثال یکی از آقایان گفته بود شما به ما اجازه ی مذاکره در همه ی زمینه ها را ندادید که ما تحریم ها را در همه ی زمینه ها لغو کنیم. این موضوعات که آقایان می خواهند در مورد آن مذاکره کنند تا بلکه تحریم های گوناگون لغو شود، آن قدر زیاد است که شامل تمامی مواضع مسقل و اساسی ما خواهد بود و عملا دیگر چیزی از انقلاب اسلامی ایران باقی نخواهد ماند. امروز اما ما با جنبه ی جدیدی از پرژوه ی "بی خاصیت کردن برجام برای ایران"  روبه رو هستیم. آمریکا می خواهد دوباره به فشارهای قبل از برجام باز گردد. آن ها آنقدر تنگ نظرند که حتی حاضر نیستند، فشارها را در لایه های زیرین حفظ کنند بلکه می خواهند همان جو فشار قبل از برجام  در رسانه ها را بازگردانند. به نظر ساکنان جدید کاخ سفید برجام دیگر بیش از این نمی تواند دستاوردی برای آمریکا و همپیماناش داشته باشد و زمان آن رسیده که ایران حق حساب جدیدی بپردازد تا آمریکا دوباره جو فشار را بر او حاکم نکند. در واقع تنها دستاورد برجام برای ما این بوده است که هر روز در سازمان ملل علیه برنامه ی هسته ای ما (تنها در این زمینه چرا که همین برنامه برای مسئله ی حقوق بشر، موشک های دفاعی و موضع گیری های منطقه ای ما در حال اجراست) بیانه ای تهدید آمیز قرائت نمی شده است. حالا آقای ترامپ می گوید، زمان شما تمام شده و باید سکه ای جدید در جیب ما بیندازید. دقیقا مانند همان اسب های فلزی که در کودکی سوار می شدیم تا برای چند لحظه ما را شاد نگه دارد.

·        نمی دانم چه کسی می گوید که آقای ترامپ انسان احمقی است؟ او دیشب با زیرکی عبارت خلیج عربی را به کار برد. وی به وسیله ی این عبارت جنگ عربی-فارسی را شعله ور کرد و ما و ملت های عرب خلیج فارس را به جان هم انداخت. دعوا بر سر نام این خلیج که تکلیفش هم خیلی خیلی روشن است، دودش به چشم مردم منطقه می رود و سودش به جیب کارخانه های اسلحه سازی آمریکا و همپیمانانش. و جای تاسف دارد که از همه ی حرف های او، این جمله است که در شبکه های اجتماعی رگ غیرت ما را به جوش آورده است. او به این واسطه توپ را به زمین ما و دیگر کشورهای مسلمان عرب همسایه انداخت. انگار نه انگار که این آمریکا و هم پیمانان او هستند که در دو قرن گذشته، پدر تمام مردم عرب و غیر عرب  این منطقه را در آورده اند. اسم هر کوچه یک بار برای همیشه در شهرداری ثبت می شود اما هر یک از ساکنان کوچه وقتی می خواهد به کسی آدرس بدهد، می گوید که از کوچه ی ما که رد شدی صد متر بالاتر. این مسئله زیاد مهم نیست. لطفا دیگر این دعوا را ادامه ندهیم.

·        آقایان مسئول! لطفا از خواب خرگوشی بیدار شوید. آمریکا کودک ده ساله نیست که با رفتار ملایم ما به خود بیاید و از کرده ی ناثواب خود پشیمان شود. آمریکا قداره بند بی ناموسی است که در محله ی ما مست و لایعقل قمه کشیده است و در پی خواهران و مادران ما-مردم مسلمان منطقه ی غرب آسیا- گردن کشی می کند. آقای وزیر خارجه! شما لطفا به جنگ فارسی عربی دامن نزنید. برادران مسئول! لطفا کمی هم رگ غیرتتان در مقابل زورگویی آمریکا بجنبد. مردم هوشیار همیشه در صحنه! امروز مسئله ما خلیج فارس یا خلیج عربی نیست، حکایت امروز داستان قصه ی پر غصه ی برجام است. آمریکا چهار سال است که ما را سر کار گذاشته و امروز دارد به ریشمان می خندد. خدایا بیداری کرامت فرما، ما همه خوابیم. 

۱ نظر ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۲
زندانی زندانی

داستان پر غرور و جانکاه عاشورا حکایت مفصلی است که هر کس به اندازه ظرف وجودی خود از آن بهره می برد.

لکن در سالیان گوناگون روایت های متفاوتی از حرکت حضرت اباعبدالله علیه السلام شده است تا آنجا که گاه در گفته های مارکسیست ها از ایشان با تعبیر "شهید بزرگ خلق های خاورمیانه" یاد شده و گاه به ایشان تهمت مذاکره با نمایندگان یزید شرابخوار زده شده است. به واسطه همین قضاوت های "از ظن خویش" صادر شده، در روزهای مختلف تاریخ بعضا بر دیگر امامان شیعه خورده گرفته اند که ایشان با حاکمان سازش نموده اند.

لکن نگاه تاریخی صحیح به عمکرد امامان شیعه تطابق کامل روش حضرت سیدالشهدا علیه السلام با امامان قبل و بعد از ایشان را نمایان می سازد.

اصل ماجرا این است که روش مبارزه دستگاه توحید از ابتدای تاریخ پیامبران تا زمان قیام مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف بر مبارزه فرهنگی-سیاسی نهاده شده است و هیچگاه خبری از قیام مسلحانه گروهکی، ترور یا کودتا در منش انبیاء و اوصیاء آنان نیست. از این رو مبارزه حضرت اباعبدالله علیه السلام هیچ تفاوتی از نظر ساختاری با مبارزه دیگر امامان و انبیاء نداشته است.

توضیح مطلب اینکه هدف دستگاه توحید تنبه انسان و متقاعد ساختن او در تبعیت از خدای متعال است. حکومتی که از سر زور یا بر پایه ی جهل مردم باشد هیچگاه مورد پسند و تایید دستگاه توحیدی نیست. چه آنکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله ارتباط خورشید گرفتگی با فوت فرزند خویش را تکذیب نمودند و امیرالمومنین علیه السلام در دوران غربت که جامعه از ایشان حمایت نکرد، اقدام به کودتا ننمود.

شاهد تطابق نکته بالا با قیام اباعبدالله علیه السلام این است که ایشان در زمان خلافت معاویه همان روشی را دنبال نمودند که برادر بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام اتخاذ کرده بودند. پس از مرگ معاویه، یزید که علنا فاسق بود و حتی ظواهر اسلام را رعایت نمیکرد بر مسند خلافت نشست. فسق علنی یزید  خبر از اراده ی او برای ترویج کفر و فساد در جامعه میداد و این یعنی تلاش برای اسلام زدایی علنی در جامعه اسلامی که یکی از پیامد های آن تبدیل شدن مبارزه فرهنگی به جرمی نابخشودنی در جامعه بود. یزید نه تنها قصد تصاحب حکومت، بلکه رویای کودتای فرهنگی-عقیدتی در جامعه اسلامی را در سر می پروراند. شواهد  فراوانی بر این سخن در گفتار و رفتار او در جنایت عاشورا ، به آتش کشیدن کعبه و ماجرای حَرّه می توان یافت.

امام علیه السلام از بیعت با یزید استنکاف نمودند و با این هدف از مدینه به سوی مکه خارج شدند. وقتی نامه های کوفیان به ایشان رسید و مسلم صحت نامه ها را قبل از غربت و شهادتش تایید نمود، حجت شرعی بر امام تمام شد و ایشان راهی کوفه شدند. همان حجتی که امیرالمومنین علیه السلام در هنگام هجوم مردم برای بیعت با ایشان از آن یاد نمودند: «اگر به خاطر حضور توده هاى بیعت کننده و اتمام حجّت بر من به خاطر وجود یار و یاور نبود و نیز به خاطر عهد و پیمانى که خداوند از دانشمندان و علماى هر امّت گرفته که در برابر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده و مظلوم سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر پشتش مى افکندم».

خبر شهادت مسلم امام علیه السلام را از حرکت به سوی کوفه باز نداشت چرا که با توجه به کثرت نامه ها و تایید مسلم، احتمال میرفت بر علیه مسلم توطئه شده باشد و با حضور امام این توطئه خنثی گردد. این انگیزه تا آنجا ادامه داشت که امام علیه السلام در چند منزل مانده به کربلا، با لشکر حر مواجه شدند. حر دستور داشت که امام علیه السلام را تعقیب کند. در میان مکالمات اولیه امام علیه السلام علت حرکت به سوی کوفه را خیل نامه های کوفیان عنوان میدارند. اما حر میگوید که او نامه ای ننوشته است. پس از آنکه حر به عنوان نماینده حکومت، با هدف زیر نظر داشتن امام علیه السلام ، چند منزل ایشان را همراهی کرد (حتی نقل است در این فاصله حر در نمازهای یومیه به امام اقتدا می نمود) نامه ای به حر رسید که به او دستور می داد امام علیه السلام را در بیابانی بی آب و علف متوقف سازد. حر مانع حرکت کاروان امام علیه السلام شد و در اینجا نزاع کلامی میان امام علیه السلام و حر در گرفت و امام علیه السلام از حرکت به سوی کوفه منصرف شده عنوان داشتند که ما به کوفه نخواهیم رفت و سوی شرق سفر خواهیم نمود. اما حر مانع شد و دلیل ممانعتش را حکم رسیده از حاکم کوفه عنوان داشت. پس از این عمر سعد به کربلا رسید و دستور رسیده از شام را به امام علیه السلام رساند. حکم این است که یا بیعت یا مرگ. در اینجاست که امام علیه السلام مرگ را برتر از بیعت با یزید میدانند.

از این روایت تاریخی چند نکته آشکار میگردد:

اول- هدف اصلی امام علیه السلام از خروج از مدینه عدم بیعت با یزید بود و نه قیام مسلحانه.

دوم- علت حرکت به سوی کوفه تمام شدن حجت بواسطه نامه های کوفیان و تایید مسلم بود.

سوم- امام علیه السلام پس از ناامید شدن از کوفیان، قصد هجرت به مکان دیگری را نمودند، اما لشکر حر مانع شد،که اگر مانع ایشان نمی شدند ایشان به مقصد دیگری هجرت می نمودند. بنابراین قصد قیام مسلحانه در اولویت نبوده است.

چهارم- امام علیه السلام هنگامی شهادت را برگزید که میان بیعت با یزید یا شهادت یکی را باید انتخاب می نمود.

از تمامی سخنان بالا این نتیجه حاصل میشود که امام علیه السلام نیز مانند تمام کارگزاران دستگاه توحید، در پی یک مبارزه فرهنگی-سیاسی برای بیدار نمودن مردم، از بیعت با یزید استنکاف نمودند. پس از آن قصد نمودند تا بواسطه هجرت از مدینه، محل مناسبی را برای ارشاد مردم و ادامه مبارزه فرهنگی-سیاسی با حکومت مرکزی بیابند. امام و تمام کسانی که امام علیه السلام را از این سفر باز میداشتند، تلحیلشان این بود که یزید از درخواست بیعت کوتاه نخواهد آمد و امام علیه السلام را تعقیب میکند، اما تکلیف امام علیه السلام بر مبنای عقل و شرع بر هجرت بود؛ اگر موفق به یافتن مکانی امن برای ادامه مبارزه فرهنگی-سیاسی خود می شدند که چه بهتر، اما اگر دوباره با اقدامات حکومت مواجه می گشتند، باز به تکلیف خود عمل کرده بودند.

نکته دیگر که لازم است بدان اشاره شود، این است که امام علیه السلام به قصد نپذیرفتن بیعت خروج کردند و نه برای کودتا یا ترور. اگر نامه های کوفیان حقیقی بود و خبر از بیداری باطن آنان میداد -و این به معنای به نتیجه رسیدن مبارزات فرهنگی-سیاسی دستگاه اهل بیت علیهم السلام در دوران خلفاء ، دوران حکومت امیرالمومنین و معاویه بود- قطعا امام علیه السلام بر علیه یزید قیام می نمودند، اما وقتی پوچی دعوت کوفیان کاملا آشکار شد، ایشان قصد ادامه گریز از بیعت با یزید را پی گرفتند، اما لشکر حر و پس از او عمر سعد مانع از این اقدام شدند.

بر این مبنا امام علیه السلام نه تنها خود را به مهلکه نیفکند، بلکه آن را با تدبیر درست به تاخیر انداختند. امام علیه السلام صبر ننمود تا لشکر شام به مدینه برسد یا ایشان را در مکه ترور کنند و در واقع منفعلانه عمل نکردند، بلکه فعالانه گزینه های موجود را پیگیری فرمودند. ابتدا از مدینه خارج شدند و به مکه رفتند و در مکه با احتمال قطعی ترور و شکسته شدن حرمت کعبه مواجه شدند. گزینه ی بعد هجرت به کوفه ای بود که اهالی اش برای ایشان نامه نگاشته بودند. ایشان این گزینه را نیز تا جای ممکن پیگیری نمودند. پس از آنکه از این گزینه نیز منصرف شدند، قصد هجرت به جای دیگری را نمودند. وقتی با این گزینه نیز مخالفت شد، ایشان به موعظه لشکر کوفه پرداختند و تلاش کردند ابن سعد را از جنگ منصرف نمایند. امام علیه السلام حتی در طول روز عاشورا نیز تا آخرین لحظات، فعالانه در تلاش برای تغییر نظر لشکر کوفه کوشیدند و آنان را موعظه کردند(و نه مذاکره به معنای بده بستان سیاسی. امام هرگز از موضع عدم بیعت با یزید کوتاه نیامدند).

میبینید که اتهام به "مهلکه افکندن خویش"دروغ بزرگی است که از ساحت حضرت اباعبدالله علیه السلام به دور است. ایشان تمامی گزینه های موجود را بررسی نمودند و تلاش کردند بستری برای فعالیت فرهنگی-سیاسی خود فراهم سازند. اما این خوی ددمنشانه، زورگو و مستکبرانه یزید بود که باعث شهادت امام علیه السلام شد. بلی؛ امام علیه السلام تلاش نمودند تا آنجا که ممکن است هم بر سر موضع خود (که عدم بیعت با یزید بود) بمانند و هم جان و ناموس خود را حفظ کنند، اما آنجا که میان پذیرش بیعت با یزید و سکوت در برابر اسلام زدایی او و نابودی تمام اسلام یا شهادت خویش و اسارت خاندانشان مخیر شدند، ایثارگرایانه و از سر اخلاص و عبودیت جان و ناموس خویش را فدای زنده نگهداشتن اسلام نموند.سلام خدا بر او روزی که زاده شد و روزی که به شهادت رسید و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.


۱ نظر ۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۰
زندانی زندانی