افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

امام صادق (علیه السلام):
«بنویس و علمت را در میان دوستانت منتشر ساز و چون مرگت رسید آن ها را به پسرانت میراث ده زیرا برای مردم زمان فتنه و آشوب میرسد که آن هنگام جز با کتاب انس نگیرند.»
اصول کافی، باب فضیلت نوشتن، حدیث یازدهم.

۱۱ مطلب با موضوع «برجام یا همان مذاکره با شیطان بزرگ» ثبت شده است

این روزها در کشور ما ایران دعوایی میان موافقان و مخالفان ادامه حضور در برجام وجود دارد. از یک سو دولت که برجام را تنها دستاورد اصلی و مهم خود می داند به همراه جریان های همسو و رسانه های غرب گرا در تلاشند تا جای ممکن به وعده های اروپا دل خوش کنند و مدام ابراز امیدواری می کنند تا اروپا بتواند مسیر مبادلات مالی ایران را باز نگه دارد و از سوی دیگر مخالفان به بی ثمر بودن این اعتماد اشاره و آن را همچون برجام ناکارآمد قلمداد می کنند. شیرینی ماجرا اینجاست که دولت و همراهانش مدام بر طبل پیوستن به سازمانFATF  نیز می کوبند و از امروز خود را آماده می کنند تا اگر سیستم مالی اروپا با مشکل مواجهه شد آن را به گردن مخالفان این نهاد مالی بین المللی بیندازند.

اما خارج از این مرزها هیچ فعال اقتصادی موفقی در بی ثمر بودن درگاه مالی اروپا تردید ندارد. در خبری که یکی از رسانه های هوادار دولت منتشر کرده است؛ فعالان اقتصادی غربی به طور شفاف بیان کرده اند که ترجیح میدهند از درگاه مالی اروپا با ایران استفاده نکرده و همچنان نسبت به تحریم های آمریکا مطیع باشند. این خبر را می توانید در اینجا مطالعه کنید.

علت این اظهار نظر صریح بر خلاف تمام نمایش هایی که اتحادیه اروپا به راه انداخته، یک مسئله بسیار روشن است. و آن اینکه شما نمی توانید شرکت های بین المللی را مجاب کنید که به جای استفاده از دلار آمریکا که همچنان اولین پول بین المللی است به وعده های اروپا دل خوش کنند. در واقع اروپا این توان را ندارد که یورو را جایگزین دلار سازد و تا روزی که دلار اولین پول بین المللی جهان باشد همه فعالان اقتصادی ترجیح می دهند که به قوانین خزانه داری آمریکا احترام بگذارند. به عنوان مثال شما فرض کنید که یک شرکت نفتی بزرگ که غالبا هم یک شرکت بین المللی است منافع گوناگونی در آفریقا، آمریکای جنوبی، آسیای میانه و کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد. این شرکت برای مبادله با تمامی این نقاط از دلار آمریکا استفاده می کند. حالا به نظر شما آیا این شرکت حاضر است برای ادامه تجارت با ایران وارد سامانه مالی اروپا شود و خود را شامل تحریم های خزانه داری آمریکا کند و از تمامی منافعش در دیگر نقاط جهان چشم بپوشد؟ نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که مسئله تنها تجارت با آمریکا به عنوان اولین قدرت اقتصادی جهان نیست، بلکه اگر شما یک شرکت بین المللی باشید تنها وجه قابل قبول و گسترده ای که می توانید با آن در تمامی نقاط جهان تجارت کنید دلار است. عملا و در امروز روز هیچ پولی نتوانسته است جایگزین دلار شود و این حقیقتی است که خود اروپایی ها نیز به آن واقفند و به نظر، دولت مردان ایران نیز باید به آن وقوف داشته باشند. اما راه حل سیاسی به آن ها می گوید این مسیر را دنبال کنید و ناکارآمدی برجام و مسیر مالی اروپا را به گردن کسانی بیندازید که از حاکمیت تمام و کمال FATF   در ایران جلوگیری کرده اند.

در نهایت نکته حائز اهمیت این است که حتی در صورت حقیقی بودن درگاه مالی اروپا این درگاه به صورت عملی نمی تواند مجرای تجارت ایران با دیگر بازیگران اصلی اقتصاد بین المللی باشد. چرا که یک کامیون نمی تواند جایگزین یک نفتکش چندهزار تنی بشود. این مثالی است که دقیقا می توان به آن استناد کرد. اگر اروپا این توانایی را داشت که یورو را جایگزین دلار کند لحظه ای در انجام آن تردید نمی کرد. اما در جهان امروز دلار با تمامی ضعف هایش همچنان قوی تر از هر پول دیگری در حال انجام معاملات بین المللی است. شاهد این سخن آن است که کشور خود ما نیز که سابقه چهل ساله مقابله و تحریم آمریکا را دارد به تازگی پول بین المللی خود را به یورو تغییر داد. و این عمل نیز بیشتر یک حرکت سیاسی بود تا یک واکنش اقتصادی. جهان امروز که شامل بسیاری از کشورهای کوچک و بزرگ می شود همچنان به دلار بیش از هر پول دیگری اعتماد دارد. و این دلیل کافی است تا به ما بفهماند که مسیر مالی اروپا حتی در صورت شکل گیری هم نمی تواند فایده ای برای اقتصاد ما داشته باشید. این نکته نیز حائز اهمیت است که به دلیل همین توانایی دلار شاید اروپا اصولا خود را با آمریکا درگیر نسازد. در این میان تنها مجموعه هایی باقی می مانند که به دلیل ضعف حاضرند ریسک تجارت با ایران را به جان بخرند تا شاید بتوانند از این آب گل آلود به واسطه بالا بردن هزینه ها برای ایران ماهی خود را بگیرند. این همان کاری است که ما در دوران قبلی تحریم ها هم آن را به تنهایی و بدون حضور اروپا انجام داده بودیم. گرچه این گونه کارها مشکلاتی مانند به وجود آمدن فساد های مالی را به دنبال دارد.

بهتر آن است که به جای سیاسی بازی و فریب دادن مردم به وسیله رسانه های غرب گرا به فکر فعال کردن تجارت با همسایگان و مبادله های دو طرفه بدون حضور دلار باشیم. و از سوی دیگر بکوشیم با تکیه بر توانایی های داخلی و اقتصاد مقاومتی به سوی اقتصاد غیر نفتی حرکت کنیم. باشد که سیاسیون تقوا پیشه سازند.


۰ نظر ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۱:۱۸
زندانی زندانی

پس از خروج آمریکا از برجام اروپایی ها تلاش کردند تا ایران را متقاعد سازند که از برجام خارج نشود. در همین راستا وعده دادند تا در چند ماه پس از خروج آمریکا از برجام مسیر بانکی مطمئینی به دور از تحریم های آمریکا برای فروش نفت و مبادلات ایران و اروپا و به زبان دیگر ایران و جهان بگشایند. این سخن همچنان در حد یک وعده خام باقی مانده است اما از آنجا که طرف مقابل تردست خوبی است و طرف مقابلش هم برجام را فرزند خود می داند که نمی خواهد آن را از دست بدهد، موفق شده تا به گونه ای سخن بگوید که انگار در همین لحظه مسیر مالی مذکور در حال انجام امور بانکی ایران است. در همین راستا اروپایی ها در مقابل زبان خشن دولت آمریکا، به حمایت از پایبندی ایران به برجام می پردازند. البته که باقی ماندن یک طرفه ایران در برجام از نگاه آن ها واقعا موفقیت بزرگیست و واضح است که آن ها باید حضور بی مزد ایران در برجام را بستایند. از سوی دیگر اروپا معقد است که باید با زبان برجام با ایران سخن گفت. اروپا می گوید ما نباید به ایرانی ها بگوییم موشک هایتان را بدهید. آن ها معقتدند که ابتدا باید به ایران کمک کرد تا طعم کوتاه آمدن در ماجرای هسته ای را متوجه شود. سران اروپایی معتقدند باید به ایرانی ها فهماند که اگر پسران خوبی باشند، آبنباتی هم در جیب اربابان اروپایی نهفته است. پس از آنکه ایران احساس کرد می تواند در قبال تقدیم کردن توانایی های خود کمی هم روی آرامش را ببیند آنگاه زمان سخن گفتن از پرونده های جدید است. در واقع اروپا می گوید ما نباید تلاش کنیم تا ایران صنایع موشکی و اقدامات منطقه ای و دیگر موارد را کنار بگذارد بلکه باید روش بی هزینه برجام را ادامه دهیم. باید برجام یک را با موفقیت به پایان ببریم و بعد برویم سراغ برجام های دو و سه و ... . البته این تمام ماجرا نیست، اگر و تنها اگر اروپا به وعده ی خود در ایجاد مسیر بانکی عمل کند توانسته است با کمک تند خویی آمریکا ایران را از ترس مرگ به طب راضی کند. در واقع قرار بود تمام تحریم ها برداشته شود و ... اما امروز ما تنها التماس می کنیم که بواسطه برجام بتوانیم اندکی نفت به فروش برسانیم. آنچه مسلم است این است که اروپا پس از خاتم یافتن دعوای برجام و در خلال آن به دنبال گفتگو بر سر مسائل دفاعی و منطقه ای و حقوق بشری و ... در ایران است. در نهایت اروپا می کوشد تا به مردم ایران بفهماند سزای سرکشی ، شلاق است و سزای نوکری نوازش. آن ها سعی می کنند در ماجرای برجام ما را نوازش کنند تا بعد به وسیله بلند گوهای داخلی خود به مردم ایران بگویند که اگر باز هم نوازش می خواهید باید بندگی بیشتری از خود نشان بدهید. لکن تا زمانی که ما به اروپا اعتماد داریم سزایمان همان خسارتی است که در پذیرفتن برجام متحمل آن شدیم. باشد که پندگیرندگان پند گیرند.


۱ نظر ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۹:۲۹
زندانی زندانی

در چند روز اخیر رسانه های بسیاری به ابعاد مختلف نامه اصلاح طبان به حاکمیت نظام برای مذاکره مستقیم و بدون قید و شرط با دونالد ترامپ رئیس جمهور منفور آمریکا پرداخته اند. اما سوال اصلی اینجاست که چرا اصلاح طلبان دست به نگارش چنین نامه ای زده اند؟ آیا آنان از جو اجتماعی موجود بر علیه ترامپ در کشور بی خبر اند؟ آیا نمی دانند این کار با واکنش افکار عمومی و مخالفت آنان در جو پس از نقض برجام مواجه خواهد شد؟ و اگر به چنین مواردی آگاهند به چه دلیل دست به ایجاد چنین بازی رسانه ای زده اند؟

پاسخ سوالات فوق روشن است. اصلاح طلبان و دیگر نگارندگان و امضاء کنندگان نامه مذکور به خوبی از فضای ضد استکباری پس از نقض برجام آگاهی دارند. آنان می دانند که هنوز جوهر بدعهدی آمریکا در برجام بر صفحه ذهن مخاطبان ایرانی خشک نشده است و عموم ایرانیان در حالت انزجار از سیاست های مستکبرانه دولت آمریکا به سر می برند. اما دلیل نوشتن نامه یک هماهنگی کامل برای  طرحی بلند مدت است. در همین جا مناسب است که به دوگونه هماهنگی اشاره شود. گونه اول هماهنگی به این صورت است که کاخ سفید بر اساس برنامه های مدون خود برخی افراد هم جهت را از طریق واسطه های گوناگون در داخل و خارج کشور برای پیش برد اهدافش به خط می کند. اما در گونه دوم افرادی در داخل کشور هستند که آنچنان قرابت فکری و ذهنی و عقیدتی با گردانندگان کاخ سفید دارند که بدون نیاز به هماهنگی به تحقق اهداف کاخ سفید یاری می رسانند. پر واضح است که در قیاس بد و بدتر گونه دوم بسیار خطرناک تر و بی شرمانه تر است اگر چه ممکن است بتواند از اتهام جاسوسی مستقیم مبرا باشد.

افرادی که نامه مذاکره با ترامپ را منتشر نمودند و در رسانه های جمعی آن را مطرح ساختند در حال فضاسازی برای اثر بخش شدن تحریم های آمریکا در ماه های آینده هستند. این افراد به خوبی آگاهند که در برهه کنونی طرح آنان با مخالفت افکار عمومی مواجه خواهد شد اما در تلاش اند تا فضایی را ایجاد نمایند که پس از اعمال تحریم ها و در اوج فشار اقتصادی پس از آن بتوانند به این فضا رجوع کنند. نگارندگان این نامه تلاش می کنند تا تابوی مذاکره با دولت گستاخ آمریکا را در جامعه بشکنند و نگاشتن این نامه گام اولی است که به مرور زمان و با افزایش فشارهای اقتصادی چهره حق به جانب تری به خود خواهد گرفت. نگاشتن این نامه آغاز یک وسوسه ی شیطانی است که در آینده وقتی جامعه در زیر فشارهای اقتصادی قرار می گیرد و فضای روانی جامعه مشوش می شود، به گونه ای فریبکارانه کاملا معقول به نظر خواهد رسید. این روند همان چیزی است که پیش از این نیز برخی سیاسیون به واسطه آن خود را به قدرت رساندند و با وعده بر طرف شدن تحریم ها باب مذاکره مستقیم با آمریکا را در آن گشودند.

توصیه ای که برای مقابله با این طرح فریبکارانه می شود بالابردن هزینه ی چنین فضا سازی هایی برای سیاسیون و روشنگری گسترده در سطح جامعه است. باید رسانه ملی به جای کتمان ماجرا به صورت بسیار گسترده و کاملا روشنگرانه به تحلیل این طرح بپردازد و افکار عمومی را از پشت پرده چنین پیشنهاداتی آگاه سازد.


۱ نظر ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۳
زندانی زندانی

انتقاد دولت و دولتمردان از رسانه ی ملی سکه ی رایجی است که دیگر جذابیتی ندارد. بارها و بارها شخص رئیس جمهور و مشاوران و معاونان وی از عملکرد صدا و سیما انتقاد نموده اند.

در یکی از همین انتقادات رئیس دولت اعتدال در مورد رویکرد رسانه ملی به دولت عنوان نموده بود: «... رسانه ها خیلی به دولت کمک نمی کنند. صداوسیما در انتقادها ـ که ما انتقادها را قبول داریم ـ صددرصد از فرصت انتقاد به دولت استفاده می کند... اما در بیان خدمات دولت نمی دانم چطور است که زبان حرکت نمی کند که بیاید و بگوید که دولت چه کرده، خدمات دولت چه بوده....»، وی افزوده بود: «لابد مشکلی وجود دارد، یا دوربین های صداوسیما مشکلی دارد و یا در فرستنده هایشان یک مشکلی است.»

سوال اینجاست که در این میان مقصر اصلی کیست؟ آیا حقیقتا رسانه ی ملی قصد تخریب دولت را دارد؟ یا آنکه دولتمردان حس نامناسبی نسبت به برنامه های رسانه ی ملی پیدا کرده اند؟

پاسخ را می توان در یک نمونه ی واضح جستجو نمود. در این روز ها و به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب، مستندی از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود به نام «روزگار رضاخانی». بخش عمده ای از این مستند، لاجرم به بازتاب عملکرد دولت خبیث انگلیس در دوران پهلوی اول می پردازد.

 پرداختن به این مسئله بطور مشخص رویکردی مخرب نسبت به دستاورد های دولت تدبیر و امید دارد. در شرح این نکته باید دقت نمود که دولت انگلستان به عنوان یکی از دول اصلی اروپایی، نقش مهمی در به وجود آمدن رویکردهای کنونی، در حوزه ی روابط خارجی دارد. رویکردهایی که به موجب آن مهمترین دستاورد دولت یعنی برجام شکل گرفته است.

در ماه های اخیر و با روی کار آمدن دولت جمهوری خواه ترامپ در آمریکا، این دستاورد بزرگ بواسطه ی کینه توزی برخی افراد تندرو در داخل آمریکا به خطر افتاده است. در این اوضاع دولت همواره تلاش نموده تا با توسل به دوستان اروپایی، جلیقه ی نجاتی برای برجام فراهم سازد و از غرق شدن این دستاورد منحصر به فرد در کینه توزی جمهوری خواهان آمریکا جلوگیری نماید.

در این شرایط تلویزیون با پخش چنین مستند هایی به مردم ایران یادآوری می کند که انگلیس در طول سال های فراوان به قتل و غارت این ملت همت گماشته است. اینگونه برنامه ها در هیچ پلانی به مخاطب این پیام را نمی دهد که رویکرد جهان غرب نسبت به ایران با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید تغییر کرده باشد. مخاطبان ممکن است با خود بیندیشند که برخی دولتمردان دوران پهلوی اول نیز در معاملات خود با دولت انگلستان احساس بدست آوردن یک معاهده ی برد-برد را داشته اند.

برنامه هایی از این دست، دقت لازم را در تحلیل اوضاع از دیدگاه دولت تدبیر و امید ندارند. از منظر دولت باید به صورت بسیار فنی به این نکته اشاره نمایند که نابسامانی کنونی توافق برجام نه به دلیل خوی استکباری نهفته در تاریخ دنیای غرب و کشورهای استعماری، بلکه تنها به دلیل روی کارآمدن دولت تندروی جمهوری خواه در آمریکاست. دولت بارها تاکید کرده بود که امضای وزیر خارجه ی دولت دموکرات آمریکا می تواند ضمانت خوبی برای اجرایی شدن برجام باشد. لکن از بد روزگار به صورت کاملا غیر طبیعی و شاید به دلیل دخالت های روسیه، دولتی در آمریکا روی کار آمد که همان رویکردهای خبیثانه ی تاریخی دولت های غربی را دنبال می نمود.

اگر این دقت در تحلیل از دست برود، آنگاه مخاطبان ممکن است میان معاهده ی برجام و قرارداد های نفتی انجام شده در دوران پهلوی، قیاس باطلی را از دیدگاه دولت، انجام دهند. از این رو لازم است قرائت تاریخ در اوضاع کنونی به گونه ی باشد تا با برنامه های دولت به خصوص در حوزه ی سیاست خارجی متناقض به نظر نرسد. شاید به این واسطه روابط دولت و رسانه ی ملی ترمیم شود.

۰ نظر ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۵
زندانی زندانی

دیشب پس از چندی نمایش های  تبلیغاتی، بالاخره رئیس جمهور جدید آمریکا به قول خودشان راهبرد جدید شیطان بزرگ را در قبال جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد. چند نکته در این باب به نظر می رسد که در ادامه بدان ها اشاره می شود:

·        برنامه آمریکا مشخصا، "بی خاصیت کردن برجام برای ایران" است و این طرح از همان روز اجرایی شدن برجام کلید خورد. پس زیاد هم راهبرد جدیدی نیست. آمریکا و هم پیمانانش(برخلاف تصور خامی که پاستور درباره ی دیگر طرف های مذاکره کننده دارد و معتقد است که اروپا بر سر پیمان خواهد ماند) از ابتدا می دانستند که بازی را چگونه پیش خواهند برد. ماجرا از آنجایی شروع شد، که برخلاف توصیه های مکرر پیرفرزانه ی انقلاب، اقدامات از هم زمانی لازم برخوردار نبود. آن ها به خوبی گام اول را برداشتند و اقدامات ایران را قبل از اقدامات خود قرار دادند. ایران بر اساس برجام اقدامات غیر قابل بازگشت خود را انجام داد (برخلاف اظهارات نادرست آقایان هم وطن، راکتور اراک دیگر باز نخواهد گشت مگر آنکه راکتور جدیدی ساخته شود و زمانی را که ما از دست دادیم و انگیزه هایی که لگد کوب ندانم کاری آقایان شد و تجربه ی تلخ یک فریب خوردگی بزرگ، هرگز بازگشت پذیر نیست) و بعد با دهانی باز منتظر ماند تا طرف مقابل لقمه نانی که حق او بود را درون دهانش قرار دهد. از اینجا بود که گام دوم کلید خورد؛ گام دوم "بی خاصیت کردن برجام برای ایران" بود. این طرح جنبه های گوناگونی داشت از جمله این که ما تحریم ها را بر می داریم ولی فضای روانی منفی حاکم بر بانک های جهانی را تشدید می کنیم. بدین گونه بانک های جهانی نه از سر ترس از قانون نوشته شده تحریم ها بلکه بواسطه ی فضای روانی موجود، به خودی خود با ایران همکاری نخواهند کرد. در ادامه ی این نقشه، شوی تبلیغاتی کری بود که به همراه وزیر خارجه ی ما به اروپا سفر می کرد و با بانکداران جلسه می گذاشت. این یعنی سلب مسئولیت از خود. جنبه ی دیگر نقشه ی "بی خاصیت کردن برجام برای ایران"، تصویب تحریم های جدید بواسطه ی موضوعات جدید بود. تحریم هایی موازی با تحریم های لغو شده. جالب اینجاست که مقامات ایرانی در این زمینه حق را به طرف مقابل می دهند. به عنوان مثال یکی از آقایان گفته بود شما به ما اجازه ی مذاکره در همه ی زمینه ها را ندادید که ما تحریم ها را در همه ی زمینه ها لغو کنیم. این موضوعات که آقایان می خواهند در مورد آن مذاکره کنند تا بلکه تحریم های گوناگون لغو شود، آن قدر زیاد است که شامل تمامی مواضع مسقل و اساسی ما خواهد بود و عملا دیگر چیزی از انقلاب اسلامی ایران باقی نخواهد ماند. امروز اما ما با جنبه ی جدیدی از پرژوه ی "بی خاصیت کردن برجام برای ایران"  روبه رو هستیم. آمریکا می خواهد دوباره به فشارهای قبل از برجام باز گردد. آن ها آنقدر تنگ نظرند که حتی حاضر نیستند، فشارها را در لایه های زیرین حفظ کنند بلکه می خواهند همان جو فشار قبل از برجام  در رسانه ها را بازگردانند. به نظر ساکنان جدید کاخ سفید برجام دیگر بیش از این نمی تواند دستاوردی برای آمریکا و همپیماناش داشته باشد و زمان آن رسیده که ایران حق حساب جدیدی بپردازد تا آمریکا دوباره جو فشار را بر او حاکم نکند. در واقع تنها دستاورد برجام برای ما این بوده است که هر روز در سازمان ملل علیه برنامه ی هسته ای ما (تنها در این زمینه چرا که همین برنامه برای مسئله ی حقوق بشر، موشک های دفاعی و موضع گیری های منطقه ای ما در حال اجراست) بیانه ای تهدید آمیز قرائت نمی شده است. حالا آقای ترامپ می گوید، زمان شما تمام شده و باید سکه ای جدید در جیب ما بیندازید. دقیقا مانند همان اسب های فلزی که در کودکی سوار می شدیم تا برای چند لحظه ما را شاد نگه دارد.

·        نمی دانم چه کسی می گوید که آقای ترامپ انسان احمقی است؟ او دیشب با زیرکی عبارت خلیج عربی را به کار برد. وی به وسیله ی این عبارت جنگ عربی-فارسی را شعله ور کرد و ما و ملت های عرب خلیج فارس را به جان هم انداخت. دعوا بر سر نام این خلیج که تکلیفش هم خیلی خیلی روشن است، دودش به چشم مردم منطقه می رود و سودش به جیب کارخانه های اسلحه سازی آمریکا و همپیمانانش. و جای تاسف دارد که از همه ی حرف های او، این جمله است که در شبکه های اجتماعی رگ غیرت ما را به جوش آورده است. او به این واسطه توپ را به زمین ما و دیگر کشورهای مسلمان عرب همسایه انداخت. انگار نه انگار که این آمریکا و هم پیمانان او هستند که در دو قرن گذشته، پدر تمام مردم عرب و غیر عرب  این منطقه را در آورده اند. اسم هر کوچه یک بار برای همیشه در شهرداری ثبت می شود اما هر یک از ساکنان کوچه وقتی می خواهد به کسی آدرس بدهد، می گوید که از کوچه ی ما که رد شدی صد متر بالاتر. این مسئله زیاد مهم نیست. لطفا دیگر این دعوا را ادامه ندهیم.

·        آقایان مسئول! لطفا از خواب خرگوشی بیدار شوید. آمریکا کودک ده ساله نیست که با رفتار ملایم ما به خود بیاید و از کرده ی ناثواب خود پشیمان شود. آمریکا قداره بند بی ناموسی است که در محله ی ما مست و لایعقل قمه کشیده است و در پی خواهران و مادران ما-مردم مسلمان منطقه ی غرب آسیا- گردن کشی می کند. آقای وزیر خارجه! شما لطفا به جنگ فارسی عربی دامن نزنید. برادران مسئول! لطفا کمی هم رگ غیرتتان در مقابل زورگویی آمریکا بجنبد. مردم هوشیار همیشه در صحنه! امروز مسئله ما خلیج فارس یا خلیج عربی نیست، حکایت امروز داستان قصه ی پر غصه ی برجام است. آمریکا چهار سال است که ما را سر کار گذاشته و امروز دارد به ریشمان می خندد. خدایا بیداری کرامت فرما، ما همه خوابیم. 

۱ نظر ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۲
زندانی زندانی

همانطور که می دانید این روزها با اقدام سیاستمداران آمریکایی تنور اخبار برجامی دوباره گرم شده است. با آنکه گفتنش برایم تلخ است اما باید به عرض برسانم که همگی ما که به نحوی سرنوشتمان با این ماجرا گره خورده است، دچار اوضاع مضحک و اسفناکی شده ایم. همه ی ما از ابتدا سوار بر کشتی سوراخی شدیم که دوستان دموکرات مودب آن آقای بنفش، قول داده بودند که غرق نمی شود. و حالا منتظریم تا ببینیم چه زمانی آب از ساق پایمان بالا می آید تا به گردنمان برسد. این معاهده هنگامی که برقرار بود دستاوردش برای ما - به قول آقای رئیس - «تقریبا هیچ» بود، شما را به خدا این خنده دار نیست که امروز برای باطل نشدنش صف کشیده اند و شکایت سگ سیاه را به گرگ سفید می برند؟ گیرم که آن مرد چپ دست قانون مزبور را وتو کرد و سیاستمداران آمریکایی هم وتوی او را نشکستند، آن وقت باید خوشحال باشیم که بر اساس برجام بانک های بزرگ دنیا باید با ما کار کنند اما به خاطر سیاست های پشت پرده ی دولت آمریکا با ما کار نمی کنند؟

برجام پیش از این ها لغو شده بود، حتی باید گفت این نوزاد از ابتدا ناقص الخلقه بود. برجام آن زمانی لغو شد که آقایان منافع سیاسی خود را بر سر میز مذاکرات بردند و با عجله کوشیدند تا مشق های نانوشته شان را به یاری دشمنان قسم خورده ی یک ملت، پنهان کنند. برجام آن زمانی شکست خورده بود که آقایان دوست را دشمن پنداشتند و دشمنان را دوست. یادتان می آید آن روزهایی را که "اولین ها" را با افتخار برایمان می شمردند: اولین مذاکرات رو در رو با آمریکا، اولین تماس تلفنی با رئیس جمهور آمریکا، اولین دیدار وزرای خارجه ایران و آمریکا، اولین وزیرخارجه ای که با رئیس جمهور آمریکا دست داد. لگد بر ثمره خون شهیدان مبارزه با شیطان بزرگ می زدند و نام آن را شکستن تابوی دوستی با کدخدای باهوش و با ادب می گذاشتند. تابویی که به گفته ی آقایان مشتی بی سواد بی شناسنامه ی تندروی لایق جهنم در اوهام خود بنایش کرده بودند و راه نان و آب مردم را بوسیله ی آن بسته بودند.

حالا اما همگی دست به سینه ایستاده ایم تا این کشتی هزار حفره به تمامی غرق شود تا بلکه آقایان دست از دوستان مودب دموکراتشان بکشند. تاریخ هیچ گاه فریاد های آن آقای عصبانی را فراموش نخواهد کرد که در میان مردم و در پاسخ به سخنان حکیم فرزانه ی ما زبان می چرخاند که «ما به مذاکرات خوشبین هستیم».

چه آن قانون امضا بشود و چه نشود، حاصل این همه تابو شکنی و خوشبینی؛ یک راکتور از بتن پرشده، عده ای جوان دانشمند مهاجرت کرده و داغ یک فریب بزرگ است که تا ابد نشان ساده لوحی آن بر پیکر ما باقی خواهد ماند. این عبرت بزرگ تاریخی، شاید در ادامه ی راه به کارمان بیاید اما بی شک آنچنان که پس از این خواهید شنید، مایه ی سربلندی ما نخواهد بود.

امید است گرداب کینه و عداوت دشمنان، دست آقایان را از این تخته پاره ی پر حفره جدا سازد؛ چرا که نصیحت های پدرانه ی نوح به گوش این پسران سرکش اثر نمی کند.

۲ نظر ۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۵:۵۴
زندانی زندانی

چندی پیش در لابلای رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری گذشته، یکی از نامزدها در جواب رقیب خود سخنی را بیان نمود که بازگو کننده ی احساس بسیاری از رزمندگان ما در تابستان سال 67 بود.

آن عبارت این بود که: ” وقتی شما (دکتر ...) با میتران قهوه می خوردید، ما در جبهه موشک می خوردیم و

امروز در روز اجرایی شدن یک معاهده، مردی دو تابعیتی، از خاک ایران به سوی عمان و پس از آن به ایالت متحده ی آمریکا سفر خواهد کرد. مردی که ما همچنان نمی دانیم، چگونه در قالب مذاکرات هسته ای جای گرفت و چگونه از قاعده ی مذاکره تنها در چهارچوب هسته ای خارج شد.

رزمندگانی که در تابستان سال شصت و هفت خبر برجام به آن ها رسید، احساس می کردند که پشت سرشان خبرهایی است که با آنچه در پیش رو دارند مطابقت ندارد.

رزمنده هایی که سال ها بعد فرصت یافتند تا در یک مناظره ی تلویزیونی گوشه ای از حس مخفی مانده ی آن روزهایشان را بیان کنند.

شاید ما نیز روزی در قالب یک مناظره ی تلویزیونی سوالاتمان را از معاهده ی پانصد و نود و هشت جویا شویم. شاید روزی ما نیز از دیگرانی که امروز دستمان به آن ها نمی رسد بپرسیم که آیا رزمندگان خط انقلاب در فردای این کشور جایی دارند یا نه؟ ای کاش بی پروا جایمان را نشانمان می دادند و این گونه استخوان در گلو ما را تحمل نمی کردند. ای کاش منتظر عبور زمان و عبور مرگ از خط انقلاب نمی ماندند و ما را با تیغ های آخته سرجایمان می نشاندند. و ای کاش که فرمانی می رسید و به ما می گفتند که بر شماست که چشم هایتان را ببندید و قلم هایتان را بسوزانید. و ای کاش که ما به تابستان سال شصت و هفت نمی رسیدیم.

این روزها ، روزهای تلخی است  اما هدهدان سلیمانی خبر داده اند که روزهای تلخ تری در راه است. پس ای اهل آسمان شما از ما روی برنگردانید و به نسبت تلخی ایام ما، ابرهای حادثه را بگویید که بر ما شهد شیرین شهادت ببارانند.

۰ نظر ۰۷ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۵
زندانی زندانی

این روز ها شاید بازار خبرهای برجامی برای خیلی ها همچنان داغ باشد. اما من نیز مانند بسیاری از دیگر هم میهنانم پس از چندی، دیگر از پیگیری بازی های ناجوانمردانه سیاست بازان این عرصه ی حساس به ستوه آمدم و دیگر حوصله ی توجه به این مناسبات پس پرده ای را نداشتم.

اتفاقا در همین اوضاع آنچنان درگیر مشکلات شخصی و اداری جان فرسا بودم که اگر هم می خواستم آنچنان فرصتی برای دنبال کردن اخبار نداشتم.

من به ناچار برای پیگیری اموری به پایتخت سفر کرده بودم و در خانه ی یکی از اقوام اسکان موقت داشتم. وسیله ی نقلیه ام مترو بود و همراه و همدمم فشار خستگی و خواب آلودگی و اندوه فراوان از نابسامانی های ادارات دولتی و غیر دولتی.

در همین راستا چاره ای نداشتم جز آنکه در فواصل ایستگاه های مترو سر بر شیشه های نامهربان ترن ها، کمبود خواب شبانه روزی ام را جبران کنم.

در یکی از همین خواب های نصفه و نیم بود که رؤیایی عجیب مرا سخت حیران و نگران نمود. خواب دیدم که در میان خیابان های تهران به خواب رفته ام، ناگهان شهید مجتبی نواب صفوی به سراغم آمد و با لگد به پهلویم می کوبید تا بیدارم کند، از اثر ضربات او بیدار شدم، سری چرخاندم و هنگامی که می خواستم بر خیزم، دیدم که دستانم بسته است، و عجیب تر آن بود که دستانم را با پرچم ایران بسته بودند، پرچمی که در میان آن نقش الله نمایان بود.

با هول و اضطراب از خواب پریدم. خودم را جمع و جور کردم و سعی کردم به خودم بیایم. هم سفرانم هر یک به کاری مشغول بودند و کسی از حال مضطرب من خبر نداشت. یکی  کتاب می خواند، دیگری با تلفن همراهش سرگرم بود و مابقی هم اشتغالاتی برای خودشان داشتند.

وقتی به خودم آمدم دیدم که قطار در ایستگاه بهارستان متوقف است. مدام خوابم را زیر و رو می کردم و به دنبال نشانه ای بودم. وقتی که قطار حرکت نمود از پشت شیشه، تابلوی ایستگاه از مقابل چشمانم عبور کرد. یادم به ترور حسنعلی منصور آمد. پنج شنبه اول بهمن ماه سال هزار و سیصد و چهل و سه، حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت ایران در حالی که طرح کاپیتولاسیون را در دست داشت راهی مجلس شورای ملی بود که بوسیله ی هیات‌های موتلفه اسلامی حکم اعدام انقلابی وی به اجراء در آمد.

من از زیر میدان بهارستان گذشته بودم و در خواب شهید مجتبی میرلوحی یا همان نواب صفوی شجاع در پهلوی من لگد می کوبید تا شاید که بیدارم کند. او موفق شد و مرا هوشیار نمود اما دستان من به وسیله ی پرچم میهنم بسته شده بود.

نمی دانم که تعبیر دقیق این رویا چه بود اما شب هنگام، پیش از آنکه از فشار خستگی در ساعات ابتدایی شب به خواب بروم، خبر تصویب برجام را در مجلس شورای اسلامی شنیدم. خبری که نمی دانستم باید با آن چه کنم؟

من این خبر را زیر سر گذاشتم و خوابیدم تا شاید آینده، رویای مرا به خیر تعبیر کند. اما دلم همچنان از خواب آن روز در اضطراب است. باید به امید فردا بود، زمان چاره ی بسیاری از دردهاست.
۰ نظر ۲۳ مهر ۹۴ ، ۱۱:۳۸
زندانی زندانی

آن روزی که دوست و همکلاسی سال های اول دبستانم، کتاب قصه ی لباس پادشاه را - با آن تصاویر و نقاشی های جالبی که هنوز در خاطرم هست - جایزه گرفت و خانم معلم، کتابش را برای همه ی ما خواند، هیچ نمی دانستم که این داستان، گویای واقعیت تلخی است که تاریخ یک ملت را ورق خواهد زد.

میدانید من وقتی حرف های چند پهلوی سیاستمداران را از تلویزیون همیشه دولتیمان می شنوم، یادم به همان قصه ی لباس پادشاه یا آن پوست شکلات های توخالی که پدرم با کاغذ دیگر شکلات ها، آن ها را پر کرده بود تا سر به سر ما بگذارد، می افتد.

نمی شود ظاهر یک چیز را حفظ کرد و گفت تمامش را نگهداشتیم. اسم ها پاسخگوی نیاز ما نیستند.

عمیقا معتقدم که سیاستمداران ما در مواجهه با غرب دچار حالت همان پادشاه قصه های کودکیم شده اند.  بندگان خدا می اندیشند لباسی از حریر پوشیده اند که جز حلال زادگان کسی آن را نمی تواند ببیند اما نمی دانند که همه ی عالم در حال تماشای پیکر عریان آنانند. و حلال زادگان نیز، از سر تدبیر و بیم از هم پاشیدگی اوضاع زبان به کام گرفته اند.

قصور از ماست، ما پادشاهی ساده لوح را به پیکار دقلبازان قهاری فرستاده ایم که از هیچ، لباسی بر تن پادشاه می کنند که به قول خودشان تنها حرامزادگان آن را نمی بینند. پیر قبیله گفت که حریف، نیرنگ باز و مکار است اما پادشاه ما فقط به فکر لباس نامرئی خود برای جشن پایان سال بود.

وقتی معلم کلاس اول داستان را تمام کرد همه دوست داشتیم، جای آن پسرک نادان می بودیم که معنای حرامزادگی را نمی دانست و زبان گشود و فریاد کشید که این پادشاه عریان است.

ای کاش بزرگ نمی شدیم و فرمان به سکوت نمی گرفتیم تا همچون کودکان صادق و بی پروا فریاد حقیقت سر میدادیم.

۰ نظر ۱۶ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۱۴
زندانی زندانی

به یاد حکیم ابوالقاسم فردوسی ؛ آن حماسه سرای مسلمان

یکی از مشکلات اساسی بشریت نادانی است. این که نادانی چیست و تاریخچه اش از کجاست داستانی طولانی است که اکنون مجال پرداختن به آن نیست.

یکی از نادانی های مرسوم در تاریخ سیاسی دنیا، دوست پنداشتن دشمنان است. این پندار ناشایست ملت ها را به خاک ذلت کشانده و می کشاند. این معنا همان روی سکه ی بصیرت است که دیرهنگامی است سخن ریش سفیدان و دانایان قوم گشته است.

این ها همه را گفتم تا یک سخن را به پایان برسانم. سخنی که باید آن را یک درد دل غم بار به حساب آورد. شاید تعجب کنید اما من گاهی به دشمنان خونی ام که با آن ها پدرکشتگی قدیمی دارم و با تمام جان و تنم از آنان متنفرم، حسرت می خورم. حسرت می خورم هنگامی که میبینم دولتمردان آن کشور دورتر که به خیالمان با ما در حال اعتماد سازی هستند فراموش نکرده اند که با ما دشمنند. حتی یک لحظه هم از کلام آنان بر نمی آید که دشمنیشان را با ما فراموش کرده باشند. ما قدرت پوشالی آنان را به لجن کشیدیم و آنان با ما دشمن شدند و هیچ گاه این دشمنی را فراموش نکردند.

در این سو اما یادمان رفت که یک عمر استعمار آزادگانمان را کشت، زنانمان را بیوه ساخت و فرزندانمان را به فساد کشید. آخر من این داغ را به کجا ببرم که آقایان یک لحظه دم بر نمی آورند که ما با دشمنان خود در حال مذاکره ایم و آن آقای سگ، همان وزیر خارجه ی کشور شیاطین رانده شده، همچنان پارس می کند. و رهگذران کشور من به جای آنکه سنگ به دست گرفته، سگی را به سنگی برانند، پشت به سگ کرده می گریزند و سگ می پندارد که ما همه این چنینیم و بلند تر  پارس می کند.

آقای سگ! در شان انسانی من نیست که با شما سخن بگویم اما از بد روزگار وقتی با سگان قرار به مذاکره است چه می شود کرد. ما آدم ها خوب می دانیم که راحت ترین کار برای یک سگ پارس کردن است و بعد از آن پاچه گرفتن. پارس می کند که بترساند و هنگامی که دید مکرش کارگر افتاده و گربه صفتی در مقابل او می لرزد و می هراسد هوس پاچه گیری اش میگیرد. اما به شما بگویم اگر به دنبال این رهگذران گریزان به روستای ما رسیدید آنجا دیگر نه از سگان می ترسند و نه می گریزند، آن جا کودکان ما از دشت های کویر طبس، سگ کشی را آموخته اند که پدرانشان، همان  پیل تنان همیشه جاوید به شکار شیر رفته اند.

پی نوشت :

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ.

و اگر می خواستیم او را به وسیله آن آیات بلند مرتبه می کردیم، ولی او به [دنیا و] زمین گرایش یافت و از هوس های خود پیروی کرد، پس وصف او مانند وصف سگ است که اگر به آن حمله کنی له له می زند و اگر رهایش کنی باز له له می زند. این است وصف قومی که آیات ما را تکذیب کردند. پس این قصّه را بازگو کن باشد که بیندیشند.

۰ نظر ۰۶ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۲۷
زندانی زندانی