افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

۲۴ مطلب با موضوع «فهمیدنی ها» ثبت شده است

متن پیش رو مقاله ای است درباره ی ارزش ذاتی هنر که به درخواست یکی از دوستان جهت چاپ در یکی از نشریه های نوشتاری کشور نگاشته شد، اما با تغییرات سازمانی آن نشریه هیچ گاه به عرصه ی چاپ نرسید. امید است بیان آن در این صفحه برای خوانندگان محترم مفید فایده باشد:

هنر که ریشه در عمق تاریخ تمدن بشری دارد همواره محور گفتگوهای فراوانی قرار گرفته است. یکی از پر تکرارترین موضوعات درباره ی هنر مسئله ی ارزش ذاتی هنر است. این سوال همواره مطرح بوده است که آیا هنر به نفس ذات خویش و بدون در نظر گرفتن پیامی که یک اثر هنری گسترش میدهد، می تواند ارزشمند باشد؟ و اگر می توان چنین ارزشی را در نظر گرفت، چگونه باید درباره ی آن به قضاوت نشست.

برای پاسخ این سوال، که هر چند صباحی در سخنرانی مسئول یا هنرمندی عود می کند باید به مسائل مبنایی هنر توجه نمود و با ظرافتی خاص به بررسی موضوع پرداخت.

هنر مهارتی همراه با خلاقیت است که در تطور تاریخی خود دارای شیوه نامه های منظمی با استفاده از شاخصه های زیبایی شناختی می گردد. به عنوان مثال در هنر آواز سنتی ایران که یکی از ریشه دار ترین هنر های کشور ماست، مهارتی وجود دارد که می توان از آن به ایجاد آوایی موزون با استفاده از تارهای صوتی یک فرد انسانی یاد کرد و خلاقیتی لازم است که به وسیله ی آن هنرمند تشخیص می دهد که از مهارت تولید آوا در چه جایی باید استفاده نماید. این هنر در طول تاریخ خود سینه به سینه منتقل می شود و در نهایت امروز با استفاده از شاخصه های زیبایی شناختی دارای دستگاه های آوازی با گوشه هایی تعریف شده می گردد.

برای هر هنری می توان دو گونه ارزش در نظر گرفت . یکی ارزشی است که با توجه به محتوای آن هنر سنجیده می شود و دیگری ارزشی است که می توان آن را بر اساس شیوه نامه ها و معیارهای هنری، ارزیابی کرد.

برای مثال  یک آواز را از دو منظر می توان سنجید. یکی از لحاظ محتوایی که از شعر و مفهوم آن به مخاطب منتقل می شود و دیگری از منظر رعایت کردن باید ها و ملزومات دستگاه آوازی که آن شعر در آن دستگاه خوانده شده است.

اینکه می توان یک اثر هنری را براساس مفاهیم محتوایی آن ارزش گذاری نمود نگاهی است که غالبا پذیرفته شده و هر فرهنگ و عقیده ای بر اساس هنجارهای خود همواره به آن مبادرت می ورزد و محل دعوا در این نوشتار نیست.

اما سوال اینجاست که آیا هنری که مفاهیم ضد ارزشی منظور ارزش های پذیرفته شده فرهنگی است که هنر مزبور در بستر آن شکل یافته و بی شک این ارزش ها می تواند در جوامع گوناگون متفاوت باشد را گسترش می دهد آیا با توجه به شیوه نامه های آن هنر و معیارهای هنر شناختی، دارای ارزش است؟ و مهمتر آنکه آیا این ارزش باید محترم شناخته شود؟

به عنوان مثال  اگر خواننده ای شعر مبتذلی را انتخاب نمود که در تمام ابیات آن امر به دروغ، خیانت و ظلم شده باشد اما این شعر با مهارتی مثال زدنی و شگفت انگیز و با دقتی فراوان به صورت کاملا صحیح در یک دستگاه آوازی به اجرا در بیاید، آیا باید از آن هنرمند به علت مهارت بالای هنری اش تجلیل به عمل آورد؟ بی شک اگر با معیار های هنر شناختی به سراغ این اثر برویم باید برترین جایزه های هنری را در مراسمی با شکوه به آن خواننده اعطا نمود اما محل دقیق دعوا اینجاست که معیارهای هنر شناختی تا کجا می توانند محترم باشند ؟ و آیا باید برای معیارهای هنرشناختی ارزشی حقیقی در نظر گرفت؟

بی شک انسان ها بر اساس یک قوه ی فطری از توانایی های هنری استقبال می کنند و هر چه این توانایی شگفت انگیزتر باشد به همان میزان تحسین مشاهده کنندگان را بیشتر بر می انگیزد.

نکته­ی جالبی که وجود دارد این است که کلید حل مسئله در سوالی است که همواره پاسخ بسیاری از پرسش ها را معین می نماید. و آن سوال این است که آیا انسان از حیات خود هدف خاصی را دنبال می کند یا تنها برای زیستن می زید؟

اگر انسان ها در حیات خود هدفی داشته باشند باید نسبت هر پدیده ای را با آن هدف معین نمایند. در واقع در جوامعی که انسان ها بدون هدف و سردرگم و مبهوت به زندگی ادامه می دهند، معیارهای هنرشناختی می تواند دوایی بر درد بیهودگی حیات باشد و در آنجا بی شک خیری خواهد بود که مانع بسیاری از ناهنجاری ها مانند خودکشی خواهد شد.

اما در جوامعی که در حیات خود هدفی را دنبال می کنند باید نسبت هنر با آن هدف معین شود. اگر آنچنان که در بسیاری از جوامع هدف از زندگانی؛ کمال بشر است، باید به این سوال مهم پاسخ داد که یک هنر ضد ارزشی چه کمکی به انسان برای رسیدن به این هدف والا می کند؟ آیا به صرف اینکه ما از مهارت ویژه ی یک انسان به وجد می آییم کافی است تا هدف جامعه را به یکباره رها سازیم و تمام توان خود را مصروف حمایت از آن هنر و معیارهای هنرشناسانه نماییم؟

حقیقت این است که هنر بدون معیارهای هنرشناختی بی هویت است. در واقع همین معیارهاست که هنر را برای بشر جذاب می سازد و در بستر همین جذابیت است که می توان مفاهیم گوناگون را به عمق جان بشر روانه ساخت. هنر بدون معیارهای شکل یافته اش در طول تاریخ، ناکارآمد و بی ارزش می نماید اما تا آن هنگام که نسبت یک اثر هنری تام و تمام با هدف زندگانی بشر معین نشده باشد نمی توان آن را ارزشمند و مفید دانست.

پس آنچنان که می بینید آنچه بسیاری از جوامع غربی و برخی غرب زدگان از آن با عنوان «ارزش ذاتی» هنر یاد می کنند، ریشه در انسان گرایی امروزین جوامع غربی دارد. هنر تنها در جوامعی می تواند ارزش ذاتی داشته باشد، که حیات بشری بی هدف و انسان پوچگرا انگاشته شود. و این همه نقطه ی مقابل حرکتی است که انبیاء الهی همت بر آن گماشتند و بی شک اینگونه پندارها با باورهای مردم مسلمان کشور ما سازگار نخواهد بود. به امید آن روز که میهنمان هنرمندانی متعهد را در عرصه ی خویش به نظاره بنشیند که قدم در راه سعادت و کمال بشری می نهند.

۱ نظر ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۶
زندانی زندانی

هر انسانی که شهادتین را از سر اخلاص بر زبان جاری می سازد، در زمره مسلمانان وارد می شود و مسلمان آن کسی است که در برابر خدای متعال تسلیم باشد. این بدان معناست که اسلام از لحظه ی شروع بار تکلیف را بر شانه ی انسان می نهد و از این روست که مسلمانی مساوی است با تکلیف مداری.

این تکلیف در طول دوران حیات بشر با دو چهره خود را به ما می شناساند، گرچه در حقیقت ذات خود یک معنا دارد و آن هم بندگی خدای متعال است. چهره نخست "عمل فردی" ایمان آورندگان  و چهره دیگر "عمل اجتماعی" آنان است. قسم اول حوزه ی عمل به فروع دین و قسم دوم قلمروی اصول دین است. عمل فردی انسان در حوزه ی فروع دین همواره موضع تبلیغ مبلغان بوده است و بیان آن روشن می نماید اما اینکه چگونه عمل اجتماعی ما با اصول دین مرتبط می شود، محل سوال است. توضیح آنکه خداوند توحید، معاد و عدالت خود را به واسطه ی نبوت و امامت در جامعه تسری می دهد. بروز حقیقی توحید و معاد و عدالت الهی در حکومتی است که انبیا و امامان بر پا می سازند. و از این رو پذیرفتن ولایت حق یا ولایت باطل که اصل و اساس عمل اجتماعی مسلمین است نسبت آنان را با اصول دین بر قرار می سازد. نکته ای که بیان آن از ابتدا ضروری می نمود این است که عمل فردی و عمل اجتماعی فرد تأثیری متقابل دارند، چه آنکه حضرت اباعبدالله در روز عاشورا فرمود که کوفیان از آن روی بدین هلاکت افکنده شدند که شکم هاشان را از حرام پر نمودند. این بدان معناست که کوتاهی در انجام تکالیف فردی انسان را از انجام تکالیف اجتماعی خویش باز می دارد. همچنین عمل به تکالیف اجتماعی و پذیرفتن ولایت انبیا و امامان باعث می گردد فرد در مسیر عمل به تکالیف فردی خود گام بردارد. لکن باید دانست که این تکلیف اجتماعی فرد است که عافیت او را رقم خواهد زد، چه آنکه رسول اکرم فرمود که نماز و حج بی ولایت علی بن ابیطالب سودی نخواهد داشت. و در روز حشر نیز این عمل به تکلیف اجتماعی انسان است که موجب شفاعت در کوتاهی های عمل فردی او می گردد. پس شفاعت را اینگونه باید معنا نمود که فرد با پذیرفتن ولایت حق که همان ولایت رسول اکرم و وصی او است، در عمل به تکالیف خود در حوزه اصول دین توفیق می یابد و بدین واسطه کاستی های عمل او در حوزه ی فروع دین مورد بخشش و جبران الهی قرار میگیرد.

حاصل آنکه تاکیدات فراوان در بیان معصومین در رابطه با ولایت امیرالمومنین از آن روست که تحقق توحید جز با برقرار شدن حکومت صالحان میسر نیست و آیا دین چیزی جز پذیرفتن سلطه ی حقیقی الله بر عالم است؟ ولایت امیرالمومنین از آن روی چنین پر اهمیت است که مجرای تسری حکومت الهی در زندگانی تک تک افراد جامعه است و این مهم بدست نمی آید مگر آنکه امام معصوم عنان امور جامعه را با برپا نمودن دولت خویش بدست گیرد. به همین دلیل دین اصولا و اساسا یک امر سیاسی است. آنان که اسلام را به حوزه ی تکالیف فردی منحصر نمودند و می نمایند با هر لباس و هر مقام فقهی، اخلاقی و عرفانی که خود را معرفی می نمایند یا ندانسته و یا به عمد عمله ی دست طاغوت بوده و هستند. اسلام بدون حکومت اسلام بدون تسری توحید در جامعه و زندگی فرد فرد مسلمانان است، اسلام بدون حکومت نماز بدون توحید و حج بدون معبود است، انگار که آدمی سر به سجده بگذارد اما حکومت مسجود را نپذیرفته باشد و حقیقتا چنین چیزی را اسلام نمی توان خواند.

۰ نظر ۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۸:۲۹
زندانی زندانی

در این روزگار سرگشتگی اگر جوانان و حق طلبان با چشمانی آبله دار آرمان خویش را در آن مبارز آمریکای جنوبی می یابند، اما ما فرزندان اسلام تمام آرمان خویش را در علی علیه السلام یافتیم. ما مردی را در دل تاریخ به نظاره نشستیم که جوانی خویش را به مبارزه با جهل و استکبار گذراند و باقی عمرش را به ستیز با فقر و یاری یتیمان و ضعفا صرف نمود. ما خلیفه ای را شناختیم که حقی برتر از دیگران برای خویش و برادرش و دخترش در حکومت تصاحب نکرد و حتی به واسطه ی طغیان دوستان قدیمش حاضر نشد دست از انصاف بر کشد.

ای علی جان، ای امیر همه ی ایمان آورندگان تاریخ! ما تمام آرمان خواهی خویش را در شما یافتیم. ما مجاهدت و مبارزه با زورگویی و یاری رساندن به خلق مستضعف را از شما آموختیم. ما دیدیم که عدالت علی در خانه ای او نیز حکم فرماست. ما مرد مجاهدی را شناختیم که مجاهدتش باعث نشد تا فرزندانش راه بی تقوایی بپویند. اصلا اگر درست بنگریم، در می یابیم که آرمان خواهی را از حقیقتی به نام علی علیه السلام ساخته اند.

و امروز روز رستگاری اوست. روزی است که مجاهد خستگی ناپذیر تاریخ، از رنج آرمان خواهی خود آزاد شد. مبارک باد بر تو ای پدر، رهایی از رنج تمام زخم های کهنه ی پیکرت و زخم های همیشه تازه ی روحت که شیطان و شیطانیان بر شما روا داشتند.

۱ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۴
زندانی زندانی

حضور در نماز جمعه یکی از دشواری های شیرین روزگار ماست. شیرین است چرا که هنوز حال و هوای مراسمات اوایل انقلاب در آن جاری است و دشوار می نماید چرا که افق خطیبان با آنچه از تریبون های نماز جمعه انتظار می رود، تفاوت دارد.

همین جمعه ی گذشته خطیب بزرگواری در لابلای سخنان خود در جهت تعریف از امام و انقلاب اسلامی مثالی از فیلسوف فرانسوی میشل فوکو آورد. امام جمعه ی موقت جمله را با حلاوت فراوان بر زبان راند و جمعیت نیز بعد از آن تکبیر گفت. دو نکته در این میان باقی است. نکته اول آنکه اصولا بعید می دانم این خطیب گرامی داستان فوکو و انقلاب اسلامی را دقیق و تا انتها خوانده باشد. شاید این جمله را در کتابی دیده یا فردی دیگر برایش بازخوانی کرده است. او احتمالا نمی داند که فوکو این سخنان را قبل از پیروزی انقلاب عنوان داشته است و پس از پیروزی انقلاب مردم ایران، در نامه ای سرگشاده به نخست وزیر دولت موقت و همچنین در مقاله ای با عنوان "طغیان بی حاصل" به انتقاد از انقلاب اسلامی می پردازد و در مقاله ی خود اعدام های انقلابی سران رژیم پهلوی را با جنایات ساواک مقایسه نموده است.

اما نکته ی دوم این است که اصولا چرا خطیبان مذهبی ما از دانشمندان و اندیشمندان غربی شاهد مثال می آورند؟ دو گونه پاسخ می توان برای این پرسش یافت؛ نخست آنکه سخنان غرب نشینان را از باب اعتراف دشمنان بیان می دارند. این روی خوش قصه است اما در برخی موارد تیزهوشی لازم در آن مشهود نیست. پر واضح است که نمی توان از نیرنگ بیگانگان غافل ماند و بی شک برای چنین استفاده ای باید نسبت به مقصود هر سخن دشمن آگاه شد و سپس از آن استفاده نمود.

اما دلیل ناخوشایند دوم آن است که خطیبان مذهبی ما یا  دچار غرب زدگی اند و یا خود را در مواجهه با مردمان غرب زده ای می بینند که از سخن هر انسان غرب نشینی خوششان می آید و در نتیجه برای اثبات سخنان خود دست به دامن اندیشمندان غربی می شوند. اگر خودشان غرب زده باشند که در صلاحیتشان باید تردید نمود اما اگر به دلیل غرب زدگی مردمان چنین می کنند باید بدانند که ناخواسته ولایت طاغوت را پذیرفته اند و بر برتری او گردن نهاده اند. و کیست که نداند پذیرفتن ولایت طاغوت شاهراه ورود به آتش غضب الهی است. چنان که خدای متعال می فرماید:«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ».

ای کاش به جای این همه غرب زدگی و سود جستن از غرب زدگی مردمان، همت به زدودن این فضای مسموم شیطانی می گماشتیم. ای کاش به جای بهره جستن از غفلت خلق ، آنان را به صبح آگاهی نوید می دادیم. اما باید بدانیم که خداوند چنین تبلیغ پلیدی را از ما نخواهد پذیرفت. چرا که مسیر صالحان از هر آنچه به طاغوت آلوده باشد، منزه است.

۱ نظر ۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۴
زندانی زندانی

مفهوم تنهایی، یکی از مفاهیمی است که انسان از ابتدای حیات خویش با آن آشنا می شود. اما تنها بودن معنایی دارد و تنها ماندن معنایی دیگر. تنها بودن می تواند در برخی موارد دشوار نباشد و یا حتی برخی اوقات، یک انتخاب لذت بخش به حساب بیاید. اما تنها ماندن همیشه تلخ است و تلخ تر آن است که در این تنها ماندن تو در جای درست خویش ایستاده باشی. وقتی که انسان در نظام عالم در مسیر جریان رودخانه ی حقیقت گام بر می دارد و همان کاری را می کند که باید انجام دهد و دیگران بر خلاف مسیر راستی و درستی، او را تنها می گذارند، درد تنها ماندن تبدیل به یک داغ جگرسوز می شود. داغی که میراث جبهه ی موحدان تاریخ است. سلام بر نوح آن هنگام که از پس سال ها دعوت به حقیقت، در میان قوم خویش تنها ماند و جز اندکی به او ایمان نیاوردند. درود بر ابراهیم آن پادشاه سرزمین راستی ها و پدر موحدان آن دم که یکه و تنها بر آتش افکنده شد. سلام بر موسی آن هنگام که برای مبارزه با دشمنان خدا تنها ماند. درود بر عیسی آن دم که در میان بنی اسرائیل بی یاور رها گشت. و صلوات خداوند بر محمد مصطفی همو که در میان امت خویش تنها ماند و آخرین و بارز ترین وصیت و تنها مزد نبوتش را در کربلا پرداختند. و جان عالم به فدای علی علیه السلام و همسر مکرمش و فرزندان شهیدش که مظلوم ترین تنها ماندگان تاریخ اند. اما از این میان نمی توان از غربت سالار شهیدان سخن نگفت. سلام خدا بر اباعبدالله، آن یکه ی تنها مانده، آن سرو رشید عبودیت که در میدان قتلگاه چنان تنها ماند که فرشتگان عرش تحمل خویش از کف دادند. سلام بر آن مظلوم که دست بر عرش خدا داشت اما به نیزه شکسته ای تکیه زده بود و دست بر محاسن مبارک غرقه در خونش می کشید و در دهلیز تاریخ فریاد مظلومیت خویش را سر داد و فرمود: «هل من ناصر ینصرنی؟، هل من معین یعیننی؟ هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجوا الله فی اغاثتنا؟» ای حسین جان، چشم حقیقت بین می خواست تا ببیند که شما چگونه در پی نجات دشمنانت از آتش دوزخ بودی و کیست که نداند حضرتتان از هر یاری جستنی بی نیاز بود. اما مقصود، نمایش غربت موحدان در دل تاریخ است. این غربت و مظلومیت همان بذری است که از دل آخر الزمان خواهد رویید و سیاهی تاریخ طاغوتیان را در هم خواهد شکست.

ای مسافران کربلا! امروز اگر تنها مانده اید، و اگر در جای درستی از عالم ایستاده اید و یکه رهایتان کرده اند، خرسند باشید که پا در مسیری نهاده اید که به صبح ظهور ختم خواهد شد. همان صبح دل انگیزی که خداوند به واسطه ی آن فرشتگان خویش را در اندوه کربلا التیام بخشید. درود خدا بر تمام تنها ماندگان تاریخ صالحان، همان ها که گاه حتی نامشان در میان غوغای ابلیسیان فراموش شد و چون گنجی در دل تاریخ باقی ماند تا در زمانه ی خویش بر ملا شود.

۰ نظر ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۹
زندانی زندانی

بارها این حدیث شریف را شنیده ایم که «إنّما الأعمال بالنیّات» و شاید انسان بپندارد که صحت عمل در گروی سلامت انگیزه هاست، اما اگر به درستی بنگریم اصولا اعمال ما به واسطه ی نیاتمان تشخّص می یابند. تفاوت صعود و نزول اشیاء در جهتی است که پرتاب می شوند. پس هرگز هیچ صعودی را با هیچ نزولی نمی توان سنجید.نیات انسان نیز جهت هر عمل است. گاه انسان به واسطه ی ذهن ظاهر بین خود اعمال را بدون در نظر گرفتن جهت آن ها می نگرد و می پندارد که جهاد و جنگ هر دو یک معنا دارند. اما تو بندان که اعمال انسان یا در مسیر تحقق حق قرار میگیرد و یا در خدمت باطل و چون چنین باشد اصولا معنای جهاد از جنگ متفاوت است. جهاد مبارزه در مسیر تحقق حکومت الله است و جنگ تلاشی است برای برآورده ساختن امیال انسانی و هر آنچه در مسیر حق نباشد به جرگه ی باطل پیوسته است. پس شاید ظاهر اعمال انسان یکسان بنماید اما باید دانست که حقیقت هر عمل در نسبت او با حق مشخص خواهد شد.

۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۳۵
زندانی زندانی

امروز دقیقا 38 سال و 2 ماه و 23 روز از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد اما همگی به روشنی میدانیم که جامعه ی ما هنوز هم از درد شرم آور "استضعاف" رنج می برد. انقلابی که به فرموده ی خمینی کبیر انقلاب پا برهنه ها بود ، انقلابی که قرار بود تا بر چیدن ظلم و جور ادامه یابد هنوز هم شاهد درد و رنج مستضعفان است. این حقیقت که انقلاب، خدمات بی شماری نسبت به گذشته داشته غیر قابل انکار است، خدماتی که اصولا غیر قیاس با تمامی ادوار در تاریخ معاصر ماست، اما اکنون سوال از گذشته نیست، سوال این است که چرا انقلاب به برخی از آرمان ها و اهداف خود دست نیافته و آنچنان که شایسته بوده، به خواسته ی اولیه خود نزدیک نشده است.

با کمی کنکاش در تاریخ 38 سال گذشته در می یابیم که همواره سه عنصر اصلی در حرکت انقلاب تأثیر گذار بوده اند. این سه عنصر عبارتند از : ولایت فقیه، جامعه ی نخبگانی و آحاد مردم. با مرور آنچه در گذشته رخ داده، این نتیجه حاصل می شود که مشکل کار از جامعه ی نخبگانی کشور بوده است. دولت های ناکارآمدی که در سالیان گذشته شکل گرفته اند بهترین گواه بر این سخن هستند. دولت ها محل بروز و استقرار نخبگان جامعه می باشند. افرادی با صلاحیت های دانشی و مدیریتی که توانسته اند خود را در درون سازمان کشور بالا بکشند. شاید برخی به این استدلال خرده بگیرند که دولت ها نه بر اساس شایسته سالاری بلکه بر اثر روابط ناسالم شکل گرفته اند و نمی توان آنان را نماینده ی جامعه ی نخبگانی دانست. اما باید توجه داشت که چنین اتهامی به تمامی ساختار مدیریتی کشور قابل قبول نیست. هر چه در سلسله مراتب اداری خرد بشویم، تغییرات مدیریتی کاهش می یابد و تنها افراد در ساختار جا به جا می شوند. ما با تعداد فراوانی از مدیران مواجهیم که نمی توان تمامی آنان را به نداشتن صلاحیت متهم نمود.

اما دلیل این اتفاق چیست؟ چرا جامعه ی نخبگانی ما به درستی به وظایف خود عمل نکرده است؟ ریشه ی مسئله را باید در تاریخ بلند آدمیان جستجو نمود. این مشکل همان مشکلی است که امیرالمومنین پس از رحلت رسول الله و در دوران حکومت خویش بدان دچار بودند. اصل ماجرا این است که خداوند اراده نموده است که انسان ها با اختیار و همت خودشان به جامعه ی توحیدی دست یابند. اگر بنا بود که دولت و جامعه ی توحیدی مورد نظر دستگاه انبیاء، به واسطه ی اراده ی الهی و نمایندگان او-پیامبران و امامان- به تنهایی در زمین شکل گیرد، کار در همان زمان نوح علیه السلام و حتی شاید پیش از او به پایان رسیده بود. خداوند اراده نموده است که جامعه با دستگاه توحید همگام شود، سپس اندیشه های توحیدی را در خود ساری و جاری نماید و در اثر این جریان نخبگانی در جامعه ظهور کنند که حلقه ی وصلی باشند میان نمایندگان خدا در زمین و مردم. زمین باید با کارگزارانی صالحی آباد شود که از دل جامعه رشد یافته باشند. داستان های تلخ صدر اسلام و وقایع غم بار پس از رحلت رسول اکرم و واقعه ی جانگداز عاشورا و عدم قیام امامان شیعه پس از کربلا همگی به نبود نخبگان صالح باز می گردد. این سرّ همان سخنی است که امام صادق در جواب بزرگان قبائل می فرمود وقتی که آنان عرضه می داشتند که قیام کنید چرا که دل مردم با شماست و امام به آنان دستور می دادند که به درون تنور بروند و آنان استنکاف می کردند. این معنای جامعه ی 313 نفری از نخبگان است که کار ظهور به حضور و تربیت آنان پیوند خورده است.

اما چرا جامعه ی ما و به طور کلی جامعه ی شیعه تاکنون چنین نخبگانی را در درون خود پرورش نداده است؟ علت های گوناگونی برای این مسئله وجود دارد؛ مانند اینکه جامعه باید بخواهد که نخبگان توحیدی را در درون خود بپروراند، جامعه ای که هدفش رفاه طلبی باشد، اصولا دغدغه ی تربیت نخبگان صالح را نخواهد داشت. اما چرا جوامعی از تشیع که در دوره های گوناگون چنین دغدغه ای داشته اند باز هم از دست یابی به چنین نخبگانی ناکام مانده اند؟ علت مسئله شاید این باشد که فهم ما از نخبگان توحیدی فهم صحیحی نیست. تا زمانی که رویکرد مراکز علمی و دینی به تربیت انسان ها، رویکردی جدا از امر حکومت و فردی باشد ما هرگز به نخبگان تراز جامعه ی توحیدی دست نخواهیم یافت. ما نیاز به تربیت امام روح الله خمینی و جانشین فرزانه ی او در درون جامعه ی خود داریم. تا زمانی که عالمان، حضور در مسئله ی حکومت را از وظایف خود نمی دانند و در مسیر اصلاح ساختارهای حکومتی خود را آماده نمی سازند ما به نخبگانی که جامعه و جهان خود را توحیدی سازند نخواهیم رسید. تا زمانی که نخبگی تنها به مدارک و مدارج علمی و تحصیلی معنا می شود، جامعه ی ما قادر نخواهد بود که نخبگان و به تبع آن، دولتی در خور شأن آرمان هایش داشته باشد.

بی شک روزی خواهد رسید که اراده ی خدا در سلطنت کارگزاران توحیدی محقق خواهد شد. و نباید تردید داشت که بالاخره قبیله ای شکل خواهد گرفت که نخبگان حقیقی عالم را در درون خود بپروراند، اما ما می توانیم تصمیم بگیریم که در این دستگاه عظیم و تاریخ باشکوه سهیم باشیم. ما می توانیم این صلاحیت را کسب نماییم که آسمان به دست ما فردای زمین را رقم بزند. و این تصمیم بزرگ هر امتی است. بنی اسرائیل چنین فرصتی داشت و آن را وانهاد، مردمان یثرب در برهه ای از تاریخ چنین فرصتی را داشتند و نخواستند، مردمان کوفه از این افتخار روی گرداندند. این طبق را در طول تاریخ آدمیان در برابر اقوام گوناگون چرخانده اند و امروز چیدن میوه ی عمل صالحان را در برابر ما نهاده اند، باشد که تصمیم جمعی ما تمام تاریخ را روشن سازد.

۰ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۳۰
زندانی زندانی

ما پیش از آنکه خود را بشناسیم، با معنای شهادت آشنا شدیم، چرا که کاممان را با تربت سید الشهدا علیه السلام برداشتند و در مرثیه ها و عزای او قد کشیدیم. اما گاه می شنویم که برخی شهادت را با انتحار پوچ انگاران قیاس می کنند، برخی می پندارند که شهادت گونه ای مجاز از انتحار است که شهید را از اندوه زندگانی رها می سازد. لکن آنچه در مکتب اسلام به ما آموختند این بود که اصل بر زندگانی علی گونه است. ما برای آن زاده شده ایم که عمری با محبت علی و در راه آن امیرمومنان و پیشوای مجاهدان و مبارزان گام برداریم. ما آمده ایم که پاک بمانیم و زمین را پر از عدل و داد نماییم. ما برانگیخته شده ایم تا مستضعفان و پابرهنگان در کوچه پس کوچه های روزگار، یکه و تنها در میان رنج خویش جان نسپارند.

 آری ای برادران! تکلیف ما زندگانی مخلصانه در مسیر پر افتخار خدمت است. اما اگر روزی همین زندگانی مخلصانه در مسیر توحید بر ما تکلیف کند که در میدان های جهاد، روی از دیدار چهره ی زندگی برکشیم، در ادامه ی همان زندگانی چنین خواهیم کرد، و باز هم بدانید که ما به امید انجام تکلیف و با هدف پیروزی پا در میدان خواهیم نهاد، اما اگر خداوند ما را به دیدار روی بی مثالش بشارت دهد و ادامه ی مبارزه را در عالمی بالاتر برای ما تقدیر نماید، شادان از این توفیق بی منتها، جان خویش را پیشکش جمال یار خواهیم نمود و به زندگانی ابدی خود ادامه خواهیم داد.

شهادت توفیق بی همتایی است که خدا به بهترین بندگانش عطا نموده است، شهادت گونه ای عشقبازی در تراز ملکوتیان است اما نباید پنداشت که آرزوی شهادت می تواند بهانه ای باشد برای نهی از زندگانی سراسر تکلیفی که خداوند برای بندگان مقدر نموده است تا بدین واسطه رحمت خویش را بر آنان فزون تر سازد. اصل در قاموس مجاهدان زندگانی شهادت گونه و مرگ در مقام شهادت است، چه در میدان خونبار کارزارها باشد و چه در میدان پر فریب و وظیفه ی حیات روزمره. خداوندا توفیق خدمت به اسلام عزیز را به ما عنایت کن و ما را در زمره ی بهترین شهیدانت بپذیر.

۰ نظر ۲۹ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۱۸
زندانی زندانی

#جوانان_مومن_انقلابی، شما میراث ولایتید، همان ودیعه ی گرانقدری که موسای انقلاب آن را به هارون خود سپرد. شما ظهور یک تاریخ پرتلاطم از قیام و مبارزه ی جبهه ی توحید در برابر عالم کفر و طاغوتید. شما حاصل خون ریخته شده ی هابیل اید، شما فرزندان حقیقی نوحید، شما ثمره ی ایمان ابراهیمید در آن دم که تیغ بر گلوی اسماعیل می کشید، شما میراث دار بغض فرو خورده ی موسی در اندوه دنیاطلبی بنی اسرائیل اید، شما برآمده از غربت عیسی در میان حواریونید، شما مومن به رنجی هستید که رسول الله در کوچه های طائف کشید، همان سنگ ها که بر پیشانی مبارکش فرود آمد و با دست های کوچک دخترش مرهم یافت، شما حاصل فریادهایی هستید که امیرمومنان و فاتح بدر و خیبر و حنین از سر بی یاوری در چاه های مدینه و کوفه می کشید، شما حاصل بصیرتی هستید که حسن بن علی به واسطه ی جگر پاره پاره اش به تاریخ فهماند، شما رهیافتگان نگاه اباعبدالله هستید در آن هنگام که پیکر مجروح و بی رمقش را با تکیه بر نیزه ای شکسته بر افراشت و به عمق تاریخ نگریست، به روز های ظهور و به طلوع خورشید ایمان. شما پشت گرمید به دعاهای زینب کبری در نماز شبش در خرابه های کوفه و دمشق، شما به مدد مجاهدت های نه امام شهید از فرزندان حسین علیه السلام از کوره راه های تاریخ به اینجا رسیده اید، شما دست رنج تمام شیعیانی هستید که در طول تاریخ در ظلم و ستم از پیمان ولایت دست نکشیدند، شما حاصل اشکی هستید که مومنین بر پیکر بر دار آویخته ی شیخ فضل الله نوری ریختند، شما دعای آخرین نمازی هستید که مدرس در رکعات آخر آن به شهادت رسید، شما ثمره ی استقامتی هستید که پدران مسلمانتان در زیر شکنجه های طاغوت در زندان های پنهان و در غفلت آدم ها کشیدند، شما حاصل خون آن جوانان بی پناهی هستید که در هویزه در غفلت دنیا طلبان، یکه و تنها به سالار شهیدان اقتدا نمودند، شما امید تمام تاریخید در ورق زدن این روزگار، شما را اشک چشم حجت خدا در پس هزار سال غیبت، در نماز شبش از پلیدی ها محافظت نموده است. شما وارث تمام تاریخ پاکانید. پس اگر این مبارزه یک مبارزه ی تاریخی است، فهم و صبری تاریخی می طلبد، آنان که به اندک ناملایمات روزگار بر عهد تاریخی پاکان که حرکت در مسیر راستی و درستی است بر می آشوبند، شانه از تاریخ پر رنج قبیله ی هابیلیان خالی نموده اند. دست شستن از مبارزه و رفاه طلبی، قیمتش فروختن تمام نگاه هایی است که از پس تاریخ به شما شده است. پاسداری از تلاش تمام موحدان در این پیچ تاریخی، رمز پیروزی شماست. به عهد تاریخی خود وفا کنید، تا این میراث به طلوع خورشید ایمان در سرتاسر تاریخ بدرخشد.

۰ نظر ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۲۹
زندانی زندانی

من یک مسلمانم، یک مسلمان مدرن که در عهد پست مدرن به سنت هایش می اندیشد، انسانی که می تواند با سازنده ی یک پویانمایی فرانسوی -که گویی کمونیست بوده و قهرمان قصه اش را شبیه فیدل کاسترو طراحی نموده است- هم ذات پنداری کند، و از سوی دیگر از عمق جان به معجزات خمینی کبیر ایمان داشته باشد.

ما نسل گم شده ایم. نسلی که در طوفان حوادث آخرالزمان به هر سو پرتاب می شود، نسلی که کودک درونش به دنبال حقیقت است و ظاهر مردانه اش به دنبال یک لقمه نان. و مگر نه آنکه فلاسفه به عنوان بزرگ ترین قماربازان تاریخ -که بر سر حدسی از حقیقت، قمار کرده اند- همه چیز را در تناقض می یابند و مگر هر فلسفه ای که تو را در برابر خویش عاجز تر سازد خدای تو نیست؟ پس چه جای نکوهش است بر ما که این چنین چندپاره و مبهوت به حیات خود ادامه می دهیم؟این دوران، دوران گم شدگان است، گمشدگانی که با فانوس خویش به دنبال خورشید عالم تاب می گردند. هیچ از خود پرسیده اید که اگر حقیقت حیات را بیابیم با آن چه باید بکنیم؟ و مگر حقیقت را جز برای درست زیستن می جوییم؟ و مگر پیامبران فرمانی جز درست زیستن در مناسک خود داشته اند؟

انسان موجودی است مناسک جو، چه در عهد باستان چنان که کارخانه های تاریخ سازی گفته باشند- هنر نمایش را خلق نماید و چه در پست مدرن هنر را برتر از صعنت بستاید؛ انسان مناسک جوست چرا که انسان عبد است. عبدی که تجربه گرا باشد؛ تجربه را می پرستد و اگر عقل گرا باشد، خدای فلسفه را، و اشهد ان محمدً عبده و رسوله، و اگر محمد باشد الله را می پرستد. پس بیا تا به خدای محمد ایمان بیاوریم که همو فرمود: قولوا لا اله الا الله تفلحوا. که انگار این سخن را برفراز صخره های سخت و سیاه مکه در عهد جاهلیت برای ما مردمان عهد گم شدگی فرموده است. همچنان که فرمود: خدایم شما را می گوید آیا بنده ی یک ارباب بودن بهتر است یا بنده ی چند ارباب بودن؟ انگار روی سخن اش با من است، من که یک مسلمانم، یک مسلمان مدرن که در عهد پست مدرن به سنت هایش می اندیشد و در بیابانی سوزان با فانوسی سو سو زنان به دنبال خورشید می گردد و از سر عجز خدای قماربازان را می ستاید، او با من است و مرا می خواند تا به جای چند پارگی و مناسک سازی، لباس تقوا بر تن کنم، که چه رنگی بهتر از رنگ خداست؟

۱ نظر ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۲
زندانی زندانی