افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

این حدیث شریف را همه ی ما شنیده ایم که : الدنیا سجن المومن. اما آیا تاکنون بدان اندیشیده ایم؟ این چه سری است که دنیا برای مومنان چون زندان است؟ مگر نه این است که مومنان دستور به رعایت شئونات زندگی گرفته اند که ازدواج کنند، بوی خوش استعمال نمایند، عسل بنوشند و از گوشت چهارپایان تناول کنند؟

ایمان راسخ به مسئله ی معاد، آن حقیقتی است که پرده از این سوال برمیدارد. دنیا از آن رو برای مومنان چون قفسی ملال انگیز است که آنان در حیات زمینیشان نیز برای آخرت میزیند.

مومنان دهقانانی بی تابند که همه ی اندیشه آنان معطوف به هنگام برداشت محصول است. از این روست که سخت مشغول زراعتند و فرصتی برای تماشای رنگارنگ دنیا بدان ها دست نمی دهد و تنها مونس آنان در دنیا سختی و مرارت کشت است.

و این شاید همان میزان حقیقی ایمان باشد. آنان که به معاد ایمان دارند اما حیات زمینیشان راهی به آخرت نمی جوید، سخت از مرگ می هراسند. اینان راضی اند که زمین باشد، نماز و مسجد و محراب باشد، خمس و زکات و حج باشد اما مرگ به سراغشان نیاید و از این روست که از جهاد میگریزند و فرزندانشان را در صندوق خانه ها پنهان میدارند تا رائحه ی شهادت بر آنان گذر نکند.

چه دنیای مومنانه ای! و مگر اسلام آمریکایی جز این است؟ اسلام آمریکایی همان تمنای شیطانی بقای دنیای فانی در لباس اسلام  است که دنیا طلبان در دل می پرورانند. و از این روست که فرموده باشند: الاعمال بالنیات.

این حال درونی انسان هاست که حقیقت عمل آنان را آشکار می سازد. اگر چون مومنان زندگی می کنیم اما چون آنان مشتاق هجرت نباشیم، نماز و حج و زکات ما وسیله ای است برای عشرتی آبرومند در دنیای دنیا طلبان. پس بهتر آنکه پیش از فرو ریختن دیوار خمیده دنیا، فکری برای عباداتمان کرده باشیم.

۰ نظر ۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۳۲
زندانی زندانی

از الزامات تلاش در روزگار ناخوشایند ما، حضور در جلسات دفاع و مصاحبه است. من نیز از آنجا که در طبقه ی مستضعفین قرار می گیرم، لاجرم در جلسات دفاع و مصاحبه ی زیادی شرکت کرده ام. در واقع ما مستضعفین همیشه درباره ی صلاحیتمان سوال های فراوانی است که باید بدان پاسخ دهیم.

اما دفاع؛ اصولا هیچ جلسه ی دفاعی در امروز روز، برای دفاع برگزار نمی شود. اگر بخواهید از طرح خود دفاع کنید چیزی دستتان را نمی گیرد. جلسه ی دفاع را علی المبنا بدین جهت برگزار می کنند که شما فروتنی را بیاموزید.

وقتی در یک جلسه ی دفاع شما متوجه می شوید که داور اصلا طرح شما را نخوانده و در بهترین حالت خوب نخوانده است، ناشیانه ترین حرکت آن است که به دفاع از اندیشه و تلاش خودتان برخیزید. همینجاست که استاد راهنما بر اساس رسالتش شما را به سکوت راهنمایی می کند. اما آنچه تجربه به شما می آموزد این است که هر چه استادٍ داور، ناشی تر باشد، شما باید بیشتر در برابرش ابراز خشوع کنید. جلسه دفاع را برگزار می کنند تا دانشجو و پژوهشگر مدام سر به تایید تکان دهد و در برابر هر ایراد وارد و ناواردی بگوید: "ای کاش پیش از این از نظرات شما مطلع می شدیم تا می توانستیم از اندیشه ی والای شما بهره مند شویم. حقیقت آن است که ما بسیار تلاش کردیم اما هیچ گاه آنچه را امروز از دو لب مبارک شما شنیدیم نیافتیم. در واقع این ایرادات شما همان هدف طرح ما بود که در ناکجا آباد به دنبالش می گشتیم ، آب در کوزه و ما...".

و اما مصاحبه؛ مصاحبه عملا جلسه ی بازجویی شماست. شما باید یاد بگیرید که در مصاحبه مدام لبخند بزنید. این نکته حیاتی را هیچ گاه فراموش نکنید که اصولا گرفتن رزومه از شما قبل از مصاحبه، تلاشی است برای یافتن نقاط ضعف شما؛ نه آشنا شدن با توانایی های شما. مصاحبه گر در جلسه ی مصاحبه مدام رزومه و دیگر اطلاعات به دست آمده از شما را زیر و رو می کند تا یک جای زخم در زندگی شما بیابد و پایش را با تمام قوا روی آن فشار دهد تا صدای ناله ی شما بلند شود. این رسالت هر مصاحبه گر حرفه ای است که صدای ناله ی داوطلب را بشنود و اصولا قضاوت بر اساس همین صدا هاست که شکل می گیرد.

در برخی موارد مشاهده شده که بدلیل تبحر داوطلب در لبخند زدن و پاسخ دادن، گاهی مصاحبه کننده رو به دشنام های محترمانه می آورد و سر می کند در زندگی شخصی و سراغ عمه ها و خاله ها را می گیرد تا شاید بتواند رسالت خود را در برابر شجره ی شریف مصاحبه کنندگان به جا آورده باشد.

اما من پس از چندی مصاحبه و دفاع، این روزها دیگر کمتر دچار مشکل می شوم. وقتی در جلسه ی دفاع می نشینم سر تکان می دهم و مدام از استاد داور تقدیر می کنم و وعده های خام میدهم که حتما این نظرات پس از تایید اعمال خواهد شد. حال آنکه داور ، استاد راهنما ، من و حتی منشی کارمند جلسه می دانند که این ها همه وعده هایی پوچ است که جزئی از روند اداری و قطعه ای از مسیر پر افتخار پیشرفت ماست.

و هنگامی که در جلسه ی مصاحبه حاضر می شوم، تمام تلاشم را می کنم تا دنیا را از دید آن آدم کوتوله ای ببینم که آن سوی میز بر کرسی قضاوت نشسته است و تمام عمر و همه ی تلاش های شبانه روزی مرا به تحقیر ورق می زند و با نگاه های نصفه و نیمه اش به من می فهماند که اکنون باید پشت میزش در حال نوشیدن چای و پاسخ دادن به پیام های تلفن همراهش می بود و در این میان تنها مقصر من هستم. و من آموخته ام که لبخند بزنم و مدام حاضر جواب باشم و چون یک موج سوار حاذق، بر امواج توهین و تحقیر مصاحبه کننده خوش رقصی نمایم.

اما بدانید که هر گاه از جلسه ای با موفقیت خارج می شوم، حالم از خودم به هم می خورد. احساس می کنم گرگی شده ام که از پس سگ صفتی های روزگار بر آمده است. احساس می کنم همان آدم ایده آل احمقی هستم که آن آقای داور یا آن دیگری ستایشش می کرد. احساس می کنم کسی در آسمان من را خیره خیره نگاه می کند. و چه می شود کرد وقتی که روزگار، روزگار کجی هاست.

۱ نظر ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۱
زندانی زندانی

حقیقت تاریخی این سیاره رنج همان داستان کهن خلقت انسان و دشمنی های ابلیس است. این روایت از آغازین روز های خلقت آدم ابوالبشر، مسیر تاریخ را در برابر چشمان فرزندان او نمایان می سازد. در واقع  اهل هر یک از ادیان ابراهیمی که باشید، آغاز و پایان این قصه ی پهناور برایتان هویداست. آغاز از خلقت پدر بود و تکبرهای ابلیس و پایان نیز پیروزی اراده ی خداوند بر تمامی اراده هاست. اما در این میان قرن های متوالی فرزندان آدم زاده می شوند و در این نزاع آزموده می گردند.

در این میان اصحاب شیطان می توانند به خدعه و نیرنگ جبهه ی خویش را به پیش ببرند اما صالحان می دانند که حقیقت را نمی توان سوار بر ارابه های دروغ و خیانت نمود. از این روست که هیچ پیامبر مرسلی و هیچ امام معصومی با دشمنان خویش نیز خلف وعده نکرده است. از این روست که امیرالمومنین خلافت را به شرط پذیرفتن روش خلفای پیشین نپذیرفت و حتی به دروغ نیز چنین وعده ای نداد.

حقیقت از جنس درستی و راستی است و چون دستگاه شیطان، موهوم نیست که بتوان آن را با اوهامی چون دروغ و کجی به پیش برد.

تاریخ پر افتخار موحدان مملو است از تلاش های مخلصانه ای که حرکت های حقیقی را در عالم رقم زده اند. و این اصل ماجراست. آنچه شیاطین به خدعه بنا می کنند، حرکت هایی است که از ابتدا محکوم به نیستی است. ولی جبهه ی حق جز از آبشخور تلاش صالحان سیراب نمی شود.

پس اگر پیشینیان ما به همت بلند و جهاد و ورع این ودیعه ی الهی را به دوش کشیده اند، ما نیز جز این، راهی برای پیش برد حقیقت در برابر خویش نمی بینیم. از آن روست که مولای متقیان فرمود: أعینونی بورع و اجتهاد و عفّة و سداد.

۲ نظر ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۲۷
زندانی زندانی