افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

ما نمی خواستیم اما چه خوب شد که پیش از آنکه متولد شویم عاشقت شدیم. و صد افسوس که دیر به این دنیای مادی رسیدم و آن دم که ما به این سیاره ی رنج پا گذاشتیم تو پر کشیدی.

ما از تو و قافله ی کربلایی شهدایت جا ماندیم .می گویند هر کسی را با پیشوای زمانش می خوانند. شاید بسیار باشند اصحاب آسمانی زمین اما اگر به ما باشد بی شک از خداوند خواهیم خواست که در گردان سربازان جان فدای تو برانگیخته شویم. داستان عشق ما با تو داستان کودک خردسالی است که پدرش دستش را گرفت و از رودخانه ی ترس و اوهام گذرش داد. آنچنان که محبت در دستگیریش بود با قدم هایش به ما آموخت که باید با صلابت از رودخانه  گذر کنید. کجایی تا دوباره ما را با تکان دادن دستت سیرآب کنی، دستی که بر سر امت عاشقت می کشیدی شاید خیلی از سر ما دور تر بود اما تو و ما می دانستیم که دوای درد ماست .

ما گمشده خود را در تو یافته بودیم. در تویی که فروتنی و صلابت را با هم به اتحاد رسانده بودی و اینگونه بوی خدا را گرفته بودی .

اگر تو نبودی ما مسلمان نمی شدیم که کفر برتر از اسلام آمریکایی است. اگر توده گری نماد جهل انسان در یافتن عدالت است و امپریالیست نماد فریب شیطان؛ بگذار به جای اسلام آمریکایی، دچار عدالت جاهلان شویم، اما باز این تو بودی که ما را از این هر دو تاریکی به رودخانه ی طهارت اهل آسمان رساندی. تو بودی که گفتی چشمه ای گوارا در پس این کوهستان هاست و دست ما را گرفتی و تا آنجا بالا کشیدی.

امروز با سردار عاشقانت از این چشمه ی پاک حراست می کنیم تا زمانی که خداوند ما را با آن زاده ی جده ات فاطمه سلام الله علیها تکریم نماید.

۰ نظر ۲۸ خرداد ۹۳ ، ۱۴:۰۸
زندانی زندانی