افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

اگر ایمان به فرموده پاکان چیزی جز حب و بغض نباشد، پس باید آدم ها را از آرزوهایشان شناخت. چرا که آرزوها تبلور عریان خواسته های بشر است و کیست که نداند، خواستن میوه ی دوست داشتن است. آرزوی من اما این است که بالاخره یک روز، بستری از پنبه های سفید برایم پهن کنند و درون یک جعبه ی چوبی بگذازندم و روی جعبه را با پرچمی منقش به نام او(جل جلاله و عظم شأنه) بپوشانند و سپس روی دستان امت مسلمان رهایم سازند و من در قهقه ی مستانه ی خود، همانند پری سبک بر روی امواج خروشان دست ها در حرکت باشم، بی آنکه خبری از خویشتن داشته باشم چرا که حضرت روح الله فرمود شهید نظر می کند به وجه الله و آنکه را که نظر به او بیفتد، دیگر خبری از خود نخواهد داشت.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">