افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

لاتاری

شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ق.ظ

شنیدن نام فیلم به شما این نوید را می دهد که فیلمی درباره مسئله ی پرچالش مهاجرت خواهید دید. اما پس از تماشای فیلم به این نتیجه می رسید که اساس فیلم بر مبنای دیگری بنا شده است.

در رابطه با فیلم لاتاری به چند نکته می توان اشاره نمود. نکته اول موضوعی است که فیلم حول محور آن شکل گرفته است. استفاده جنسی از دختران ایرانی در کشورهای خلیج فارس و به خصوص دبی. سوال اول که باید پرسید این است که این موضوع چقدر جدی است؟ به بیان دیگر اگر چالش های پیش روی جمهوری اسلامی و یا حتی ایرانیان سراسر جهان را اولویت بندی کنیم، تجارت فحشا آن هم در کشورهای خلیج فارس جایگاه چندم را به خود اختصاص خواهد داد؟ این مسئله بیش از آنکه یک چالش بنیادی و جدی باشد یه سوژه ی ژنالیستی است که گه گاهی باعث شهرت برخی افراد می شود.

مسئله دوم بازی ناشیانه ما در زمین حریف است. چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد و حدود سی صد سال از تاریخ معاصر ایران. در هیچ کدام از این سال ها روابط ما با کشورهای همسایه و به خصوص کشورهای خلیج فارس چالش پیش روی کشور ما نبوده است. اگر سری به کتاب های تاریخ بزنیم، به اذعان دوست و دشمن در خواهیم یافت که اصلی ترین چالش های فرامرزی ایران در طول تاریخ معاصر بعد از دوران صفویه مواجهه با روس، انگلیس، آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده است. حالا سوال اینجاست که چرا بخشی از جامعه ی سیاسی و بسیاری از روشنفکران در تلاش اند تا از دولت های دون پایه ی حاشیه خلیج فارس دشمنان اساسی برای ایران بتراشند؟ بی شک سود این دشمن تراشی در جیب دشمنان اصلی ملت ایران خواهد رفت. حتی به صورت شفاف تر می توان گفت که دعوا بر سر نام خلیج فارس یک چالش بی اهمیت برای ما و همسایگان و یک طراحی پرسود برای کشورهای استعمارگر منطقه است. نام خلیج فارس در اسناد گذشته موجود است. حالا شما فرض کنید یک کشور تازه تاسیس که حتی بیش از آنکه دارای یک ملت کهن باشد دارای چند قبیله نوکیسه است به جای به کار بردن نام کامل خلیج فارس بگوید خلیج یا خلیج عربی، آن کسی نام خلیج را مشخص می کند که دست برتر را در خلیج فارس داشته باشد. خلیج فارس یک آبراه استراتژیک است که منافع زیادی در آن وجود دارد. ما در زمینه ایجاد امنیت و حفظ مرز ها به برکت تلاش نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی امروز دست برتر را در خلیج فارس دارا هستیم اما اگر راستش را بخواهید در زمینه ذخائر گازی و نفتی از همسایگان کم بزاعت خود نیز عقب تریم. حالا شما فرض کنید اسم خلیج فارس هر چیزی باشد اما ما نفع درستی از آن نبریم؛ این مسئله چه سودی برای ملت ما خواهد داشت؟

پر واضح است که روشنفکران و فیلم سازان بر اساس مشهورات و بدون توجه به اساس و پایه این دعوا با آن مواجهه می شوند و گروه تازه کار مهدویان نیز از این قاعده مستثنی نیست. دلیل پرداختن مهدویان و تیمش به این ماجرا تلاش برای در اوج ماندن و جلب توجه مخاطبان و به دست آوردن جوایز و شنیدن صدای دست جامعه ی روشنفکر سینمای ایران است. مهدویان و تیم اش نمی توانند از نگاه های جامعه ی روشنفکری سینما چشم بپوشند. آن ها دوست ندارند مانند سلحشور و طالبی به عنوان سینماگران انقلابی مورد آزار جامعه ی روشنفکر و سطحی نگر سینما قرار بگیرند. از همین رو تلاش می کنند تا خود را به افکار آنان نزدیک سازند و از حامیان خود نیز دور نشوند. این دقیقا همان مسیری است که ابراهیم حاتمی کیا با ساختن دعوت آن را پیمود.

نکته دیگر در مورد لاتاری شخصیت "موسی" است. موسی تلاشی نافرجام برای نزدیک شدن به "حاج کاظم" آژانس شیشه ای است. انسانی مجاهد که پس از دوران مجاهد به گوشه ای خزیده است و در کشاکش یک واقعه ی اجتماعی پا به عرصه می گذارد و با همان اصول گذشته خود به یکه تازی در میدان می پردازد. اما اصولا باید گفت که گویی خود فیلم ساز نیز اعتقاد چندانی به "موسی" ندارد. و این یکی از دلایلی است که موسی نمی تواند شکوه کاظم آژانس را بدست آورد. موسی در نهایت انسانی عصبی است که فحش می دهد. با رفقای قدیمش که با او همکاری می کنند و حرمتش را نگه می دارند تندخو است. مانند حاج کاظم ماشینش را می فروشد اما عمق فکری حاج کاظم را ندارد. موسی عصبی است. موسی پرخاشگر است. موسی مثل داعشی ها خون می ریزد و بعد در مقابل دوربین ها فریاد می کشد. حاج کاظم مصمم است. ادعا می کند که هر چند دقیقه یک نفر را خواهد کشت. زمان که می گذر صاحب آژانس مسافرتی را به اتاقی دیگر می برد و صدای گوله به گوش می رسد. بعد اما مشخص می شود که او کسی را نکشته است. او حتی سلاح همرزمش "اصغر" را از فشنگ خالی کرده است. قضاوتی که مخاطب درباره حاج کاظم می کند با قضاوتی که درباره موسی خواهد کرد متفاوت است. موسی بیشتر به قیصر کیمیایی شبیه است تا حاج کاظم. در نهایت فیلم به شما می آموزد که می توانید روش معقول مرتضی لاتاری یا همان سلحشور آژانس را داشته باشید یا روش پر تنش و منجر به نابودی موسی را. در پایان فیلم این مرتضی است که به موقع جان امیرعلی را نجات می دهد و برای گنگستربازی های بی دلیل موسی افسوس می خورد. اما شما هیچگاه از شخصیت سلحشور در آژانس خوشتان نخواهد آمد.

در پایان باید گفت که امیدهای بیشتری به مهدویان بسته شده بود. او در لاتاری تلاش کرد که همه را راضی نگه دارد. همه از جمله حامیان گذشته و دوستان روشنفکر سینما و همچنین مخاطبانی که روزگاری با قیصر کیمیایی خاطره بازی کرده بودند. مهدویان هم مانند حاتمی کیا در دوران اوج آیینه اش؛ سید مرتضی آوینی را گم کرده است. شاید بتوان ریشه این ماجرا را در تلاطم ها و موضع گیری های سیاسی جستجو نمود اما به هر حال مهدویان امیدهای نزدیک شدن به سینمای اشراقی را در برابر شهرت و جایزه به فراموشی سپرده است. به امید احیای دوباره اخرین روزهای زمستان در سینماگر جوان انقلاب اسلامی محمد حسین مهدویان.


۹۷/۰۶/۰۳
زندانی زندانی

نظرات  (۱)

سلام .
از اینکه باز مینویسید خوشحالم .
با احترام 
پاسخ:
سلام
سپاس.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">