افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

کشتی پر حفره برجام

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۴ ب.ظ

همانطور که می دانید این روزها با اقدام سیاستمداران آمریکایی تنور اخبار برجامی دوباره گرم شده است. با آنکه گفتنش برایم تلخ است اما باید به عرض برسانم که همگی ما که به نحوی سرنوشتمان با این ماجرا گره خورده است، دچار اوضاع مضحک و اسفناکی شده ایم. همه ی ما از ابتدا سوار بر کشتی سوراخی شدیم که دوستان دموکرات مودب آن آقای بنفش، قول داده بودند که غرق نمی شود. و حالا منتظریم تا ببینیم چه زمانی آب از ساق پایمان بالا می آید تا به گردنمان برسد. این معاهده هنگامی که برقرار بود دستاوردش برای ما - به قول آقای رئیس - «تقریبا هیچ» بود، شما را به خدا این خنده دار نیست که امروز برای باطل نشدنش صف کشیده اند و شکایت سگ سیاه را به گرگ سفید می برند؟ گیرم که آن مرد چپ دست قانون مزبور را وتو کرد و سیاستمداران آمریکایی هم وتوی او را نشکستند، آن وقت باید خوشحال باشیم که بر اساس برجام بانک های بزرگ دنیا باید با ما کار کنند اما به خاطر سیاست های پشت پرده ی دولت آمریکا با ما کار نمی کنند؟

برجام پیش از این ها لغو شده بود، حتی باید گفت این نوزاد از ابتدا ناقص الخلقه بود. برجام آن زمانی لغو شد که آقایان منافع سیاسی خود را بر سر میز مذاکرات بردند و با عجله کوشیدند تا مشق های نانوشته شان را به یاری دشمنان قسم خورده ی یک ملت، پنهان کنند. برجام آن زمانی شکست خورده بود که آقایان دوست را دشمن پنداشتند و دشمنان را دوست. یادتان می آید آن روزهایی را که "اولین ها" را با افتخار برایمان می شمردند: اولین مذاکرات رو در رو با آمریکا، اولین تماس تلفنی با رئیس جمهور آمریکا، اولین دیدار وزرای خارجه ایران و آمریکا، اولین وزیرخارجه ای که با رئیس جمهور آمریکا دست داد. لگد بر ثمره خون شهیدان مبارزه با شیطان بزرگ می زدند و نام آن را شکستن تابوی دوستی با کدخدای باهوش و با ادب می گذاشتند. تابویی که به گفته ی آقایان مشتی بی سواد بی شناسنامه ی تندروی لایق جهنم در اوهام خود بنایش کرده بودند و راه نان و آب مردم را بوسیله ی آن بسته بودند.

حالا اما همگی دست به سینه ایستاده ایم تا این کشتی هزار حفره به تمامی غرق شود تا بلکه آقایان دست از دوستان مودب دموکراتشان بکشند. تاریخ هیچ گاه فریاد های آن آقای عصبانی را فراموش نخواهد کرد که در میان مردم و در پاسخ به سخنان حکیم فرزانه ی ما زبان می چرخاند که «ما به مذاکرات خوشبین هستیم».

چه آن قانون امضا بشود و چه نشود، حاصل این همه تابو شکنی و خوشبینی؛ یک راکتور از بتن پرشده، عده ای جوان دانشمند مهاجرت کرده و داغ یک فریب بزرگ است که تا ابد نشان ساده لوحی آن بر پیکر ما باقی خواهد ماند. این عبرت بزرگ تاریخی، شاید در ادامه ی راه به کارمان بیاید اما بی شک آنچنان که پس از این خواهید شنید، مایه ی سربلندی ما نخواهد بود.

امید است گرداب کینه و عداوت دشمنان، دست آقایان را از این تخته پاره ی پر حفره جدا سازد؛ چرا که نصیحت های پدرانه ی نوح به گوش این پسران سرکش اثر نمی کند.

۹۵/۰۹/۱۲
زندانی زندانی

نظرات  (۲)

زیبا و تلخ بود
ما ملتی فراموشکاریم وگرنه اینگونه نمیشد
پاسخ:

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‌ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً

وبه تحقیق، پیش از این با آدم پیمان بستیم، امّا او فراموش کرد و ما عزم استوارى براى او نیافتیم.

«طه 115»

از این نمونه ها در تاریخ اسلام و ایران و انقلاب کم نبوده است اما.....
امام علی (ع) می فرمایند:
ما اکثر العبر و اقل الاعتبار (چقدر عبرت زیاد است و عبرت گیرنده کم)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">