افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

« الدنیا سجن المومن »

افکار یک زندانی

هر توانی را تکلیفی است و گاه بر توان مشاهده ، تکلیف توصیف نموده اند،چون چنین باشد،آنچه را می یابم باز خواهم گفت ، لیک می دانم که "سید"،قبیله ام را آموخت که جز از برای خدا ننگارید پس به امید آن روز که نماینده ی او (جل جلاله) به ملاقات دیوار نوشته هایم بیاید و آنچه را نیک می داند باقی گذارد که او خود باقی مانده ای زندانی است.

عاشورا؛ حرکتی فعالانه و مدبرانه

دوشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۴:۴۰ ب.ظ

داستان پر غرور و جانکاه عاشورا حکایت مفصلی است که هر کس به اندازه ظرف وجودی خود از آن بهره می برد.

لکن در سالیان گوناگون روایت های متفاوتی از حرکت حضرت اباعبدالله علیه السلام شده است تا آنجا که گاه در گفته های مارکسیست ها از ایشان با تعبیر "شهید بزرگ خلق های خاورمیانه" یاد شده و گاه به ایشان تهمت مذاکره با نمایندگان یزید شرابخوار زده شده است. به واسطه همین قضاوت های "از ظن خویش" صادر شده، در روزهای مختلف تاریخ بعضا بر دیگر امامان شیعه خورده گرفته اند که ایشان با حاکمان سازش نموده اند.

لکن نگاه تاریخی صحیح به عمکرد امامان شیعه تطابق کامل روش حضرت سیدالشهدا علیه السلام با امامان قبل و بعد از ایشان را نمایان می سازد.

اصل ماجرا این است که روش مبارزه دستگاه توحید از ابتدای تاریخ پیامبران تا زمان قیام مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف بر مبارزه فرهنگی-سیاسی نهاده شده است و هیچگاه خبری از قیام مسلحانه گروهکی، ترور یا کودتا در منش انبیاء و اوصیاء آنان نیست. از این رو مبارزه حضرت اباعبدالله علیه السلام هیچ تفاوتی از نظر ساختاری با مبارزه دیگر امامان و انبیاء نداشته است.

توضیح مطلب اینکه هدف دستگاه توحید تنبه انسان و متقاعد ساختن او در تبعیت از خدای متعال است. حکومتی که از سر زور یا بر پایه ی جهل مردم باشد هیچگاه مورد پسند و تایید دستگاه توحیدی نیست. چه آنکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله ارتباط خورشید گرفتگی با فوت فرزند خویش را تکذیب نمودند و امیرالمومنین علیه السلام در دوران غربت که جامعه از ایشان حمایت نکرد، اقدام به کودتا ننمود.

شاهد تطابق نکته بالا با قیام اباعبدالله علیه السلام این است که ایشان در زمان خلافت معاویه همان روشی را دنبال نمودند که برادر بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام اتخاذ کرده بودند. پس از مرگ معاویه، یزید که علنا فاسق بود و حتی ظواهر اسلام را رعایت نمیکرد بر مسند خلافت نشست. فسق علنی یزید  خبر از اراده ی او برای ترویج کفر و فساد در جامعه میداد و این یعنی تلاش برای اسلام زدایی علنی در جامعه اسلامی که یکی از پیامد های آن تبدیل شدن مبارزه فرهنگی به جرمی نابخشودنی در جامعه بود. یزید نه تنها قصد تصاحب حکومت، بلکه رویای کودتای فرهنگی-عقیدتی در جامعه اسلامی را در سر می پروراند. شواهد  فراوانی بر این سخن در گفتار و رفتار او در جنایت عاشورا ، به آتش کشیدن کعبه و ماجرای حَرّه می توان یافت.

امام علیه السلام از بیعت با یزید استنکاف نمودند و با این هدف از مدینه به سوی مکه خارج شدند. وقتی نامه های کوفیان به ایشان رسید و مسلم صحت نامه ها را قبل از غربت و شهادتش تایید نمود، حجت شرعی بر امام تمام شد و ایشان راهی کوفه شدند. همان حجتی که امیرالمومنین علیه السلام در هنگام هجوم مردم برای بیعت با ایشان از آن یاد نمودند: «اگر به خاطر حضور توده هاى بیعت کننده و اتمام حجّت بر من به خاطر وجود یار و یاور نبود و نیز به خاطر عهد و پیمانى که خداوند از دانشمندان و علماى هر امّت گرفته که در برابر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده و مظلوم سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر پشتش مى افکندم».

خبر شهادت مسلم امام علیه السلام را از حرکت به سوی کوفه باز نداشت چرا که با توجه به کثرت نامه ها و تایید مسلم، احتمال میرفت بر علیه مسلم توطئه شده باشد و با حضور امام این توطئه خنثی گردد. این انگیزه تا آنجا ادامه داشت که امام علیه السلام در چند منزل مانده به کربلا، با لشکر حر مواجه شدند. حر دستور داشت که امام علیه السلام را تعقیب کند. در میان مکالمات اولیه امام علیه السلام علت حرکت به سوی کوفه را خیل نامه های کوفیان عنوان میدارند. اما حر میگوید که او نامه ای ننوشته است. پس از آنکه حر به عنوان نماینده حکومت، با هدف زیر نظر داشتن امام علیه السلام ، چند منزل ایشان را همراهی کرد (حتی نقل است در این فاصله حر در نمازهای یومیه به امام اقتدا می نمود) نامه ای به حر رسید که به او دستور می داد امام علیه السلام را در بیابانی بی آب و علف متوقف سازد. حر مانع حرکت کاروان امام علیه السلام شد و در اینجا نزاع کلامی میان امام علیه السلام و حر در گرفت و امام علیه السلام از حرکت به سوی کوفه منصرف شده عنوان داشتند که ما به کوفه نخواهیم رفت و سوی شرق سفر خواهیم نمود. اما حر مانع شد و دلیل ممانعتش را حکم رسیده از حاکم کوفه عنوان داشت. پس از این عمر سعد به کربلا رسید و دستور رسیده از شام را به امام علیه السلام رساند. حکم این است که یا بیعت یا مرگ. در اینجاست که امام علیه السلام مرگ را برتر از بیعت با یزید میدانند.

از این روایت تاریخی چند نکته آشکار میگردد:

اول- هدف اصلی امام علیه السلام از خروج از مدینه عدم بیعت با یزید بود و نه قیام مسلحانه.

دوم- علت حرکت به سوی کوفه تمام شدن حجت بواسطه نامه های کوفیان و تایید مسلم بود.

سوم- امام علیه السلام پس از ناامید شدن از کوفیان، قصد هجرت به مکان دیگری را نمودند، اما لشکر حر مانع شد،که اگر مانع ایشان نمی شدند ایشان به مقصد دیگری هجرت می نمودند. بنابراین قصد قیام مسلحانه در اولویت نبوده است.

چهارم- امام علیه السلام هنگامی شهادت را برگزید که میان بیعت با یزید یا شهادت یکی را باید انتخاب می نمود.

از تمامی سخنان بالا این نتیجه حاصل میشود که امام علیه السلام نیز مانند تمام کارگزاران دستگاه توحید، در پی یک مبارزه فرهنگی-سیاسی برای بیدار نمودن مردم، از بیعت با یزید استنکاف نمودند. پس از آن قصد نمودند تا بواسطه هجرت از مدینه، محل مناسبی را برای ارشاد مردم و ادامه مبارزه فرهنگی-سیاسی با حکومت مرکزی بیابند. امام و تمام کسانی که امام علیه السلام را از این سفر باز میداشتند، تلحیلشان این بود که یزید از درخواست بیعت کوتاه نخواهد آمد و امام علیه السلام را تعقیب میکند، اما تکلیف امام علیه السلام بر مبنای عقل و شرع بر هجرت بود؛ اگر موفق به یافتن مکانی امن برای ادامه مبارزه فرهنگی-سیاسی خود می شدند که چه بهتر، اما اگر دوباره با اقدامات حکومت مواجه می گشتند، باز به تکلیف خود عمل کرده بودند.

نکته دیگر که لازم است بدان اشاره شود، این است که امام علیه السلام به قصد نپذیرفتن بیعت خروج کردند و نه برای کودتا یا ترور. اگر نامه های کوفیان حقیقی بود و خبر از بیداری باطن آنان میداد -و این به معنای به نتیجه رسیدن مبارزات فرهنگی-سیاسی دستگاه اهل بیت علیهم السلام در دوران خلفاء ، دوران حکومت امیرالمومنین و معاویه بود- قطعا امام علیه السلام بر علیه یزید قیام می نمودند، اما وقتی پوچی دعوت کوفیان کاملا آشکار شد، ایشان قصد ادامه گریز از بیعت با یزید را پی گرفتند، اما لشکر حر و پس از او عمر سعد مانع از این اقدام شدند.

بر این مبنا امام علیه السلام نه تنها خود را به مهلکه نیفکند، بلکه آن را با تدبیر درست به تاخیر انداختند. امام علیه السلام صبر ننمود تا لشکر شام به مدینه برسد یا ایشان را در مکه ترور کنند و در واقع منفعلانه عمل نکردند، بلکه فعالانه گزینه های موجود را پیگیری فرمودند. ابتدا از مدینه خارج شدند و به مکه رفتند و در مکه با احتمال قطعی ترور و شکسته شدن حرمت کعبه مواجه شدند. گزینه ی بعد هجرت به کوفه ای بود که اهالی اش برای ایشان نامه نگاشته بودند. ایشان این گزینه را نیز تا جای ممکن پیگیری نمودند. پس از آنکه از این گزینه نیز منصرف شدند، قصد هجرت به جای دیگری را نمودند. وقتی با این گزینه نیز مخالفت شد، ایشان به موعظه لشکر کوفه پرداختند و تلاش کردند ابن سعد را از جنگ منصرف نمایند. امام علیه السلام حتی در طول روز عاشورا نیز تا آخرین لحظات، فعالانه در تلاش برای تغییر نظر لشکر کوفه کوشیدند و آنان را موعظه کردند(و نه مذاکره به معنای بده بستان سیاسی. امام هرگز از موضع عدم بیعت با یزید کوتاه نیامدند).

میبینید که اتهام به "مهلکه افکندن خویش"دروغ بزرگی است که از ساحت حضرت اباعبدالله علیه السلام به دور است. ایشان تمامی گزینه های موجود را بررسی نمودند و تلاش کردند بستری برای فعالیت فرهنگی-سیاسی خود فراهم سازند. اما این خوی ددمنشانه، زورگو و مستکبرانه یزید بود که باعث شهادت امام علیه السلام شد. بلی؛ امام علیه السلام تلاش نمودند تا آنجا که ممکن است هم بر سر موضع خود (که عدم بیعت با یزید بود) بمانند و هم جان و ناموس خود را حفظ کنند، اما آنجا که میان پذیرش بیعت با یزید و سکوت در برابر اسلام زدایی او و نابودی تمام اسلام یا شهادت خویش و اسارت خاندانشان مخیر شدند، ایثارگرایانه و از سر اخلاص و عبودیت جان و ناموس خویش را فدای زنده نگهداشتن اسلام نموند.سلام خدا بر او روزی که زاده شد و روزی که به شهادت رسید و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.


۹۶/۰۷/۰۳
زندانی زندانی

نظرات  (۱)

استفاده کردم

تشکر

پاسخ:
اختیار دارید، ما درس پس میدیم.
یاعلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">